Showing posts with label اسامی پسرانه از ک. Show all posts
Showing posts with label اسامی پسرانه از ک. Show all posts

Monday, April 21, 2014

نام نی نی پسر با حرف ک

کابی: معرب منسوب به کاوه آهنگر اطلاعات بیشتر

کاد: نام پسر یعقوب(ع) اطلاعات بیشتر

کاردار: وزیر پادشاه، حاکم، والی، نام پسر بهرام گور پادشاه ساسانی اطلاعات بیشتر

کارن: نام سردار لشکر مهرداد شاهزاده اشکانی که علیه اشک بیستم(گودرز) قیام کرد اطلاعات بیشتر

کارنگ: چرب زبان ، زبان آور اطلاعات بیشتر

کاروند: از نامهای ایرانی اطلاعات بیشتر

کاظم: فروبرنده خشم، بردبار، حلیم، لقب امام هفتم شیعیان اطلاعات بیشتر

کافور: معرب از سنسکریت ،از شخصیتهای شاهنامه، نام فرمانروای تورانی شهر بیداد اطلاعات بیشتر

کافی الدین: لایق و کارآمد در دین اطلاعات بیشتر

کاکله: از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری تورانی از فرزندان تور و جزو سپایان افراسیاب تورانی اطلاعات بیشتر

کاکو: از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری تازی نبیره ضحاک در زمان منوچهر پادشاه پیشدادی اطلاعات بیشتر

کاکی: نام پدر ماکان دیلمی اطلاعات بیشتر

کالو: از شخصیتهای شاهنامه، نام سرداری تورانی در سپاه افراسیاب تورانی اطلاعات بیشتر

کامبوزیا: گویش امروزی کبوجیه، نام پسر کوروش پادشاه هخامنشی اطلاعات بیشتر

کامبیز: گویش امروزی کبوجیه، نام پسر کوروش پادشاه هخامنشی اطلاعات بیشتر

کامجو: آن که به دنبال عیش و خوشی است اطلاعات بیشتر

کامداد: نام وزیر و مشاور آبتین اطلاعات بیشتر

کامدین: خواسته دین اطلاعات بیشتر

کامران: آن که در هر کاری موفق است، چیره، مسلط اطلاعات بیشتر

کامروا: آن که خواسته و آرزویش رسیده است، موفق اطلاعات بیشتر

کامشاد: مرکب از کام( خواسته، آرزو) + شاد اطلاعات بیشتر

کامکار: کامروا، موفق اطلاعات بیشتر

کامگار: کامکار اطلاعات بیشتر

کامل: بی عیب، بی نقص اطلاعات بیشتر

کامنوش: کام + نوش ، آرزو و خواسته شیرین اطلاعات بیشتر

کاموس: از شخصیتهای شاهنامه، نام پهلوان کوشانی در سپاه افراسیاب تورانی اطلاعات بیشتر

کامیاب: آن که به خواست و آرزویش رسیده باشد، پیروز اطلاعات بیشتر

کامیار: کامیاب اطلاعات بیشتر

کان بیدار: نام وزیر اردوان از پادشاهان اشکانی بنا به روایتی بلعمی اطلاعات بیشتر

کاوک: کاوه اطلاعات بیشتر

کاووس: از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر کیقباد پادشاه کیانی اطلاعات بیشتر

کاووش: جستجو،بررسی، تحقیق اطلاعات بیشتر

کاوه: از شخصیتهای شاهنامه، نام آهنگری ایرانی در زمان ضحاک و برپادارنده پرچم ایران( درفش کاویانی) و رهبر قیام علیه ضحاک ماردوش اطلاعات بیشتر

کاویان: پرچم کاوه که به درفش کاویانی معروف است اطلاعات بیشتر

کایوس: کیوس اطلاعات بیشتر

کبوجیه: نام پسر کوروش پادشاه هخامنشی اطلاعات بیشتر

کبوده: از شخصیتهای شاهنامه، مردم چوپان افراسیاب تورانی اطلاعات بیشتر

کتماره: از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاور ایرانی در سپاه رستم پهلوان شاهنامه اطلاعات بیشتر

کدمان: نام اصلی داریوش پادشاه هخامنشی اطلاعات بیشتر

کراخان: نام پسر بزرگ افراسیاب تورانی اطلاعات بیشتر

کرام الدین: بزرگوار دین اطلاعات بیشتر

کردعلی: کرد(فارسی) + علی(عربی) مرکب از کرد( نام طایفه ای) + علی( بلندمرتبه) اطلاعات بیشتر

کرم: بزرگواری، بخشندگی جوانمردی،لطف، احسان اطلاعات بیشتر

کرم الله: بخشش و لطف خداوند اطلاعات بیشتر

کروخان: از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری تورانی فرزند ویسه در سپاه افراسیاب تورانی اطلاعات بیشتر

کریم: بخشنده، سخاوتمند،از نامهای خداوند اطلاعات بیشتر

کسا: عبای ضخیم اطلاعات بیشتر

کسرا: کسری ، معرب از فارسی، خسرو، نام انوشیروان پادشاه ساسانی، فرزند قباد اطلاعات بیشتر

کسری: کسرا،معرب از فارسی، خسرو، نام انوشیروان پادشاه ساسانی، فرزند قباد اطلاعات بیشتر

کشواد: از شخصیتهای شاهنامه، نام پدر گودرز، سردودمان گودرزیان و یکی از پهلوانان دوره فریدون پادشاه پیشدادی اطلاعات بیشتر

کلاهور: از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری مازندرانی در زمان کیکاووس پادشاه کیانی اطلاعات بیشتر

کلباد: از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر ویسه برادر پیران پهلوان تورانی اطلاعات بیشتر

کلیم: هم سخن، سخنگو، لقب موسی(ع) اطلاعات بیشتر

کلیم الله: آن که خداوند با او سخن گفته است، لقب موسی(ع) اطلاعات بیشتر

کمال: آخرین حد چیزی، نهایت،بی عیب و نقص بودن،خردمندی، دانایی اطلاعات بیشتر

کمال الدین: کامل در دین، سبب کمال دین، نام یکی از نقاشان معروف اواخر دوره تیموری و اوایل دوره صفوی، کمال الدین بهزاد اطلاعات بیشتر

کمال الملک: آن که موجب کمال سرزمین و ملک است، لقب یکی از تقاشان بزرگ ایران در دوره قاجاریه، محمد غفاری اطلاعات بیشتر

کمانگیر: کماندار اطلاعات بیشتر

کمبوجیه: نام پسر کوروش پادشاه هخامنشی اطلاعات بیشتر

کمیل: نام پسر زیاد ازیاران علی (ع) نام دعائی منسوب به کمیل پسر زیاد اطلاعات بیشتر

کنارنگ: فرماندار، حاکم، لقب مرزبان ابرشهر در زمان ساسانیان اطلاعات بیشتر

کندر: صمغی خوشبو،از شخصیتهای شاهنامه، نام پهلوان تورانی سپاه ارجاسپ وزیر لهراسپ پادشاه کیانی اطلاعات بیشتر

کندرو: از شخصیتهای شاهنامه، نام پیشکار ضحاک اطلاعات بیشتر

کوت: از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر هزاره سرداران رومی و از یاران خسروپرویز پادشاه ساسانی اطلاعات بیشتر

کوچک: دارای حجم اندک، ریز، نام یکی از گوشه های موسیقی ایرانی، لقب اردشیر پسر شیرویه پادشاه ساسانی اطلاعات بیشتر

کورش: کوروش - نام سه تن از پادشاهان هخامنشی، کورش کبیر از مقتدر ترین پادشاهان ایران که تخت جمشید را بنا نهاد اطلاعات بیشتر

کورنگ: نام پسر گرشاسپ از پادشاهان پیشدادی اطلاعات بیشتر

کوروس: کوروش، نام سه تن از پادشاهان هخامنشی، کورش کبیر از مقتدر ترین پادشاهان ایران که تخت جمشید را بنا نهاد اطلاعات بیشتر

کوروش: نام سه تن از پادشاهان هخامنشی، کورش کبیر از مقتدر ترین پادشاهان ایران که تخت جمشید را بنا نهاد اطلاعات بیشتر

کوش: کوشش و سعی اطلاعات بیشتر

کوشا: ساعی، تلاشگر اطلاعات بیشتر

کوشاد: ریشه گیاهی خوشرنگ اطلاعات بیشتر

کوشان: کوشا-ساعی تلاشگر اطلاعات بیشتر

کوشیار: از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری ایرانی در سپاه کیخسرو پادشاه کیانی اطلاعات بیشتر

کولیار: نام روستایی اطلاعات بیشتر

کوهرنگ: نام دره و رودخانه ای در زردکوه بختیاری اطلاعات بیشتر

کوهسار: جایی که دارای کوههای متعدد است اطلاعات بیشتر

کوهشاد: نام روستایی در استان هرمزگان اطلاعات بیشتر

کوهیار: کوه نشین، نام برادر مازیار فرمانروای طبرستان اطلاعات بیشتر

کوهین: منسوب به کوه، نام گیاهی که ریشه آن مانند ریشه نی است اطلاعات بیشتر

کهار: گهار، از شخصیتهای شاهنامه، نام سرداری تورانی و جزو سپاه افراسیاب تورانی اطلاعات بیشتر

کهرم: از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاور تورانی در سپاه افراسیاب تورانی اطلاعات بیشتر

کهیار: کوهیار، کوه نشین، نام برادر مازیار فرمانروای طبرستان اطلاعات بیشتر

کهیلا: از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاور تورانی در سپاه افراسیاب تورانی اطلاعات بیشتر

کی آذر: مرکب از کی( پادشاه) + آذر( آتش)، نام یکی از مفسران اوستا در زمان ساسانیان اطلاعات بیشتر

کی آرمین: آرمین اطلاعات بیشتر

کی پیشین: از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از پسران کیقباد پادشاه کیانی اطلاعات بیشتر

کی راد: پادشاه بخشنده اطلاعات بیشتر

کی زاد: زاده پادشاه اطلاعات بیشتر

کی گشتاسپ: گشتاسپ اطلاعات بیشتر

کی منوش: از پادشاهان یا شاهزادگان پیشدادی بنا به روایت تاریخ سیستان اطلاعات بیشتر

کیا: پادشاه سلطان، حاکم، فرمانروا اطلاعات بیشتر

کیاجور: عاقل، فاضل و دانا اطلاعات بیشتر

کیاچهر: آن که دارای چهره و صورتی شاهانه است اطلاعات بیشتر

کیارخ: کیاچهر، آن که دارای چهره و صورتی شاهانه است اطلاعات بیشتر

کیارزم: مرکب از کیا( پادشاه)+ رزم( نبرد) اطلاعات بیشتر

کیارس: کیارش، از شخصیتهای شاهنامه، نام دومین پسر کیقباد پادشاه کیانی اطلاعات بیشتر

کیارش: از شخصیتهای شاهنامه، نام دومین پسر کیقباد پادشاه کیانی اطلاعات بیشتر

کیارنگ: رنگ پاکیزه و لطیف اطلاعات بیشتر

کیازاد: زاده پادشاه اطلاعات بیشتر

کیازند: پادشاه بزرگ اطلاعات بیشتر

کیان: پادشاهان، سلاطین، دومین سلسله پادشاهی از دوره تاریخ افسانه ای ایران اطلاعات بیشتر

کیان شیر: پادشاه شجاع، نام یکی از سرداران بهمن اطلاعات بیشتر

کیانوش: از شخصیتهای شاهنامه، نام برادر فریدون پادشاه پیشدادی اطلاعات بیشتر

کیاوش: مانند پادشاه اطلاعات بیشتر

کیخسرو: پادشاه بزرگ و والامقام، از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر سیاوش پادشاه کیانی اطلاعات بیشتر

کیسان: لقب مختار ثقفی اطلاعات بیشتر

کیسان: مانند پادشاه، دارای منش شاهانه اطلاعات بیشتر

کیقباد، کیغباد: از شخصیتهای شاهنامه، نام نخستین پادشاه کیانی ایران از نژاد فریدون اطلاعات بیشتر

کیکاووس: از شخصیتهای شاهنامه، نام دومین پادشاه کیانی، پسر کیقباد اطلاعات بیشتر

کیوان: ستاره زحل، نام یکی از بزرگان دربار بهرام گور پادشاه ساسانی اطلاعات بیشتر

کیوس: نام پسر قباد و برادر بزرگ انوشیروان پادشاه ساسانی اطلاعات بیشتر

کیومرث: نخستین فرمانروای جهان بنا به روایت شاهنامه، نام اولین پادشاه پیشدادی اطلاعات بیشتر

کیهان: جهان، دنیا، گیتی اطلاعات بیشتر

کارانوس: از سرداران سپاه اسکندر مقدونی اطلاعات بیشتر

کال: نام همسرشرمیون اطلاعات بیشتر

کاوان: کاویان ، منسوب به کاوه اطلاعات بیشتر

کریشنا: جاذب ، رباینده ، از خدایان هندو ، هشتمین تجسم ویشنو اطلاعات بیشتر

کیاراد: پادشاه جوانمرد ، مرکب از کیا به معنای سلطان و پادشاه و راد به معنای جوانمرد اطلاعات بیشتر

کارینا: چهارمین مملکت از ممالک تابعه قوم پارت که توسط ولات اداره می شدند.احتمالابه منطقه نهاوند اطلاق می شده است اطلاعات بیشتر

کیاشا: شاهنشاه ، شاه شاهان ، مرکب از کیا یه معنی حاکم ، سلطان ، فرمانروا و شا مخفف شاه اطلاعات بیشتر

کیانمهر: مرکب از کیان به معنای سرزمین یا جمع کی به معنی شاه و مهر به معنی محبت یا خورشید. محبت بزرگوارانه ، دوستی شاهانه ، سرآمد پادشاهان ، آنکه در میان سایر فرمانفرمایان موقعیت ویژه ای دارد، خورشید سرزمین ، آنکه در تمام سرزمین برجسته است. اطلاعات بیشتر