Monday, April 21, 2014

نام نی نی دختر با حرف آ

آب حیات: آب (فارسی) + حیات(عربی) در افسانه ها آب زندگانی که عمر جاویدان می دهد اطلاعات بیشتر

آب ناهید: نام زنی در منظومه ویس و رامین اطلاعات بیشتر

آبان آسا: مانند آبان‎ - آبان ماه تغییر آب و هوا است و آبان آسا کنایه از کسی است که خلق و خوی متغیر دارد اطلاعات بیشتر

آبان داد: داده آبان‎ - کسی که در ماه آبان متولد شده است اطلاعات بیشتر

آبان دخت: دختری که در آبان به دنیا آمده، دختر آبان، نام همسر داریوش سوم پادشاه هخامنشی اطلاعات بیشتر

آبان دیس: مانند آبان اطلاعات بیشتر

آبان سا: مانند آبان اطلاعات بیشتر

آبان سار: مانند آبان اطلاعات بیشتر

آبان فام: به رنگ آبان کسی که رنگ چهره اش زرد است اطلاعات بیشتر

آبان مهر: آن که محبت او چون فرشته آبان است اطلاعات بیشتر

آبانک: آبان کوچک اطلاعات بیشتر

آبانه: منسوب به آبان اطلاعات بیشتر

آبدیس: مانند آب زلال و شفاف اطلاعات بیشتر

آبرخ: زیبا - لطیف - روشن - کسی که چهره ای مانند آب دارد اطلاعات بیشتر

آبروشن: خوشبخت، ارجمند اطلاعات بیشتر

آبرون: گل همیشه بهار - شاد سرزنده اطلاعات بیشتر

آبسال: باغ، بستان اطلاعات بیشتر

آبسالان: باغها اطلاعات بیشتر

آبشار: آبی که به طور طبیعی از بلندی به پستی فرو می ریزد اطلاعات بیشتر

آبشن: صورت دیگر آویشن ، گیاهی علفی و معطر از خانواده نعناع با شاخه های فراوان و گلهای سفید یا صورتی اطلاعات بیشتر

آبگل: گلاب مایعی خوشبو که از برگ گلها بدست می آید اطلاعات بیشتر

آبگون: به رنگ آب، آبی، گل نیلوفر اطلاعات بیشتر

آبگین: شیشه، آینه اطلاعات بیشتر

آبگینه: شیشه، آینه، ظرف شیشه ای یا بلورین به ویژه جام شراب اطلاعات بیشتر

آبناز: نام زنی در منظومه ویس و رامین ، مایه فخر آب ، کنایه از لطافت پوست اطلاعات بیشتر

آبنوس: درختی که چوب آن سیاه رنگ است و میوه ای بسیار شیرین و به شکل انگور دارد اطلاعات بیشتر

آبنوش: آب گوارا - نام زنی در منظومه ویس و رامین اطلاعات بیشتر

آبیژ: صورت دیگر آیید،شراره، اخگر،آتش - کنایه از افراد پر جنب و جوش اطلاعات بیشتر

آپام: نام همسر داریوش اول پادشاه هخامنشی اطلاعات بیشتر

آپاما: نام دختر اردشیر دوم پادشاه هخامنشی اطلاعات بیشتر

آپامنه: نام دختر یکی از فرماندهان ایرانی در زمان سلوکیان اطلاعات بیشتر

آپامه: نام دختر سپیتامن یکی از سرداران ایرانی و همسر سلوکوس اطلاعات بیشتر

آتر: آذر - اخگر- آتش اطلاعات بیشتر

آترا: آذر- آتش - نام یکی از ماههای پاییز اطلاعات بیشتر

آترینا: آترین، آذرین، آتشین - زیبا و پر انرژی اطلاعات بیشتر

آتسا: آتوسا اطلاعات بیشتر

آتش: آنچه از سوختن مواد به وجود می آید و با گرما، شعله، و نور همراه است، سرخی و برافروختگی اطلاعات بیشتر

آتش: از شخصیتهای شاهنامه، مخفف نام نوش آذر، یکی از چهار پسر اسفندیار اطلاعات بیشتر

آتشدخت: دختر آتش یا دختری که چون آتش است - کنایه از دختر با شور و حرارت اطلاعات بیشتر

آتشرخ: دارای چهره ای چون آتش - بر افروخته اطلاعات بیشتر

آتشین: نورانی، فروزان، گیرا، مؤثر، به رنگ آتش، سرخ اطلاعات بیشتر

آتلاز: اطلس، حریر - پارچه نرم و لطیف اطلاعات بیشتر

آتنا: در اساطیر یونان، خدای اندیشه، هنر، دانش، و صنعت اطلاعات بیشتر

آتنه: آتنا-در اساطیر یونان، خدای اندیشه، هنر، دانش، و صنعت اطلاعات بیشتر

آتور: آذر،آتش اطلاعات بیشتر

آتورینا: متحول کننده ، تغییر دهنده ، مشتق از واژه آشور که با گذشت زمان ش به ت تبدیل شده است اطلاعات بیشتر

آتوسا: نام دختر کوروش پادشاه هخامنشی اطلاعات بیشتر

آتیس: نام خدای حاصلخیزی فریگیان اطلاعات بیشتر

آتیه: آینده اطلاعات بیشتر

آدا: پاداش مینوی، فرشته توانگری اطلاعات بیشتر

آدنا: نام روستایی در نزدیکی چالوس اطلاعات بیشتر

آدنیس: آدونیس ،‌ گلی به رنگ زرد و قرمز که فقط هنگام تابش خورشید باز می شود اطلاعات بیشتر

آدورینا: آدور- مأخوذ از افسانه گیل گمش بابلی، کمک کننده، یاری دهنده اطلاعات بیشتر

آدونیس: آدنیس ، گلی به رنگ زرد و قرمز که فقط هنگام تابش خورشید باز می شود اطلاعات بیشتر

آدیشه: آتش - در گویش خراسان آتش کوچک اطلاعات بیشتر

آدینه: روز جمعه، به صورت پسوند همراه با بعضی نامها می آید و نام جدید می سازد مانند آدینه محمد اطلاعات بیشتر

آذار: نام ماه سوم از سال شمسی عربی برابر با مارس یا فروردین ، بهار اطلاعات بیشتر

آذر: نام ماه نهم از سال شمسی، نام فرشته نگهبان آتش، نام روز نهم از هر ماه شمسی در ایران قدیم اطلاعات بیشتر

آذرافروز: روشن کننده آتش، از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از چهار پسر اسفندیار، نیز دلداده بهرام در داستان همای و همایون اطلاعات بیشتر

آذربو: بته ای با گلهای تکی زرد رنگ که در نواحی کویری و کناره های آبهای شور می روید اطلاعات بیشتر

آذرجهان: آتش جهنده، آتشخیز اطلاعات بیشتر

آذرچهر: دارای چهره ای چون آتش، نام پدر آذرداد از خاندان کیانیان اطلاعات بیشتر

آذرخاتون: آذر+ خاتون،بانوی آتش اطلاعات بیشتر

آذردخت: دختر آتش اطلاعات بیشتر

آذردیس: مانند آتش اطلاعات بیشتر

آذررخ: دارای چهره ای چون آتش اطلاعات بیشتر

آذرفروز: روشن کننده آتش، از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از چهار پسر اسفندیار، نیز دلداده بهرام در داستان همای و همایون اطلاعات بیشتر

آذرک: شراره آتش، اخگر، نام دختر یزگرد سوم پادشاه ساسانی اطلاعات بیشتر

آذرگل: گلی سرخ رنگ شبیه شقایق اطلاعات بیشتر

آذرگون: گلی است از دسته شقایق ها که رنگش زرد است و میانش مشکی است - به رنگ آتش اطلاعات بیشتر

آذرمه: رئیس و بزرگ آتشها( آتشکده ها) اطلاعات بیشتر

آذرمهر: مرکب از آذر+ مهر،محبت خورشید،مهربانی خورشید، نام یکی از موبدان ساسانی و همچنین یکی از هفت آتشکده بزرگ ایرانیان اطلاعات بیشتر

آذرمینا: لعلگون، سرخ رنگ اطلاعات بیشتر

آذرهمایون: نام زنی از نسل سام و نریمان که در آتشکده سفاهان خدمت می کرد٠گویند زمانی که اسکندر خواست این آتشکده را خراب کند او خود را به شکل ماری مهیب درآورده و در مقابلش ایستاد اطلاعات بیشتر

آذرین: آتشین، گرم و سوزان اطلاعات بیشتر

آذین: زینت، زیور، نام یکی از فرماندهان سپاه بابک خرم دین، نام پهلوانی در ویس و رامین اطلاعات بیشتر

آذین گل: زینت گل، زیورگل - کنایه از زیبایی بسیار زیاد اطلاعات بیشتر

آرا: مخفف آراینده آرایشگر-زیور زینت اطلاعات بیشتر

آراسته: آن که دارای صفتهای خوب اخلاقی است، آنچه آرایش شده و زینت و زیور داده شده است اطلاعات بیشتر

آراستی: بنا به روایات نام عموی زرتشت اطلاعات بیشتر

آراشید: پسته زمینی یا پسته شام اطلاعات بیشتر

آراگل: آراینده گلها - زیبا کننده گلها اطلاعات بیشتر

آرالیا: نام عمومی گروهی از گیاهان علفی، درختی، و درختچه ای که بعضی از آنها زینتی اند اطلاعات بیشتر

آرامدخت: دختر آرام دختر ساکت دختر با وقار اطلاعات بیشتر

آرایه: آرایش زیبایی اطلاعات بیشتر

آرتمیس: در اساطیر یونان، خدای شکار و خواهر دوقلوی آپولون - همچنین نام شیرزنی که فرمانده نیروی دریایی کمبوجیه در جنگ بین ایران و یونان بود اطلاعات بیشتر

آرتیستون: نام دختر کوروش پادشاه هخامنشی اطلاعات بیشتر

آرزو: میل و اشتیاق برای رسیدن به مراد یا مقصودی معمولاً مطلوب، از شخصیتهای شاهنامه، نام دختر سرو پادشاه یمن و همسر سلم پسر فریدون پادشاه پیشدادی اطلاعات بیشتر

آرژان: نقره اطلاعات بیشتر

آرسینه: زن مبارز اطلاعات بیشتر

آرمتی: فروتنی، پاکی، فرشته محبت، فرشته نگهبان زمین اطلاعات بیشتر

آرمیتا: الهه نعمت - آرامش یافته اطلاعات بیشتر

آرمین دخت: دختر آرمین اطلاعات بیشتر

آرمینه: ارمنی، دختر ارمنی اطلاعات بیشتر

آروا: نام فرشته ای در آیین زرتشت اطلاعات بیشتر

آرویشه: نام روستایی در نزدیکی بیرجند اطلاعات بیشتر

آریادخت: دختر آریایی - دختر ایرانی اطلاعات بیشتر

آریان: بانوی بسیار مقدس - نام دختر مینوس پادشاه اساطیری یونان اطلاعات بیشتر

آریانا: نامی که جغرافی دانان یونانی به قسمتی از ایران یعنی سرزمین آریایی ها داده بودند اطلاعات بیشتر

آریاناز: موجب فخر و مباهات قوم آریایی اطلاعات بیشتر

آریانوش: شادکننده و خوشحال کننده آریاییان اطلاعات بیشتر

آریژه: نام شهری در زمان اسکندر اطلاعات بیشتر

آرین دخت: دختر آریایی - دختر ایرانی اطلاعات بیشتر

آرینا: آریایی نژاد - از نسل آریایی اطلاعات بیشتر

آزادچهر: دارای چهره آزادگان - آنکه ظاهری آزاده و بزرگمنشانه دارد - نام یکی از قهرمانان مرزبان نامه اطلاعات بیشتر

آزاددخت: دختر آزاده ، نام همسر شاپور اول پادشاه ساسانی اطلاعات بیشتر

آزاده: عاری از صفات ناپسند اخلاقی،رها ، وارسته،از شخصیتهای شاهنامه، نام همسر رومی بهرام گور پادشاه ساسانی اطلاعات بیشتر

آزاده خوی: دارای خلق وخوی آزاد،بی تکلف،ساده،از شخصیتهای شاهنامه، نام دختر سرو پادشاه یمن و همسر تور پسر فریدون پادشاه پیشدادی اطلاعات بیشتر

آزاله: گلی خوشبو که معمولاً به شکل قیف یا زنگوله است و به رنگهای سفید، صورتی، زرد، قرمز، و ارغوانی دیده می شود اطلاعات بیشتر

آزالیا: گلی خوشبو که معمولاً به شکل قیف یا زنگوله است و به رنگهای سفید، صورتی، زرد، قرمز، و ارغوانی دیده می شود اطلاعات بیشتر

آزرم: شرم وحیا،ملایمت، مهربانی،از شخصیتهای شاهنامه، نام دختر خسروپرویز پادشاه ساسانی اطلاعات بیشتر

آزرم خاتون: آزرم + خاتون ،بانوی با حیا اطلاعات بیشتر

آزرمدخت: دختر با حیا اطلاعات بیشتر

آزرمی دخت: دختر پرویزبن هرمزبن انوشیروان معروف به عادله که ۴ ماه زمام حکومت را در اختیار داشت، دختر باحیا اطلاعات بیشتر

آزرمیدخت: آذرم + ی نسبت + دخت، دختر با حیا دختر سنگین و با وجاهت-نام دختر پرویز نوه انوشیروان که ۴ ماه بر ایران فرمانروایی کرد اطلاعات بیشتر

آزیتا: اطلاعات بیشتر

آسا: زیور مایه زیبایی و آرایش - وقار و ثبات و تمکین و آسودگی اطلاعات بیشتر

آسادخت: دختر زیبا،دختر آرام،دختر با وقار اطلاعات بیشتر

آسکی: آهو،کنایه از زیبایی و دلفریبی اطلاعات بیشتر

آسمان: فضای بالای سر ما که آبی رنگ به نظر می رسد، نام روز بیست وهفتم از هر ماه شمسی در ایران قدیم،نام کوهی در نزدیکی بندر نخیلو در ساحل خلیج فارس اطلاعات بیشتر

آسمان هور: خورشید آسمان،کنایه از فردی که زیباییش نظیر ندارد اطلاعات بیشتر

آسیمن: سیمین، نقره فام اطلاعات بیشتر

آسیه: زن اندوهگین،ستون، نام همسر فرعون که موسی (ع) را از نیل گرفت و پنهانی از فرعون از او مراقبت کرد،نام کوهی در استان فارس اطلاعات بیشتر

آشتی: دوستی و پیوند دوباره بعد از رنجش و آزردگی، سازش و صلح اطلاعات بیشتر

آشنا: آن که او را می شناسیم، آن که یا آنچه به ذهن و خاطر می آوریم، آگاه به چیزی یا امری، عاشق، دلداده اطلاعات بیشتر

آشورینا: منسوب به آشور،برهم زننده،تغییر دهنده، نام دومین فرزند سام که نینوا را بنا نهاد اطلاعات بیشتر

آطوسا: آتوسا،نام دختر کورش کبیر، نام همسر داریوش هخامنشی ، این نام در تورات به عنوان اطلاعات بیشتر

آغابانو: آغا (مغولی) + بانو(فارسی)، بانوی بزرگ اطلاعات بیشتر

آفاق: افقها،عالم آسمان،زمانه روزگار، نام همسر نظامی گنجوی اطلاعات بیشتر

آفت: بلا، بلیه، کنایه از زیبایی و عشوه گری اطلاعات بیشتر

آفتاب: مرکب ازآف(مهر،خور) + تاب(فروغ،نور)، نوری که از خورشید به زمین می تابد،کنایه از زیبایی و خیره کنندهگی اطلاعات بیشتر

آفتاب دخت: دختر آفتاب، دختر خورشید،کنایه از زیبایی و خیره کنندگی اطلاعات بیشتر

آفرین: هنگام تحسین و تشویق به کار می رود، مرحبا، به صورت پسوند و پیشوند همراه با بعضی نامها می آید و نام جدید می سازد مانند ماه آفرین، آفرین دخت اطلاعات بیشتر

آفرین دخت: مرکب از آفرین( واژه تحسین) + دخت ( دختر)،دختر تحسین برانگیز،دختری که تمام خوبی ها را دارد٠ اطلاعات بیشتر

آفرین گل: مرکب از آفرین(واژه تحسین) + گل،گل تحسین برانگیز کنایه از دختر بسیار زیبا اطلاعات بیشتر

آفرین ماه: مرکب از آفرین(واژه تحسین) + ماه(قمر)،ماه تحسین برانگیز کنایه از دختری که زیباییش مانند ماه است اطلاعات بیشتر

آفرین مهر: مرکب از آفرین(واژه تحسین) + مهر (محبت یا خورشید)،کسی که از زیبایی مانند خورشید است یا بسیار با محبت اطلاعات بیشتر

آفرین ناز: مرکب از آفرین(وازه تحسین) + ناز(کرشمه، غمزه)،دختری که بسیار ناز داردکنایه از دختر زیبا و طناز اطلاعات بیشتر

آفرین نوش: شنونده آفرین،کسی که تحسین همه را بر می انگیزاند اطلاعات بیشتر

آفسانه: افسانه،داستان،خیال،مشهور،کسی که بحدی زیبا ست که خیالی به نظر می آید اطلاعات بیشتر

آفشید: خورشید، روشنایی آفتاب اطلاعات بیشتر

آق بانو: آق( ترکی) + بانو(فارسی)، بانوی سپید،کسی که چهره ای زیبا و سفید دارد اطلاعات بیشتر

آق گل: آق( ترکی) + گل ( فارسی) گل سفید اطلاعات بیشتر

آگاه دخت: دختر آگاه، دختر مطلع،بانوی باخبر اطلاعات بیشتر

آگرین: آتشین، به رنگ آتش اطلاعات بیشتر

آلا: نعمتها،نیکیها اطلاعات بیشتر

آلا: پرچم اطلاعات بیشتر

آلا: پروا احتیاط اطلاعات بیشتر

آلاگل: آلا( ترکی) + گل (فارسی) ، گل رنگی، نام بزرگترین تالاب جهان واقع در شمال آق قلا که در این اواخر نابود شده اطلاعات بیشتر

آلاله: شقایق،گلی به رنگ زرد سفید یا قرمز که انواع گوناگون خودرو و زینتی دارد اطلاعات بیشتر

آلان قوا: آلان گوا، زیبای وحشی اطلاعات بیشتر

آلان گوا: آلان قوا، زیبای وحشی اطلاعات بیشتر

آلاوه: آتشدان،شعله آتش،جایی که در آن آتش روشن می کنند اطلاعات بیشتر

آلتنای: زر، طلای ناب اطلاعات بیشتر

آلتون: آلتنای،زر، طلای ناب اطلاعات بیشتر

آلتین: آلتنای،زر، طلای ناب اطلاعات بیشتر

آلتین گلین: عروس طلایی اطلاعات بیشتر

آلکا: در گویش سمنان نام امامزاده ای اطلاعات بیشتر

آلما: سیب، کنایه از زیبایی اطلاعات بیشتر

آلماز: از اعلام زنان اطلاعات بیشتر

آلماگل: آلما ( ترکی) + گل (فارسی) گل سیب،کنایه از زیبایی و تر و تازگی اطلاعات بیشتر

آلنوش: عروس جاودانی دریا، دختر زیبا و دلربا اطلاعات بیشتر

آلوگونه: نام همسر اردشیر اول پادشاه هخامنشی، کسی که سرخی گونه هایش به آلو می ماند،دختر زیبا و به اصطلاح سرخ و سفید اطلاعات بیشتر

آلیس: بانوی نجیب زاده ، دختر اصیل ، خانم با اصل و نسب اطلاعات بیشتر

آلیش: شعله، شعله گیر اطلاعات بیشتر

آلیشان: شعله ور اطلاعات بیشتر

آماتیس: نوعی کوارتز شفاف به رنگ بنفش یا صورتی که در جواهرسازی به کار می رود اطلاعات بیشتر

آمال: آرزوها،خواسته ها،دوست داشتنی ها اطلاعات بیشتر

آمستریس: نام مادر اردشیر دراز دست پادشاه هخامنشی اطلاعات بیشتر

آمنه: نام مادر پیامبر(ص)،مونث آمن به معنای بانوی نترس،زن دلیر،خانم استوار اطلاعات بیشتر

آمیتیدا: نام دختر آستیاک، همسر کوروش پادشاه هخامنشی اطلاعات بیشتر

آمیتیس: نام دختر خشایار پادشاه هخامنشی اطلاعات بیشتر

آمین: قبول کن،بپذیر،چنین باشد اطلاعات بیشتر

آن: سبب علت دلیل،قصد عزم عقیده اطلاعات بیشتر

آنا: مادر اطلاعات بیشتر

آنا: دوست داشتنی ظریف خوش اندام،برانگیزاننده لطف و محبت اطلاعات بیشتر

آنالی: برخوردار از محبت مادر، کنایه از نور چشمی مادر اطلاعات بیشتر

آناهیتا: ازبین برنده ناپاکی و پلیدی، نام ایزد آب که در اوستا به صورت دوشیزه ای بسیار زیبا و بلند بالا توصیف شده است اطلاعات بیشتر

آناهید: آناهیتا،ازبین برنده ناپاکی و پلیدی، نام ایزد آب که در اوستا به صورت دوشیزه ای بسیار زیبا و بلند بالا توصیف شده است اطلاعات بیشتر

آندیا: نام همسر بابلی اردشیر درازدست پادشاه هخامنشی اطلاعات بیشتر

آنسه: انس گیرنده ، مانوس ، خو گیرنده ، همنشین نیکو اطلاعات بیشتر

آنو: در دین بابلی، نام خدای آسمان اطلاعات بیشتر

آنوش: از پایتختهای قدیم ارمنستان اطلاعات بیشتر

آنیا: اطلاعات بیشتر

آنیتا: آناهیتا،ازبین برنده ناپاکی و پلیدی، نام ایزد آب که در اوستا به صورت دوشیزه ای بسیار زیبا و بلند بالا توصیف شده است اطلاعات بیشتر

آنیسا: مبارز بزرگ - آنیس یونانی به معنای مقاومت و اعتراض + الف تعظیم فارسی اطلاعات بیشتر

آوا: صدایی که به آواز خوانده می شود یا از آلات موسیقی به گوش می رسد اطلاعات بیشتر

آوات: آرزو،خواسته اطلاعات بیشتر

آوادان: زیبا، قشنگ اطلاعات بیشتر

آوادخت: مرکب از آوا ( آواز) + دخت ( دختر)،دختر آوازه خوان ، بانوی خوش صدا اطلاعات بیشتر

آوادیس: مرکب از آوا ( آواز) + دیس ( مانند)،کنایه از کسی که دلنشین است یا صدای دلنشینی دارد اطلاعات بیشتر

آوانوش: شنونده آوا اطلاعات بیشتر

آوشن: آویشن، گیاهی علفی و معطر از خانواده نعناع با شاخه های فراوان و گلهای سفید یا صورتی اطلاعات بیشتر

آون: آونگ، نام رشته ای که خوشه انگور و بعضی میوه ها را به آن می بندند، آویزان، آویخته اطلاعات بیشتر

آونگ: نام رشته ای که خوشه انگور و بعضی میوه ها را به آن می بندند، آویزان، آویخته اطلاعات بیشتر

آویده: مشتاق، خواهان اطلاعات بیشتر

آویز: گلی زینتی به شکل زنگوله و قرمز رنگ، هر چیز کوچک و قیمتی که به عنوان گردنبند، گوشواره، دستبند می آویزند اطلاعات بیشتر

آویژه: معشوق، دلبر، خاص، خالص اطلاعات بیشتر

آویشن: گیاهی علفی و معطر از خانواده نعناع با شاخه های فراوان و گلهای سفید یا صورتی اطلاعات بیشتر

آویشه: آویشن،، گیاهی علفی و معطر از خانواده نعناع با شاخه های فراوان و گلهای سفید یا صورتی اطلاعات بیشتر

آوین: عشق اطلاعات بیشتر

آهار: گلی مرکب با گل برگهای پیوسته به رنگهای سفید، قرمز، نارنجی، صورتی، یا دو رنگ که انواع گوناگون کم پر و پُرپَر دارد اطلاعات بیشتر

آهنگ: قطعه موسیقی، اراده، قصد اطلاعات بیشتر

آهو: جانور معروف که نام دیگر آن غزال است، آهو به زیبایی چشم و خرامش در رفتار شهرت دارد اطلاعات بیشتر

آهید: در گویش فارس آهوی صحرایی اطلاعات بیشتر

آی: ماه اطلاعات بیشتر

آی اوز: ماهرخ، ماهرو اطلاعات بیشتر

آی بی بی: ماه بی بی اطلاعات بیشتر

آی پارا: ماه پاره، ماه نو اطلاعات بیشتر

آی پری: آی(ترکی) + پری(فارسی) ماه پری اطلاعات بیشتر

آی خانم: ماه بانو اطلاعات بیشتر

آی سودا: ماه در آب اطلاعات بیشتر

آی گل: آی ( ترکی) + گل ( فارسی) گلی چون ماه اطلاعات بیشتر

آی گوزل: ماه زیبا اطلاعات بیشتر

آی نشان: آی( ترکی) + نشان ( فارسی) دارای نشان ماه اطلاعات بیشتر

آیتای: مانند ماه اطلاعات بیشتر

آیتک: مانند ماه اطلاعات بیشتر

آیتن: آی( ترکی) + تن ( فارسی) مهوش، مه پیکر اطلاعات بیشتر

آیدا: شاد، خوش اطلاعات بیشتر

آیدک: آیتک،مانند ماه اطلاعات بیشتر

آیدنگ: مهتاب اطلاعات بیشتر

آیسا: آی( ترکی) + سا(فارسی) زیبا، مانند ماه اطلاعات بیشتر

آیسان: آی ( ترکی) + سان ( فارسی) زیبا، مانند ماه اطلاعات بیشتر

آیلا: هاله دور ماه اطلاعات بیشتر

آیلار: زیبا رویان - خوبرویان - هاله دور ماه اطلاعات بیشتر

آیلما: تاب ماه اطلاعات بیشتر

آیلی: مهتاب اطلاعات بیشتر

آیلین: هاله، هاله ماه اطلاعات بیشتر

آین: آیین، دین، طریقت، آذین، زینت، آرایش اطلاعات بیشتر

آیناز: آی( ترکی) + ناز ( فارسی) موجب فخر و مباهات ماه اطلاعات بیشتر

آیه: هر یک از پاره های مشخص سوره های قرآن و دیگر کتابهای آسمانی، نشانه اطلاعات بیشتر

آیید: شراره، آتش،اخگر - کنایه از شخص پر جنب و جوش اطلاعات بیشتر

آییژ: شراره، شراره آتش اطلاعات بیشتر

آیین: دین مذهب عادت رسم روش - نام روستایی در استان فارس اطلاعات بیشتر

آیین، آئین: دین، طریقت، آذین، زینت، آرایش اطلاعات بیشتر

آرمینا: دختر همیشه پیروز - بانوی مقتدر - الهه زیبایی اطلاعات بیشتر

آرامیس: آرامش-راحتی اطلاعات بیشتر

آریسا: اریسا - ایرسا - رنگین کمان - همچنین به ریشه بوته سوسن کبود هم آریسا گویند اطلاعات بیشتر

آرمانا: امیدوار آرزومند - مرکب از آرمان + الف فاعلی اطلاعات بیشتر

آلبا: سحر سپیده روشنی صبح اطلاعات بیشتر

آتریسا: آذرگون مانند آتش - دختری با چهره ای زیبا و برافروخته مرکب از آتری(تغییر یافته آذر-آتر-آتری) + پسوند مشابهت اطلاعات بیشتر

آویسا: پاک و تمیز مانند آب اطلاعات بیشتر

آرشیدا: بانوی درخشان آریایی - بانوی آراسته و درخشان - مرکب از آر + شید + الف تانیس - آر به دومعنی به کار می رود اول اطلاعات بیشتر

آلیسا: ایرسا - رنگین کمان - به بوته سوسن کبود نیز بدان جهت که دارای گلهای زرد و سفید و کبود است ایرسا گویند اطلاعات بیشتر

آسنات: نام همسر حضرت یوسف و دختر فوتی فارع کاهن شهر آون (یکی از مناطق مصر) بود اطلاعات بیشتر

آترین: آذرین مانند آتش - زیبا و پر انرژی اطلاعات بیشتر

آرنیکا: آریایی نیک خو اطلاعات بیشتر

آنیس: انیسون ، مقاومت و اعتراض اطلاعات بیشتر

آیرین: آتشین اطلاعات بیشتر

آیین: راه و روش ، دین و عقیده اطلاعات بیشتر

آلند: اولین پرتو خورشید اطلاعات بیشتر

آوینا: دختر پاک ، بانویی که مثل آب زلال است. مرکب از آو(آب) + ین نسبت + الف تانیث اطلاعات بیشتر

آوینا: عشق اطلاعات بیشتر

آروشا: درخشان ، نورانی باهوش ، نام دختر داریوش سوم اطلاعات بیشتر

آیگین: ایل زیبا اطلاعات بیشتر

آرتیمیس: در اساطیر یونان، خدای شکار و خواهر دوقلوی آپولون - همچنین نام شیرزنی که فرمانده نیروی دریایی کمبوجیه در جنگ بین ایران و یونان بود اطلاعات بیشتر

آبانداد: داده آبان ، متولد شده در ماه آبان اطلاعات بیشتر

آباندخت: دختر آبان ، دختر متولد شده در ماه آبان، همسر دارا پادشاه پیشدادی اطلاعات بیشتر

آبانیاد: نام یکی از درباریان یزدگرد سوم پادشاه ساسانی،این نام روی کودکانی با رنگ پوست سرخ و سفید گذاشته می شد اطلاعات بیشتر

آبتاب: دختری با چهره زیبا و درخشان، تابان اطلاعات بیشتر

آبرود: سنبل نیلوفر، دختری که مانند سنبل خوش نقش و زیباست اطلاعات بیشتر

آبلوج: قند سفید - قند مکرر اطلاعات بیشتر

آپادیپا: آتش افروز و گرما بخش ، نورانی مثل خورشید اطلاعات بیشتر

آپگیا: وجود فرخنده ، موهبت اطلاعات بیشتر

آپگیتی: ترانه ، آواز دلنشین اطلاعات بیشتر

آپیشن: گویش کرمانی آویشن،گیاهی علفی و معطر از خانواده نعناع با شاخه های فراوان و گلهای سفید یا صورتی اطلاعات بیشتر

آتاناز: دختر نازنین بابا ، اطلاعات بیشتر

آتشبند: سحر و افسونی که بدان آتش را فرو نشانند ، ازبین برنده خشم و ناراحتی اطلاعات بیشتر

آتشپاره: اخگر ، شرار آتش ، چابک اطلاعات بیشتر

آتشفام: به رنگ آتش ، دختران سرخ روی اطلاعات بیشتر

آتشک: کرم شب تاب ، نام یکی از شخصیتهای داستان سمک عیار اطلاعات بیشتر

آتشگون: به رنگ آتش ، ارغوانی ، دختران سرخ روی اطلاعات بیشتر

آتشه: برق ، آذرخش اطلاعات بیشتر

آتشی: نام نوعی گل ، همچنین نورانی، فروزان، گیرا، مؤثر، به رنگ آتش، سرخ اطلاعات بیشتر

آتشیزه: کرم شب تاب اطلاعات بیشتر

آتنایا: آتنا ، مظهر اندیشه و هنر و دانش ، نام الهه یونانی ، دختر زئوس خدای خدایان اطلاعات بیشتر

آچیق: باز ، گشوده اطلاعات بیشتر

آذرآباد: نام آتشکده ای در تبریز اطلاعات بیشتر

آذرافزا: آتش افروز ، وسیله ای سفالین که جهت شعله ور کردن آتش از آن استفاده می شود اطلاعات بیشتر

آذربانو: بانوی آتش ، نورانی و زیبا مانند آتش اطلاعات بیشتر

آذربویه: بوته ای از تیره اسفناج با گلهای تکی زرد رنگ که در نواحی کویری و کناره های آبهای شور می روید اطلاعات بیشتر

آذرشست: (به ضم شین) پاک منزه شده در آتش ،پنبه کوهی اطلاعات بیشتر

آذرفزا: آذرافزا، آتش افروز ، وسیله ای سفالین که جهت شعله ور کردن آتش از آن استفاده می شود اطلاعات بیشتر

آذرماه: دختری که مانند ماه زیباست و مانند آتش درخشنده اطلاعات بیشتر

آذریاس: صمغ سداب کوهی اطلاعات بیشتر

آذریون: به رنگ آتش ، معرب آذرگون ، گل آفتابگردان اطلاعات بیشتر

آذین دخت: دختری که وجودش موجب آرایش و ارج بستگانش است. اطلاعات بیشتر

آسوده: راحت و آرام اطلاعات بیشتر

آسودا: راحت و آرام -آسوده اطلاعات بیشتر

آبرنگ: دختری که دارای پوستی لطیف و نرم است اطلاعات بیشتر

آمتیس: آمیتیس ،نام دختر خشایار پادشاه هخامنشی که با بختنصر پادشاه بابل ازدواج کرد اطلاعات بیشتر

آریستا: زیبا و خوشکل مانند عروس ، مرکب ازآریس به معنای عروس و تا پسوند مشابهت اطلاعات بیشتر

آرتیمیس: آرتمیس، در اساطیر یونان، خدای شکار و خواهر دوقلوی آپولون،همچنین نام شیرزنی که فرمانده نیروی دریایی کمبوجیه در جنگ بین ایران و یونان بود اطلاعات بیشتر

آصفه: مونث آصف، مشاور خردمند،بانوی مدبر اطلاعات بیشتر

آرمیس: هرمس ، از خدایان اولمپی، نام پسر زئوس و مایا اطلاعات بیشتر

آرشین: آرشین نام یکی از زنان دوره هخامنشی می باشد که به کاردانی مشهور بوده و هم به معنای دوست داشتنی نیز می باشد اطلاعات بیشتر

آریستا: دختری که مانند عروس زیباست ، در گویش مردم خوانسار آریس همان عروس است ، اطلاعات بیشتر

آی سا: آیسا ، آی( ترکی) + سا(فارسی) زیبا، مانند ماه اطلاعات بیشتر

آریشیدا: آرشیدا ، بانوی درخشان آریایی - بانوی آراسته و درخشان - مرکب از آری مخفف آریایی + شیدبه معنای نور و روشنایی + الف تانیس - اطلاعات بیشتر

آی گین: ماننده ماه ، زیبارو ، دارنده روی چون ماه ، مرکب از آی به معنای ماه و گین پسوند شباهت اطلاعات بیشتر

آیسل: زیبا و درخشان مانند ماه اطلاعات بیشتر

آمیتریس: ستاش کننده ، شکر کننده ، دختر داریوش سوم هخامنشی و همسر خشایارشا اطلاعات بیشتر

آیتا: مرکب از آی ترکی به معنی ماه و پسوند شباهت فارسی ، مانند ماه ، دختر زیبا رو ، دختری که مانند ماه درخشان و زیباست اطلاعات بیشتر

آیدان: مانند ماه ، بانوی زیبا رو ، دختری که چهره اش همچون ماه زیباست. اطلاعات بیشتر

آمی تیس: دختر هوخشتر پادشاه ماد که پس از صلح بین مادها و مصر به درخواست پدرش به عقد بخت النصر پادشاه مصر درآمد.در متون تاریخی آمده است که بخت النصر بغهای معلق مصر را برای آمیتیس ساخته است. اطلاعات بیشتر

آساره: ستاره اطلاعات بیشتر

آیما: ماه من ، مجازا عزیز من ، زیبا رو بانوی زیبا دختر خوش چهره اطلاعات بیشتر

آرتادخت: دختر راست گفتار و درست کردار ، دختر پاک و مقدس ، نام دختری فرهنگدار و اقتصاددان که به خزانه داری یکی از شهریاران اشکانی رسید. اطلاعات بیشتر

آسنا: روشنایی درونی ، سرشت مادرزادی اطلاعات بیشتر

آیا تای: مثل ماه ، دختری که مانند ماه زیباست. بانوی درخشان اطلاعات بیشتر

آینا: آینه ، آبگینه ، شیشه ، دختر زیبارو ، بانوی سپید چهره اطلاعات بیشتر

آریسا: مرکب از آری به معنای آریایی بعلاوه پسوند مشابهت ، دختری که مانند آریاییان اصیل و نجیب است اطلاعات بیشتر

آریسان: مرکب از آری به معنای آریایی بعلاوه پسوند مشابهت ، دختری که مانند آریاییان اصیل و نجیب است اطلاعات بیشتر

آناشید: مرکب از کلمه ترکی آنا به معنای مادر و کلمه فارسی شید به معنای خورشید . دختر زیباروی مادر ، مایه دلگرمی و روشنایی زندگی مادر اطلاعات بیشتر

آماندانا: آماندا ، در امان ، در پناه تو اطلاعات بیشتر

آنوشا: کیش و مذهب ، دین و آیین اطلاعات بیشتر

آیسو: مرکب از آی به معنای ماه بعلاوه سو به معنای آب ، ماه و آب ، زیبارو ، با طراوت و درخشنده اطلاعات بیشتر

آیدن: آیدین ، روشن و آشکار ، شفاف ، صاف ، معلوم ، واضح ، روشنفکر ، نام شهری در جنوب شرقی ترکیه ، از امرای ولایت لیدیا اطلاعات بیشتر

آینور: آینور ، نور ماه ، نورانی مثل ماه ، روشنایی ماه ، دختری که چهره اش مانند ماه زیبا و درخشان است اطلاعات بیشتر

آرنوشا: منسوب به آرنوش ، آریایی جاویدان ، ایرانی جاوید ، مرکب از آر به معنای آریایی بعلاوه نوش به معنای جاویدان اطلاعات بیشتر

آدرینا: آتشین ، سرخ رو ، دختر زیبا رو ، بانوی آتشین اطلاعات بیشتر

آرتا دخت: دختر راست گفتار و درست کردار ، دختر پاک و مقدس ، نام بانویی اقتصاد دان که در زمان اشکانیان به به سمت خزانه داری یکی از شهریاران اشکانی منسوب شد. اطلاعات بیشتر

آیگل: درخشان مانند ماه و زیبا مانند گل اطلاعات بیشتر

آیجان: پاک و آراسته همچون ماه اطلاعات بیشتر

آوام: فام، لون، رنگ اطلاعات بیشتر

آرامش: آسایش، فراغت، راحتی، صلح و آشتی (اسم مصدر از آرمیدن) اطلاعات بیشتر

آرامه: منسوب به آرام، آرام اطلاعات بیشتر

آرتینا: آرتین + ا (پسوند اسم ساز)، منسوب به آرتین اطلاعات بیشتر

آرنوش: ار = آریایی + نوش = جاوید، آریاییجاوید، ایرانی جاوید اطلاعات بیشتر

آسانا: دختر زیبا اطلاعات بیشتر

آسیا: نام بزرگترین قاره جهان اطلاعات بیشتر

آفریده: مخلوق، خلق شده، از نیستی هست گردیده، آدمی، انسان اطلاعات بیشتر

آلاء: از واژه های قرآنی، به معنی نعمت ها، نیکی ها، نیکویی ها اطلاعات بیشتر

No comments: