کابی: معرب منسوب به کاوه آهنگر اطلاعات بیشتر
کاد: نام پسر یعقوب(ع) اطلاعات بیشتر
کاردار: وزیر پادشاه، حاکم، والی، نام پسر بهرام گور پادشاه ساسانی اطلاعات بیشتر
کارن: نام سردار لشکر مهرداد شاهزاده اشکانی که علیه اشک بیستم(گودرز) قیام کرد اطلاعات بیشتر
کارنگ: چرب زبان ، زبان آور اطلاعات بیشتر
کاروند: از نامهای ایرانی اطلاعات بیشتر
کاظم: فروبرنده خشم، بردبار، حلیم، لقب امام هفتم شیعیان اطلاعات بیشتر
کافور: معرب از سنسکریت ،از شخصیتهای شاهنامه، نام فرمانروای تورانی شهر بیداد اطلاعات بیشتر
کافی الدین: لایق و کارآمد در دین اطلاعات بیشتر
کاکله: از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری تورانی از فرزندان تور و جزو سپایان افراسیاب تورانی اطلاعات بیشتر
کاکو: از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری تازی نبیره ضحاک در زمان منوچهر پادشاه پیشدادی اطلاعات بیشتر
کاکی: نام پدر ماکان دیلمی اطلاعات بیشتر
کالو: از شخصیتهای شاهنامه، نام سرداری تورانی در سپاه افراسیاب تورانی اطلاعات بیشتر
کامبوزیا: گویش امروزی کبوجیه، نام پسر کوروش پادشاه هخامنشی اطلاعات بیشتر
کامبیز: گویش امروزی کبوجیه، نام پسر کوروش پادشاه هخامنشی اطلاعات بیشتر
کامجو: آن که به دنبال عیش و خوشی است اطلاعات بیشتر
کامداد: نام وزیر و مشاور آبتین اطلاعات بیشتر
کامدین: خواسته دین اطلاعات بیشتر
کامران: آن که در هر کاری موفق است، چیره، مسلط اطلاعات بیشتر
کامروا: آن که خواسته و آرزویش رسیده است، موفق اطلاعات بیشتر
کامشاد: مرکب از کام( خواسته، آرزو) + شاد اطلاعات بیشتر
کامکار: کامروا، موفق اطلاعات بیشتر
کامگار: کامکار اطلاعات بیشتر
کامل: بی عیب، بی نقص اطلاعات بیشتر
کامنوش: کام + نوش ، آرزو و خواسته شیرین اطلاعات بیشتر
کاموس: از شخصیتهای شاهنامه، نام پهلوان کوشانی در سپاه افراسیاب تورانی اطلاعات بیشتر
کامیاب: آن که به خواست و آرزویش رسیده باشد، پیروز اطلاعات بیشتر
کامیار: کامیاب اطلاعات بیشتر
کان بیدار: نام وزیر اردوان از پادشاهان اشکانی بنا به روایتی بلعمی اطلاعات بیشتر
کاوک: کاوه اطلاعات بیشتر
کاووس: از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر کیقباد پادشاه کیانی اطلاعات بیشتر
کاووش: جستجو،بررسی، تحقیق اطلاعات بیشتر
کاوه: از شخصیتهای شاهنامه، نام آهنگری ایرانی در زمان ضحاک و برپادارنده پرچم ایران( درفش کاویانی) و رهبر قیام علیه ضحاک ماردوش اطلاعات بیشتر
کاویان: پرچم کاوه که به درفش کاویانی معروف است اطلاعات بیشتر
کایوس: کیوس اطلاعات بیشتر
کبوجیه: نام پسر کوروش پادشاه هخامنشی اطلاعات بیشتر
کبوده: از شخصیتهای شاهنامه، مردم چوپان افراسیاب تورانی اطلاعات بیشتر
کتماره: از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاور ایرانی در سپاه رستم پهلوان شاهنامه اطلاعات بیشتر
کدمان: نام اصلی داریوش پادشاه هخامنشی اطلاعات بیشتر
کراخان: نام پسر بزرگ افراسیاب تورانی اطلاعات بیشتر
کرام الدین: بزرگوار دین اطلاعات بیشتر
کردعلی: کرد(فارسی) + علی(عربی) مرکب از کرد( نام طایفه ای) + علی( بلندمرتبه) اطلاعات بیشتر
کرم: بزرگواری، بخشندگی جوانمردی،لطف، احسان اطلاعات بیشتر
کرم الله: بخشش و لطف خداوند اطلاعات بیشتر
کروخان: از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری تورانی فرزند ویسه در سپاه افراسیاب تورانی اطلاعات بیشتر
کریم: بخشنده، سخاوتمند،از نامهای خداوند اطلاعات بیشتر
کسا: عبای ضخیم اطلاعات بیشتر
کسرا: کسری ، معرب از فارسی، خسرو، نام انوشیروان پادشاه ساسانی، فرزند قباد اطلاعات بیشتر
کسری: کسرا،معرب از فارسی، خسرو، نام انوشیروان پادشاه ساسانی، فرزند قباد اطلاعات بیشتر
کشواد: از شخصیتهای شاهنامه، نام پدر گودرز، سردودمان گودرزیان و یکی از پهلوانان دوره فریدون پادشاه پیشدادی اطلاعات بیشتر
کلاهور: از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری مازندرانی در زمان کیکاووس پادشاه کیانی اطلاعات بیشتر
کلباد: از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر ویسه برادر پیران پهلوان تورانی اطلاعات بیشتر
کلیم: هم سخن، سخنگو، لقب موسی(ع) اطلاعات بیشتر
کلیم الله: آن که خداوند با او سخن گفته است، لقب موسی(ع) اطلاعات بیشتر
کمال: آخرین حد چیزی، نهایت،بی عیب و نقص بودن،خردمندی، دانایی اطلاعات بیشتر
کمال الدین: کامل در دین، سبب کمال دین، نام یکی از نقاشان معروف اواخر دوره تیموری و اوایل دوره صفوی، کمال الدین بهزاد اطلاعات بیشتر
کمال الملک: آن که موجب کمال سرزمین و ملک است، لقب یکی از تقاشان بزرگ ایران در دوره قاجاریه، محمد غفاری اطلاعات بیشتر
کمانگیر: کماندار اطلاعات بیشتر
کمبوجیه: نام پسر کوروش پادشاه هخامنشی اطلاعات بیشتر
کمیل: نام پسر زیاد ازیاران علی (ع) نام دعائی منسوب به کمیل پسر زیاد اطلاعات بیشتر
کنارنگ: فرماندار، حاکم، لقب مرزبان ابرشهر در زمان ساسانیان اطلاعات بیشتر
کندر: صمغی خوشبو،از شخصیتهای شاهنامه، نام پهلوان تورانی سپاه ارجاسپ وزیر لهراسپ پادشاه کیانی اطلاعات بیشتر
کندرو: از شخصیتهای شاهنامه، نام پیشکار ضحاک اطلاعات بیشتر
کوت: از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر هزاره سرداران رومی و از یاران خسروپرویز پادشاه ساسانی اطلاعات بیشتر
کوچک: دارای حجم اندک، ریز، نام یکی از گوشه های موسیقی ایرانی، لقب اردشیر پسر شیرویه پادشاه ساسانی اطلاعات بیشتر
کورش: کوروش - نام سه تن از پادشاهان هخامنشی، کورش کبیر از مقتدر ترین پادشاهان ایران که تخت جمشید را بنا نهاد اطلاعات بیشتر
کورنگ: نام پسر گرشاسپ از پادشاهان پیشدادی اطلاعات بیشتر
کوروس: کوروش، نام سه تن از پادشاهان هخامنشی، کورش کبیر از مقتدر ترین پادشاهان ایران که تخت جمشید را بنا نهاد اطلاعات بیشتر
کوروش: نام سه تن از پادشاهان هخامنشی، کورش کبیر از مقتدر ترین پادشاهان ایران که تخت جمشید را بنا نهاد اطلاعات بیشتر
کوش: کوشش و سعی اطلاعات بیشتر
کوشا: ساعی، تلاشگر اطلاعات بیشتر
کوشاد: ریشه گیاهی خوشرنگ اطلاعات بیشتر
کوشان: کوشا-ساعی تلاشگر اطلاعات بیشتر
کوشیار: از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری ایرانی در سپاه کیخسرو پادشاه کیانی اطلاعات بیشتر
کولیار: نام روستایی اطلاعات بیشتر
کوهرنگ: نام دره و رودخانه ای در زردکوه بختیاری اطلاعات بیشتر
کوهسار: جایی که دارای کوههای متعدد است اطلاعات بیشتر
کوهشاد: نام روستایی در استان هرمزگان اطلاعات بیشتر
کوهیار: کوه نشین، نام برادر مازیار فرمانروای طبرستان اطلاعات بیشتر
کوهین: منسوب به کوه، نام گیاهی که ریشه آن مانند ریشه نی است اطلاعات بیشتر
کهار: گهار، از شخصیتهای شاهنامه، نام سرداری تورانی و جزو سپاه افراسیاب تورانی اطلاعات بیشتر
کهرم: از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاور تورانی در سپاه افراسیاب تورانی اطلاعات بیشتر
کهیار: کوهیار، کوه نشین، نام برادر مازیار فرمانروای طبرستان اطلاعات بیشتر
کهیلا: از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاور تورانی در سپاه افراسیاب تورانی اطلاعات بیشتر
کی آذر: مرکب از کی( پادشاه) + آذر( آتش)، نام یکی از مفسران اوستا در زمان ساسانیان اطلاعات بیشتر
کی آرمین: آرمین اطلاعات بیشتر
کی پیشین: از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از پسران کیقباد پادشاه کیانی اطلاعات بیشتر
کی راد: پادشاه بخشنده اطلاعات بیشتر
کی زاد: زاده پادشاه اطلاعات بیشتر
کی گشتاسپ: گشتاسپ اطلاعات بیشتر
کی منوش: از پادشاهان یا شاهزادگان پیشدادی بنا به روایت تاریخ سیستان اطلاعات بیشتر
کیا: پادشاه سلطان، حاکم، فرمانروا اطلاعات بیشتر
کیاجور: عاقل، فاضل و دانا اطلاعات بیشتر
کیاچهر: آن که دارای چهره و صورتی شاهانه است اطلاعات بیشتر
کیارخ: کیاچهر، آن که دارای چهره و صورتی شاهانه است اطلاعات بیشتر
کیارزم: مرکب از کیا( پادشاه)+ رزم( نبرد) اطلاعات بیشتر
کیارس: کیارش، از شخصیتهای شاهنامه، نام دومین پسر کیقباد پادشاه کیانی اطلاعات بیشتر
کیارش: از شخصیتهای شاهنامه، نام دومین پسر کیقباد پادشاه کیانی اطلاعات بیشتر
کیارنگ: رنگ پاکیزه و لطیف اطلاعات بیشتر
کیازاد: زاده پادشاه اطلاعات بیشتر
کیازند: پادشاه بزرگ اطلاعات بیشتر
کیان: پادشاهان، سلاطین، دومین سلسله پادشاهی از دوره تاریخ افسانه ای ایران اطلاعات بیشتر
کیان شیر: پادشاه شجاع، نام یکی از سرداران بهمن اطلاعات بیشتر
کیانوش: از شخصیتهای شاهنامه، نام برادر فریدون پادشاه پیشدادی اطلاعات بیشتر
کیاوش: مانند پادشاه اطلاعات بیشتر
کیخسرو: پادشاه بزرگ و والامقام، از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر سیاوش پادشاه کیانی اطلاعات بیشتر
کیسان: لقب مختار ثقفی اطلاعات بیشتر
کیسان: مانند پادشاه، دارای منش شاهانه اطلاعات بیشتر
کیقباد، کیغباد: از شخصیتهای شاهنامه، نام نخستین پادشاه کیانی ایران از نژاد فریدون اطلاعات بیشتر
کیکاووس: از شخصیتهای شاهنامه، نام دومین پادشاه کیانی، پسر کیقباد اطلاعات بیشتر
کیوان: ستاره زحل، نام یکی از بزرگان دربار بهرام گور پادشاه ساسانی اطلاعات بیشتر
کیوس: نام پسر قباد و برادر بزرگ انوشیروان پادشاه ساسانی اطلاعات بیشتر
کیومرث: نخستین فرمانروای جهان بنا به روایت شاهنامه، نام اولین پادشاه پیشدادی اطلاعات بیشتر
کیهان: جهان، دنیا، گیتی اطلاعات بیشتر
کارانوس: از سرداران سپاه اسکندر مقدونی اطلاعات بیشتر
کال: نام همسرشرمیون اطلاعات بیشتر
کاوان: کاویان ، منسوب به کاوه اطلاعات بیشتر
کریشنا: جاذب ، رباینده ، از خدایان هندو ، هشتمین تجسم ویشنو اطلاعات بیشتر
کیاراد: پادشاه جوانمرد ، مرکب از کیا به معنای سلطان و پادشاه و راد به معنای جوانمرد اطلاعات بیشتر
کارینا: چهارمین مملکت از ممالک تابعه قوم پارت که توسط ولات اداره می شدند.احتمالابه منطقه نهاوند اطلاق می شده است اطلاعات بیشتر
کیاشا: شاهنشاه ، شاه شاهان ، مرکب از کیا یه معنی حاکم ، سلطان ، فرمانروا و شا مخفف شاه اطلاعات بیشتر
کیانمهر: مرکب از کیان به معنای سرزمین یا جمع کی به معنی شاه و مهر به معنی محبت یا خورشید. محبت بزرگوارانه ، دوستی شاهانه ، سرآمد پادشاهان ، آنکه در میان سایر فرمانفرمایان موقعیت ویژه ای دارد، خورشید سرزمین ، آنکه در تمام سرزمین برجسته است. اطلاعات بیشتر
No comments:
Post a Comment