Monday, April 21, 2014

نام نی نی دختر با حرف س

سابرینا: مژده، بشارت اطلاعات بیشتر

سابود: هاله، خرمن ماه اطلاعات بیشتر

سابین: سروکوهی اطلاعات بیشتر

ساتی: در مصر باستان، نام فرشته نگهبان ارواح اطلاعات بیشتر

ساتیا: از نامهای باستانی اطلاعات بیشتر

ساجده: مؤنث ساجد، سجده کننده اطلاعات بیشتر

ساحر: سحرکننده، افسونگر اطلاعات بیشتر

ساحره: سحرکننده، افسونگر اطلاعات بیشتر

ساحل: زمینی که در کنار دریا یا دریاچه واقع شده است اطلاعات بیشتر

سارا: شاهزاده خانم ،نام همسر ابراهیم(ع) و مادر اسحاق(ع) اطلاعات بیشتر

سارال: نام روستایی در نزدیکی سنندج اطلاعات بیشتر

سارالماز: ناپژمردنی، بدون خزان اطلاعات بیشتر

ساره: سارا اطلاعات بیشتر

ساریان: نام روستایی در نزدیکی مشهد اطلاعات بیشتر

سارینا: خالص،پاک اطلاعات بیشتر

سازک: ساز کوچک اطلاعات بیشتر

سازین: نام روستایی در نزدیکی زنجان اطلاعات بیشتر

ساشا: ریشه اصلی نام ساشا یونانی است اما در زبانهای روسی و فرانسه و انگلیسی بکاربرده می‌شود و به معنای مدافع و محافظ مردان است اطلاعات بیشتر

ساطعه: مؤنث ساطع اطلاعات بیشتر

ساعده: مؤنث ساعد ، کمک کننده، مددکار اطلاعات بیشتر

ساغر: جام شراب اطلاعات بیشتر

ساقی: آن که شراب در پیاله می ریزد و به دیگری می دهد اطلاعات بیشتر

سالمه: مؤنث سالم، فاقد بیماری، بدون عیب یا خرابی اطلاعات بیشتر

سالومه: صلح و آرامش،صفا و دوستی ، نام خواهر مریم عذرا و خاله حضرت عیسی(ع) همچنین نام ملکه یهود و دختر هرود فلیپ اطلاعات بیشتر

سالویا: نام گلی است اطلاعات بیشتر

سام: سوگند، پیمان اطلاعات بیشتر

سامره: مؤنث سامر، نام شهری در عراق که مرقد امام دهم و یازدهم در آن واقع شده است اطلاعات بیشتر

سامه: سوگند، پیمان اطلاعات بیشتر

سامیرا: سمیرا -زن بزرگوار - نام عمه شیرین در داستان خسرو و شیرین ترجمه عربی مهین بانو است- وسیله ای که با آن حجامت می کنند - نام محلی در نزدیکی مکه اطلاعات بیشتر

سامیه: مؤنث سامی - زن بلند قد- کسی که عازم شکار است اطلاعات بیشتر

ساناز: نوعی گل ، نادر، کمیاب اطلاعات بیشتر

سانلی: معروف، نامدار اطلاعات بیشتر

سانیا: در گویش مازندران سایه روشن جنگل اطلاعات بیشتر

ساوا: طلا و نقره سوهان کشیده شده اطلاعات بیشتر

ساوالان: سبلان اطلاعات بیشتر

ساورینا: امید اطلاعات بیشتر

ساوند: نام روستایی در نزدیکی کرمان اطلاعات بیشتر

ساویز: خوش خلق، نیکخو اطلاعات بیشتر

ساویس: گرانمایه و با ارزش اطلاعات بیشتر

ساوین: سبدی که در آن پنبه می گذارند اطلاعات بیشتر

ساهره: مؤنث ساهر،چشمه روان اطلاعات بیشتر

سایا: در ترکی یک رنگ و بی ریا و در فارسی به معنای ساینده است اطلاعات بیشتر

سایان: منسوب به سایه ، رشته کوهی در آسیای مرکزی ، نام روستایی در نزدیکی همدان اطلاعات بیشتر

سایره: ستاره گردنده، سیاره اطلاعات بیشتر

ساینا: سیمرغ، عنقا اطلاعات بیشتر

ساینه: در گویش مازندران سایه اطلاعات بیشتر

سایه: تاریکی ای که به سبب جلوگیری از تابش مستقیم نور در جایی ایجاد می شود ، تصویری از کسی یا چیزی که هنگام واقع شدن او یا آن در برابر نور ایجاد می شود ، حمایت، پناه اطلاعات بیشتر

سبا: نام شهری در یمن که بلقیس ملکه انجا بوده است اطلاعات بیشتر

سبارو: کبوتر اطلاعات بیشتر

سبزارنگ: نام یکی از الحان باربد ، سبزرنگ اطلاعات بیشتر

سبزبهار: نام یکی از الحان قدیم ایرانی اطلاعات بیشتر

سبزپری: فصل بهار اطلاعات بیشتر

سبزک: مصغر سبز، پرنده ای سبز رنگ که مانند هدهد بر سرش تاجی دارد، معشوق، شیشه شراب اطلاعات بیشتر

سبزه: گیاهی که به صورت خودرو در جایی سبز شده است ، سبزه وار، چمن زار، گندمگون اطلاعات بیشتر

سبزه بهار: سبزه ای که در فصل بهار می روید، بهار سبز و خرم اطلاعات بیشتر

سبزه قبا: سبزه(فارسی) + قبا(عربی) پرنده ای به رنگ آبی لاجوردی و دم آبی مایل به سبز اطلاعات بیشتر

سبزینه: سبزرنگ، گندمگون اطلاعات بیشتر

سپاکو: نام همسر چوپانی که کوروش را به او سپرده بودند تا بکشد اما او مانع شد و کوروش را مانند فرزند خودش بزرگ کرد اطلاعات بیشتر

سپیدار: درختی از خانواده بید با برگهای براق اطلاعات بیشتر

سپیده: روشنی کم رنگ آسمان قبل از طلوع افتاب اطلاعات بیشتر

سپیده گل: گل سپید اطلاعات بیشتر

سپینود: از شخصیتهای شاهنامه، نام دختر شنگل هندی و همسر بهرام گور پادشاه ساسانی اطلاعات بیشتر

ستاتیرا: استاتیرا، همسر اردشیر دوم پادشاه هخامنشی اطلاعات بیشتر

ستاره: هر یک از اجسام نورانی آسمان که شبها از زمین به صورت نقطه های نورانی دیده می شوند ، بخت، اقبال ، نام مادر ابوعلی سینا دانشمند نامدار ایرانی اطلاعات بیشتر

ستاک: شاخه تازه رسته و نازک اطلاعات بیشتر

ستایش: سپاس حمد خداوند، ستودن، تعریف، تمجید شدن اطلاعات بیشتر

ستوده: ستایش شده اطلاعات بیشتر

سحر: زمان قبل از سپیده دم ، صبح اطلاعات بیشتر

سحرناز: سحر(عربی) + ناز(فارسی) مرکب از سحر( زمان قبل از سپیده دم) + ناز( زیبا) اطلاعات بیشتر

سحرنوش: سحر(عربی) + نوش(فارسی) ، دوستدار سحر و روشنایی، صبوحی کننده اطلاعات بیشتر

سدا: نام قهرمان یکی از داستانهای ارمنی اطلاعات بیشتر

سرآویز: آنچه به سر می آویزند اطلاعات بیشتر

سرخاب: سهراب، گلگون، شاداب ، از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر رستم پهلوان شاهنامه و تهمینه اطلاعات بیشتر

سرگل: اولین گل ، بهترین از هر چیز اطلاعات بیشتر

سرمه: ماده ای سیاه رنگ که برای آرایش مژه ها و پلک چشم به کار می رود اطلاعات بیشتر

سرو: از شخصیتهای شاهنامه، نام پادشاه یمن و پدر سه عروس فریدون پادشاه پیشدادی اطلاعات بیشتر

سروآزاد: نام زنی در منظومه ویس و رامین اطلاعات بیشتر

سروبن: درخت سرو، معشوق خوش قد وقامت اطلاعات بیشتر

سروتن: آن که اندامی زیبا و بلندبالا دارد اطلاعات بیشتر

سروجهان: نام دختر فتحعلی شاه قاجار اطلاعات بیشتر

سرور: (به فتح واو)آن که مورد احترام است و نسبت به دیگران سمت بزرگی دارد ، رئیس، بزرگ اطلاعات بیشتر

سرور: شادمانی، خوشحالی اطلاعات بیشتر

سروش: فرشته پیام آور در فرهنگ زرتشتی اطلاعات بیشتر

سروگل: مرکب ازسرو ( درختی همیشه سبز) + گل اطلاعات بیشتر

سروناز: درختی بلند و زینتی، معشوق خوش قد و قامت اطلاعات بیشتر

سروین: شبیه سرو، مانند سرو اطلاعات بیشتر

سریر: تخت پادشاهی، اورنگ اطلاعات بیشتر

سریرا: زیبا اطلاعات بیشتر

سعیده: مؤنث سعید ،خجسته، مبارک، خوشبخت، سعادتمند اطلاعات بیشتر

سکینه: آرامش، آهستگی، نام دختر امام حسین(ع) اطلاعات بیشتر

سلاله: فرزند، نسل اطلاعات بیشتر

سلطنت: پادشاهی، فرمانروایی اطلاعات بیشتر

سلما: نام زنان عرب اطلاعات بیشتر

سلماز: سولماز اطلاعات بیشتر

سلمه: نام گیاهی است اطلاعات بیشتر

سلمی: سلما اطلاعات بیشتر

سلیمه: مؤنث سلیم، دارای قدرت داوری و تشخیص درست ، سالم اطلاعات بیشتر

سما: آسمان اطلاعات بیشتر

سمان: مخفف آسمان، نام روز بیست و هفتم از هر ماه شمسی در ایران قدیم اطلاعات بیشتر

سمانه: سُمانی بلدرچین اطلاعات بیشتر

سمر: افسانه، داستان ، مشهور اطلاعات بیشتر

سمن: رازقی، یاسمن اطلاعات بیشتر

سمن اندام: سمن پیکر اطلاعات بیشتر

سمن بر: آن که اندامی سفید و لطیف چون سمن دارد اطلاعات بیشتر

سمن پیکر: آن که اندامی سفید و لطف چون سمن دارد اطلاعات بیشتر

سمن چهر: سمن چهره اطلاعات بیشتر

سمن چهره: آن که چهره ای سفید و لطیف چون سمن دارد اطلاعات بیشتر

سمن دیس: مانند سمن، مانند یاسمن اطلاعات بیشتر

سمن رخ: سمن چهره اطلاعات بیشتر

سمن رو: سمن چهره اطلاعات بیشتر

سمن سیما: سمن(فارسی) + سیما(عربی)، سمن چهره اطلاعات بیشتر

سمن گل: گل یاسمن اطلاعات بیشتر

سمن ناز: مرکب از سمن( یاسمن) + ناز(زیبا) اطلاعات بیشتر

سمنوی: خوشبو، معطر اطلاعات بیشتر

سمیرا: هم صحبت شبانه اطلاعات بیشتر

سمیرا میس: ملکه افسانه ای آشور که به زیبایی و دانایی معروف است و باغهای معلق را همسرش برای او ساخته بوده است اطلاعات بیشتر

سمین: چاق،فربه ، ارزشمند و عالی معمولاً در مورد سخن و شعر گفته می شود اطلاعات بیشتر

سمینه: مؤنث سمین، چاق،فربه اطلاعات بیشتر

سمیه: صدای خوش - اوازی که در آن خیر باشد- نام مادر عمار یاسر که از اصحاب پیامبر(ص) بود اطلاعات بیشتر

سنا: روشنایی نور بلندی رفعت اطلاعات بیشتر

سنبل: گل خوشه ای بلند، به هم فشرده، و معطر به رنگهای قرمز، آبی، سفید، و زرد اطلاعات بیشتر

سندوس: نام خواهر خشایارشاه پادشاه هخامنشی اطلاعات بیشتر

سوان: نام دریاچه ای در ارمنستان اطلاعات بیشتر

سودا: عشق، سودا اطلاعات بیشتر

سودابه: از شخصیتهای شاهنامه، نام شاه هاماوران و همسر کیکاووس پادشاه کیانی اطلاعات بیشتر

سوده: نام شهری در نزدیکی بغداد اطلاعات بیشتر

سوری: گل سرخ اطلاعات بیشتر

سوریا: ثریا اطلاعات بیشتر

سوزان: سوزاننده اطلاعات بیشتر

سوژا: گیاه سویا اطلاعات بیشتر

سوسا: مرکب از سو( روشنایی، نور) + سا( پسوند شباهت و همانندی) اطلاعات بیشتر

سوسن: گلی درشت و خوشه ای به رنگها و شکلهای مختلف اطلاعات بیشتر

سوسنک: از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از زنان شاعر بهرام گور پادشاه ساسانی اطلاعات بیشتر

سوفی: حکیم اطلاعات بیشتر

سوفیا: سوفیه نام پایتخت بلغارستان اطلاعات بیشتر

سوگل: سوگلی اطلاعات بیشتر

سوگلی: مورد محبت و علاقه بسیار، محبوب اطلاعات بیشتر

سوگند: قسم اطلاعات بیشتر

سولماز: همیشه شاداب اطلاعات بیشتر

سولینا: رسمی , مقدس , موقر , محترم ,با احترام,با تشریفات اطلاعات بیشتر

سومیا: محبوب، دوست داشتنی اطلاعات بیشتر

سومیتا: لطف و محبت، مهربانی اطلاعات بیشتر

سونا: مرغ آبزی اطلاعات بیشتر

سونیا: خرد، عقل اطلاعات بیشتر

سویل: دوست داشته شده اطلاعات بیشتر

سهی: صفت سرو، راست، از شخصیتهای شاهنامه، نام همسر ایرج پسر فریدون پادشاه پیشدادی اطلاعات بیشتر

سهیزاد: مرکب از سهی( صفت سرو، راست) + زاد اطلاعات بیشتر

سهیلا: نرم و ملایم اطلاعات بیشتر

سی بل: نام ربة النوع خاک اطلاعات بیشتر

سی سام: نام دختر مگابات اطلاعات بیشتر

سی سی کام: کامروا اطلاعات بیشتر

سی گل: سی عدد گل اطلاعات بیشتر

سیب گل: شکوفه سیب اطلاعات بیشتر

سیتا: جهان، گیتی اطلاعات بیشتر

سیرانوش: نام دیگر شیرین همسر خسروپرویز پادشاه ساسانی اطلاعات بیشتر

سیرنگ: سیمرغ اطلاعات بیشتر

سیفور: پارچه ابریشمی لطیف و ظریف اطلاعات بیشتر

سیم تن: آن که بدنی سفید چون نقره دارد ، نام یکی از همسران بهرام گور پادشاه ساسانی اطلاعات بیشتر

سیما: چهره، صورت اطلاعات بیشتر

سیمرخ: آن که چهره ای سفید چون نقره دارد اطلاعات بیشتر

سیمین: ساخته شده از نقره، نقره ای اطلاعات بیشتر

سیمین تن: سیم تن اطلاعات بیشتر

سیمینه: سیمین اطلاعات بیشتر

سیندخت: از شخصیتهای شاهنامه، نام همسر مهراب کابلی و مادر رودابه اطلاعات بیشتر

سینره: گیاهی زینتی و نیز دارویی با گلهایی که در اواخر زمستان و اوایل بهار شکوفا می شوند، پامچال فرنگی اطلاعات بیشتر

ستیا: جهان هستی دنیا روزگار- بانوی نجیب و بلندمرتبه- لقب حضرت معصومه - کلمه گیتی در فارسی معاصر تغییر یافته همین اسم است اطلاعات بیشتر

سدنا: سجده کننده بر خانه خدا - مرکب از سدن(عربی) به معنای سجده کردن به کعبه + ابف فاعلی (فارسی) اطلاعات بیشتر

سالسا: تند و تیز- نوعی سسس اسپانیایی - اطلاعات بیشتر

سها: نام کوچکترین ستاره ی دب اصغر که در قدیم چشم پزشکان از آن برای آزمون صحت بینایی استفاده می کرددند اطلاعات بیشتر

سیلوانا: الهه جنگل- دختر جنگلی اطلاعات بیشتر

سلوی: کبوتر بهشتی ( بر وزن حلوا) اطلاعات بیشتر

سویل آی: دوست داشته شده - جذاب مانند ماه اطلاعات بیشتر

سلدا: کوهستان اطلاعات بیشتر

سونا: زیبای آبها اطلاعات بیشتر

سنیا: آزاده ، رها (به ضم سین) اطلاعات بیشتر

ساتراپ: حاکم ایالت‌های ایران باستان ، استاندار ، داریوش هخامنشی سرزمین ایران را به 20 ناحیه تقسیم کرده و اداره هر ناحیه را به یک ساتراپ داده بود اطلاعات بیشتر

سامینه: ماهر اطلاعات بیشتر

سوینچ: شادی اطلاعات بیشتر

سوین: عشق ، محبت ، علاقه شدید اطلاعات بیشتر

سومینا: اطلاعات بیشتر

سارای: ماه زرد، ماه شب چهارده ، مرکب از ساره (زرد)+ آی (ماه) اطلاعات بیشتر

ساریسا: کوشا اطلاعات بیشتر

ساردین: سمارسیس ، سردین ، نوعی ماهی شبیه به شاه ماهی اطلاعات بیشتر

سروشا: سروش + الف تانیث.در اوستا سروش به معنی اطاعت و فرمانبرداری امر خداوند و نام فرشته ای است که مظهر تسلیم و رضا در مقابل اهورا است. اطلاعات بیشتر

سردین: سمارسیس ، ساردین ، نوعی ماهی شبیه به شاه ماهی اطلاعات بیشتر

سمارسیس: ساردین ،سردین ، نوعی ماهی شبیه به شاه ماهی اطلاعات بیشتر

سانوا: دختر خوش سخن ، بانویی که شیرین حرف می زند اطلاعات بیشتر

سولاف: آبشارکوچک اطلاعات بیشتر

سوتیام: نور چشمانم مرکب از سو به معنای نور و روشنایی و تیام به معنای دو چشم است اطلاعات بیشتر

سیران: سفر، گردش و تفریح اطلاعات بیشتر

سیمیا: بلاغت ، فصاحت ، علوم ماورائی ، همچنین نشان و علامت اطلاعات بیشتر

سارینه: اطلاعات بیشتر

سلنا: سولنا ، خدای ماه ، مجازا ماه اطلاعات بیشتر

سایمان: سایمان در کردی به معنی مانند سایه ودر ترکی به معنی خوان بزرگ،محاسب میباشد. اطلاعات بیشتر

ستی: به کسر سین ،سنی، سرسخت و محکم ، قطعه ای فولادی و محکم که بر سر نیزه یا داس نصب میشود اطلاعات بیشتر

سان آی: زیبا و درخشان ماننده ماه اطلاعات بیشتر

سونای: زیبا روی ، ماه شب چهارده ،قویی که پرهای سرش سبزرنگ بوده تعلق به ماه داشته باشد اطلاعات بیشتر

سدن: به فتح سین و کسر دال، پارچه ای که روی کعبه می کشند،خدمتکارکعبه اطلاعات بیشتر

سندس: به فتح سین و دال ، پارچه ای ابریشمی و لطیف ، در قرآن آمده است که لباس ابرار از جنس سندس ساخته شده است. اطلاعات بیشتر

سامینا: پیشوند مشابهت بعلاوه مینا ، مانند مینا ، نام گلی است اطلاعات بیشتر

سالی: بی غم و سرخوش ، سالمند و دارای عمر طولانی ، نام روستایی حوالی خرم آباد اطلاعات بیشتر

سارنیا: خالص ، پاک ، منزه ، بانوی بی ریا ، دختر پاکدامن اطلاعات بیشتر

سوره: هریک از بخش های صدو چهاردهگانه قرآن که شامل چند آیه است. اطلاعات بیشتر

سلینا: به فتح سین ، مرکب از سلین ترکی بعلاوه پسوند نسبت فارسی ، مانند سیل ، خروشان ، نام رودخانه ای در آذربایجان که از قره داغ سرچشمه می گیرد اطلاعات بیشتر

ستیلا: از القاب حضرت مریم سلام الله علیها و نام دختر امام موسی کاظم. اطلاعات بیشتر

سانای: مهنام ، بلند آوازه و گرامی ، بی قرار اطلاعات بیشتر

سرایه: به ضم سین ، آواز، ترانه، اطلاعات بیشتر

سارگل: گل زرد اطلاعات بیشتر

سوزان: دارای حرارت و گرمای بسیار زیاد ، سرشار از اندوه اشتیاق اطلاعات بیشتر

ساتین: محبوب و دوست داشتنی اطلاعات بیشتر

سرنا: به ضم سین و سکون ر ، نوعی ساز بادی چوبی از خانواده نی که در نقاره خانه ها و روزهای جشن وسرور می نوازند اطلاعات بیشتر

سونیا: دختر نور، دختری که در اجتماع رتبه بالایی داشته باشد اطلاعات بیشتر

No comments: