Monday, April 21, 2014

نام نی نی دختر با حرف ف

فائحه: فایحه اطلاعات بیشتر

فائزه: فایزه ، نایل، رستگار اطلاعات بیشتر

فائضه: فایضه اطلاعات بیشتر

فائقه: فایقه اطلاعات بیشتر

فاتیما: فاطیما،نام شهری در اروپا که حضرت فاطمه در آنجا ظهور کرده است اطلاعات بیشتر

فاخته: پرنده ای از خانواده کبوتر، کوکو اطلاعات بیشتر

فارا: نام کوهی در مغرب فلات ایران اطلاعات بیشتر

فارهه: دختر زیبا و با نمک اطلاعات بیشتر

فاسیروس: نام دختر اردشیر درازدست پادشاه هخامنشی اطلاعات بیشتر

فاطمه: زنی که بچه خود را از شیر گرفته باشد، نام دختر پیامبر(ص) اطلاعات بیشتر

فاطیما: فاتیما نام شهری در اروپا که حضرت فاطمه در آنجا ظهور کرده است اطلاعات بیشتر

فام گل: به رنگ گل اطلاعات بیشتر

فانیذ: قند، شکر اطلاعات بیشتر

فایحه: مؤنث فایح اطلاعات بیشتر

فایدیم: گل نیلوفر، نام همسر کبوجیه پادشاه هخامنشی اطلاعات بیشتر

فایزه، فائزه: مؤنث فائز ، نایل، رستگار اطلاعات بیشتر

فایضه: مؤنث فائض اطلاعات بیشتر

فایقه: مؤنث فائق اطلاعات بیشتر

فتانه: بسیار زیبا و دلفریب اطلاعات بیشتر

فتنه: شورش، طغیان، مفتون، عاشق، دلداده اطلاعات بیشتر

فخرآفاق: باعث سرافرازی آسمان اطلاعات بیشتر

فخرالزمان: شخص برجسته، گزیده که مایه مباهات در زمان خود است اطلاعات بیشتر

فخرالسادات: سبب سربلندی سیدها اطلاعات بیشتر

فخرالملوک: مایه سربلندی و افتخار پادشاهان اطلاعات بیشتر

فخرالنسا: سبب سربلندی زنان اطلاعات بیشتر

فخرایران: فخر(عربی) + ایران(فارسی) مایه سربلندی ایران اطلاعات بیشتر

فخرجهان: فخر(عربی) + جهان(فارسی) ، سبب سربلندی و افتخار دنیا، نام همسر فتحعلی شاه قاجار اطلاعات بیشتر

فخرگل: فخر(عربی) + گل(فارسی) مایه نازش گل اطلاعات بیشتر

فخری: فخر(عربی) + ی(فارسی) منسوب به فخر ، منسوب به افتخار اطلاعات بیشتر

فخیمه: مؤنث فخیم اطلاعات بیشتر

فرآذر: شکوه آتش اطلاعات بیشتر

فراچهر: مرکب از فرا( بالاتر) + چهر( صورت) اطلاعات بیشتر

فرارنگ: فرانک، پروانه، از شخصیتهای شاهنامه، نام مادر فریدون پادشاه پیشدادی و همسر آبتین اطلاعات بیشتر

فراز: جای بلند، بلندی، بخش بالایی چیزی اطلاعات بیشتر

فرازنده: بالابرنده و افرازنده اطلاعات بیشتر

فرانک: پروانه، از شخصیتهای شاهنامه، نام مادر فریدون پادشاه پیشدادی و همسر آبتین اطلاعات بیشتر

فرانه: فرانک اطلاعات بیشتر

فراهت: شأن، شوکت، شکوهمندی و زیبایی اطلاعات بیشتر

فربو: مرکب از فر( شکوه) + بو اطلاعات بیشتر

فرپرک: شب پره که آن را مرغ عیسی نیز می گویند اطلاعات بیشتر

فرتوک: پرستو اطلاعات بیشتر

فرجهان: شکوه دنیا اطلاعات بیشتر

فرح: شادمانی، سرور اطلاعات بیشتر

فرح انگیز: فرح(عربی) + انگیز(فارسی) شادی بخش، مفرح اطلاعات بیشتر

فرح بانو: فرح(عربی) + بانو(فارسی) بانوی شادمان اطلاعات بیشتر

فرح بخش: فرح(عربی) + بخش(فارسی) شادی بخش اطلاعات بیشتر

فرح دخت: فرح(عربی) + دخت(فارسی) دختر شادمان اطلاعات بیشتر

فرح نوش: فرح(عربی) + نوش(فارسی) شادنوش، خوشگذران اطلاعات بیشتر

فرحانه: مؤنث فرحان اطلاعات بیشتر

فرحتاج: فرح(عربی) + تاج(فارسی) مرکب از فرح( شادمانی) + تاج اطلاعات بیشتر

فرحناز: فرح(عربی) + ناز(فارسی) صاحب شادی و ناز اطلاعات بیشتر

فرخ: خجسته، مبارک، فرخنده، از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از مرزبانان خسروپرویز پادشاه ساسانی اطلاعات بیشتر

فرخ بانو: بانوی بزرگوار و فرخنده اطلاعات بیشتر

فرخ بخش: بخشنده بزرگوار، نام یکی از بهدینان یزد که در سال هشتادو هشت یزگردی می زیسته اطلاعات بیشتر

فرخ تاج: فرخ(فارسی) + تاج(فارسی) مرکب از فرخ( مبارک) + تاج اطلاعات بیشتر

فرخ چهر: دارای چهره فرخنده و مبارک اطلاعات بیشتر

فرخ لقا: فرخ(فارسی) + لقا(عربی) ، خوش صورت، زیبارو، نام زنی در کتاب امیرارسلان اطلاعات بیشتر

فرخ ماه: ماه خجسته و مبارک اطلاعات بیشتر

فرخ ناز: مرکب از فرخ( مبارک) + ناز( غمزه) اطلاعات بیشتر

فرخروز: نام یکی از الحان باربد اطلاعات بیشتر

فرخنده: مبارک، خجسته، میمون اطلاعات بیشتر

فرخنده چهر: دارای چهره مبارک و خجسته اطلاعات بیشتر

فردخت: مرکب از فر( شکوه) + دخت( دختر) اطلاعات بیشتر

فردوس: معرب از فارسی، پردیس بهشت اطلاعات بیشتر

فردیس: پردیس اطلاعات بیشتر

فرزان دخت: دختر فرزانه و دانا اطلاعات بیشتر

فرزانه: خردمند، دانا اطلاعات بیشتر

فرستو: پرستو اطلاعات بیشتر

فرسیما: فر(فارسی) + سیما(عربی) دارای سیما باشکوه اطلاعات بیشتر

فرشته: فریشته . در زبان سنسکریت پرشیته و مرکب از پر و اش ، به معنی سفیر، موجودی آسمانی اطلاعات بیشتر

فرغانه: نام شهری در ترکستان قدیم اطلاعات بیشتر

فرگل: دارای شکوه و زیبایی گل اطلاعات بیشتر

فرمهر: دارای شکوه و عظمتی چون خورشید اطلاعات بیشتر

فرناز: دارای ناز و غمزه زیبا و باشکوه اطلاعات بیشتر

فرنگار: دارای نقش ونگار با شکوه و زیبا اطلاعات بیشتر

فرنگیز: فرنگیس اطلاعات بیشتر

فرنگیس: از شخصیتهای شاهنامه، نام دختر افراسیاب تورانی و همسر سیاوش و مادر کیخسرو پادشاه کیانی اطلاعات بیشتر

فرنواز: مرکب از فر( شکوه) + نواز( ریشه نواختن) اطلاعات بیشتر

فرنوش: نوشنده شکوه و جلال، عقل فلک قمر اطلاعات بیشتر

فرنوشا: شکوه و عظمت ابدی اطلاعات بیشتر

فرنیا: اصیل، دارنده اصل و نسب اطلاعات بیشتر

فروردین: نام ماه اول از سال شمسی، نام روز نوزدهم از هر ماه شمسی در ایران قدیم اطلاعات بیشتر

فروز: تابش و روشنی و فروغ اطلاعات بیشتر

فروزا: تابان، درخشان اطلاعات بیشتر

فروزاتون: فروز(فارسی) + خاتون(فارسی) بانوی روشنایی اطلاعات بیشتر

فروزان: شعله ور، مشتعل، روشن، درخشنده اطلاعات بیشتر

فروزجهان: روشنایی جهان اطلاعات بیشتر

فروزنده: روشن، تابان، روشن کننده، افروزنده اطلاعات بیشتر

فروزینه: آتش زنه، چخماق اطلاعات بیشتر

فروشنک: نام نتیجه ایرج پسر فرویدن پادشاه پیشدادی اطلاعات بیشتر

فروغ: روشنی که از آتش، خورشید، و دیگر منابع نورانی می تابد، پرتو، شعله آتش اطلاعات بیشتر

فروغ بانو: بانوی روشنایی اطلاعات بیشتر

فروغ دخت: دختر روشنایی اطلاعات بیشتر

فروهنده: نیکوسیرت و خوبروی، نام فرشته ای است اطلاعات بیشتر

فره وش: مرکب از فره( شکوه) وش( پسوند شباهت) اطلاعات بیشتر

فرهت: فراهت صورت دیگری از فراهت اطلاعات بیشتر

فرهنگ: علم، دانش، عقل، ادب، نام مادر کیکاووس پادشاه کیانی اطلاعات بیشتر

فرهور: دارای شکوه و جلالی چون ورشید اطلاعات بیشتر

فریاد: یاری خواستن با صدای بلند، بانگ، رسا، آواز بلند اطلاعات بیشتر

فریار: دارنده شکوه و جلال اطلاعات بیشتر

فریال: دارای اندام و هیکل باشکوه اطلاعات بیشتر

فریانه: نام پادشاهی افسانه ای هم زمان با اسکندر مقدونی اطلاعات بیشتر

فریبا: بسیار زیبا، دلپسند و خوشایند اطلاعات بیشتر

فریدخت: دختر زیبا و محبوب اطلاعات بیشتر

فریده: مؤنث فرید اطلاعات بیشتر

فریر: گیاهی خوشبو اطلاعات بیشتر

فریرخ: زیبارخ اطلاعات بیشتر

فریرو: دارای چهره زیبا و با شکوه اطلاعات بیشتر

فریسا: پریسا، زیبا چون پری اطلاعات بیشتر

فریشا: پریسا ، زیبا چون پری اطلاعات بیشتر

فریضه: عمل واجب، امر واجب اطلاعات بیشتر

فریما: زیبا و دوست داشتنی اطلاعات بیشتر

فریمانه: نام روستایی در نزدیکی سبزوار اطلاعات بیشتر

فریماه: دارای زیبایی و شکوهی چون ماه اطلاعات بیشتر

فرین: با شکوه، شکوه مند اطلاعات بیشتر

فرین دخت: مرکب از فرین+ دخت( دختر) اطلاعات بیشتر

فرینا: با شکوه، شکوهمند اطلاعات بیشتر

فریناز: دارای ناز و غمزه زیبا و با شکوه اطلاعات بیشتر

فریوش: پریوش، زیبا چون پری اطلاعات بیشتر

فصیحه: مؤنث فصیح اطلاعات بیشتر

فضه: نقره سیم اطلاعات بیشتر

فضیلت: برتری در دانش، هنر و اخلاق، ارزش و اهمیت، شرف اطلاعات بیشتر

فغان: افغان شیون، فریاد اطلاعات بیشتر

فغستان: از شخصیتهای شاهنامه، نام دختر کید شاه هندوستان و یکی از زنان اسکندر مقدونی اطلاعات بیشتر

فلامک: نوعی الماس اطلاعات بیشتر

فلک تاج: فلک(عربی) + تاج(فارسی) مرکب از فلک( آسمان) + تاج اطلاعات بیشتر

فلک وش: فلک(عربی) + وش(فارسی) مانند آسمان بلند و رفیع اطلاعات بیشتر

فلکناز: فلک(عربی) + ناز(فارسی) ، آن که موجب نازش آسمان است، بسیارزیبا، نام ندیمه شیرین همسر خسروپرویز پادشاه ساسانی اطلاعات بیشتر

فلور: گل اطلاعات بیشتر

فلورا: فلوریا،در رم باستان، الاهه گلها و بارآوری اطلاعات بیشتر

فلوریا: فلورا، در رم باستان، الاهه گلها و بارآوری اطلاعات بیشتر

فوزیه: رستگار اطلاعات بیشتر

فوژان: بانگ بزرگ، فریاد عظیم اطلاعات بیشتر

فولاد: پولاد،نام چند تن از شخصیتهای شاهنامه از جمله نام یکی از فرماندهان دلاور ایرانی در زمان کیقباد اطلاعات بیشتر

فهیمه: مؤنث فهیم اطلاعات بیشتر

فیروزخاتون: بانوی پیروز اطلاعات بیشتر

فیروزه: پیروزه نام سنگی قیمتی به رنگ آبی یا سبز اطلاعات بیشتر

فریال: قوی و باشکوه - مرکب از فر(شکوه) + یال (گردن- بالای بازو) اطلاعات بیشتر

فادیا: نجات یافته اطلاعات بیشتر

فرشیده: فر+ شیده= نورآفتاب - شکوه آفتاب اطلاعات بیشتر

فاتن: فتنه انگیز ، برپا کننده آشوب اطلاعات بیشتر

فرهناز: بزرگمنش و نازنین ، مرکب از فره(شکوه و بزرگی) + ناز اطلاعات بیشتر

فرمیسک: اشک چشم اطلاعات بیشتر

فرانک: پروانه ، نام دختر برزین و زن بهرام گور ، نام مادر فریدون پادشاه کیانی اطلاعات بیشتر

فرنیان: پرنیان ، ابریشم و حریر ، دختری که دارای جسمی بسیار لطیف و زیباست اطلاعات بیشتر

No comments: