فائحه: فایحه اطلاعات بیشتر
فائزه: فایزه ، نایل، رستگار اطلاعات بیشتر
فائضه: فایضه اطلاعات بیشتر
فائقه: فایقه اطلاعات بیشتر
فاتیما: فاطیما،نام شهری در اروپا که حضرت فاطمه در آنجا ظهور کرده است اطلاعات بیشتر
فاخته: پرنده ای از خانواده کبوتر، کوکو اطلاعات بیشتر
فارا: نام کوهی در مغرب فلات ایران اطلاعات بیشتر
فارهه: دختر زیبا و با نمک اطلاعات بیشتر
فاسیروس: نام دختر اردشیر درازدست پادشاه هخامنشی اطلاعات بیشتر
فاطمه: زنی که بچه خود را از شیر گرفته باشد، نام دختر پیامبر(ص) اطلاعات بیشتر
فاطیما: فاتیما نام شهری در اروپا که حضرت فاطمه در آنجا ظهور کرده است اطلاعات بیشتر
فام گل: به رنگ گل اطلاعات بیشتر
فانیذ: قند، شکر اطلاعات بیشتر
فایحه: مؤنث فایح اطلاعات بیشتر
فایدیم: گل نیلوفر، نام همسر کبوجیه پادشاه هخامنشی اطلاعات بیشتر
فایزه، فائزه: مؤنث فائز ، نایل، رستگار اطلاعات بیشتر
فایضه: مؤنث فائض اطلاعات بیشتر
فایقه: مؤنث فائق اطلاعات بیشتر
فتانه: بسیار زیبا و دلفریب اطلاعات بیشتر
فتنه: شورش، طغیان، مفتون، عاشق، دلداده اطلاعات بیشتر
فخرآفاق: باعث سرافرازی آسمان اطلاعات بیشتر
فخرالزمان: شخص برجسته، گزیده که مایه مباهات در زمان خود است اطلاعات بیشتر
فخرالسادات: سبب سربلندی سیدها اطلاعات بیشتر
فخرالملوک: مایه سربلندی و افتخار پادشاهان اطلاعات بیشتر
فخرالنسا: سبب سربلندی زنان اطلاعات بیشتر
فخرایران: فخر(عربی) + ایران(فارسی) مایه سربلندی ایران اطلاعات بیشتر
فخرجهان: فخر(عربی) + جهان(فارسی) ، سبب سربلندی و افتخار دنیا، نام همسر فتحعلی شاه قاجار اطلاعات بیشتر
فخرگل: فخر(عربی) + گل(فارسی) مایه نازش گل اطلاعات بیشتر
فخری: فخر(عربی) + ی(فارسی) منسوب به فخر ، منسوب به افتخار اطلاعات بیشتر
فخیمه: مؤنث فخیم اطلاعات بیشتر
فرآذر: شکوه آتش اطلاعات بیشتر
فراچهر: مرکب از فرا( بالاتر) + چهر( صورت) اطلاعات بیشتر
فرارنگ: فرانک، پروانه، از شخصیتهای شاهنامه، نام مادر فریدون پادشاه پیشدادی و همسر آبتین اطلاعات بیشتر
فراز: جای بلند، بلندی، بخش بالایی چیزی اطلاعات بیشتر
فرازنده: بالابرنده و افرازنده اطلاعات بیشتر
فرانک: پروانه، از شخصیتهای شاهنامه، نام مادر فریدون پادشاه پیشدادی و همسر آبتین اطلاعات بیشتر
فرانه: فرانک اطلاعات بیشتر
فراهت: شأن، شوکت، شکوهمندی و زیبایی اطلاعات بیشتر
فربو: مرکب از فر( شکوه) + بو اطلاعات بیشتر
فرپرک: شب پره که آن را مرغ عیسی نیز می گویند اطلاعات بیشتر
فرتوک: پرستو اطلاعات بیشتر
فرجهان: شکوه دنیا اطلاعات بیشتر
فرح: شادمانی، سرور اطلاعات بیشتر
فرح انگیز: فرح(عربی) + انگیز(فارسی) شادی بخش، مفرح اطلاعات بیشتر
فرح بانو: فرح(عربی) + بانو(فارسی) بانوی شادمان اطلاعات بیشتر
فرح بخش: فرح(عربی) + بخش(فارسی) شادی بخش اطلاعات بیشتر
فرح دخت: فرح(عربی) + دخت(فارسی) دختر شادمان اطلاعات بیشتر
فرح نوش: فرح(عربی) + نوش(فارسی) شادنوش، خوشگذران اطلاعات بیشتر
فرحانه: مؤنث فرحان اطلاعات بیشتر
فرحتاج: فرح(عربی) + تاج(فارسی) مرکب از فرح( شادمانی) + تاج اطلاعات بیشتر
فرحناز: فرح(عربی) + ناز(فارسی) صاحب شادی و ناز اطلاعات بیشتر
فرخ: خجسته، مبارک، فرخنده، از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از مرزبانان خسروپرویز پادشاه ساسانی اطلاعات بیشتر
فرخ بانو: بانوی بزرگوار و فرخنده اطلاعات بیشتر
فرخ بخش: بخشنده بزرگوار، نام یکی از بهدینان یزد که در سال هشتادو هشت یزگردی می زیسته اطلاعات بیشتر
فرخ تاج: فرخ(فارسی) + تاج(فارسی) مرکب از فرخ( مبارک) + تاج اطلاعات بیشتر
فرخ چهر: دارای چهره فرخنده و مبارک اطلاعات بیشتر
فرخ لقا: فرخ(فارسی) + لقا(عربی) ، خوش صورت، زیبارو، نام زنی در کتاب امیرارسلان اطلاعات بیشتر
فرخ ماه: ماه خجسته و مبارک اطلاعات بیشتر
فرخ ناز: مرکب از فرخ( مبارک) + ناز( غمزه) اطلاعات بیشتر
فرخروز: نام یکی از الحان باربد اطلاعات بیشتر
فرخنده: مبارک، خجسته، میمون اطلاعات بیشتر
فرخنده چهر: دارای چهره مبارک و خجسته اطلاعات بیشتر
فردخت: مرکب از فر( شکوه) + دخت( دختر) اطلاعات بیشتر
فردوس: معرب از فارسی، پردیس بهشت اطلاعات بیشتر
فردیس: پردیس اطلاعات بیشتر
فرزان دخت: دختر فرزانه و دانا اطلاعات بیشتر
فرزانه: خردمند، دانا اطلاعات بیشتر
فرستو: پرستو اطلاعات بیشتر
فرسیما: فر(فارسی) + سیما(عربی) دارای سیما باشکوه اطلاعات بیشتر
فرشته: فریشته . در زبان سنسکریت پرشیته و مرکب از پر و اش ، به معنی سفیر، موجودی آسمانی اطلاعات بیشتر
فرغانه: نام شهری در ترکستان قدیم اطلاعات بیشتر
فرگل: دارای شکوه و زیبایی گل اطلاعات بیشتر
فرمهر: دارای شکوه و عظمتی چون خورشید اطلاعات بیشتر
فرناز: دارای ناز و غمزه زیبا و باشکوه اطلاعات بیشتر
فرنگار: دارای نقش ونگار با شکوه و زیبا اطلاعات بیشتر
فرنگیز: فرنگیس اطلاعات بیشتر
فرنگیس: از شخصیتهای شاهنامه، نام دختر افراسیاب تورانی و همسر سیاوش و مادر کیخسرو پادشاه کیانی اطلاعات بیشتر
فرنواز: مرکب از فر( شکوه) + نواز( ریشه نواختن) اطلاعات بیشتر
فرنوش: نوشنده شکوه و جلال، عقل فلک قمر اطلاعات بیشتر
فرنوشا: شکوه و عظمت ابدی اطلاعات بیشتر
فرنیا: اصیل، دارنده اصل و نسب اطلاعات بیشتر
فروردین: نام ماه اول از سال شمسی، نام روز نوزدهم از هر ماه شمسی در ایران قدیم اطلاعات بیشتر
فروز: تابش و روشنی و فروغ اطلاعات بیشتر
فروزا: تابان، درخشان اطلاعات بیشتر
فروزاتون: فروز(فارسی) + خاتون(فارسی) بانوی روشنایی اطلاعات بیشتر
فروزان: شعله ور، مشتعل، روشن، درخشنده اطلاعات بیشتر
فروزجهان: روشنایی جهان اطلاعات بیشتر
فروزنده: روشن، تابان، روشن کننده، افروزنده اطلاعات بیشتر
فروزینه: آتش زنه، چخماق اطلاعات بیشتر
فروشنک: نام نتیجه ایرج پسر فرویدن پادشاه پیشدادی اطلاعات بیشتر
فروغ: روشنی که از آتش، خورشید، و دیگر منابع نورانی می تابد، پرتو، شعله آتش اطلاعات بیشتر
فروغ بانو: بانوی روشنایی اطلاعات بیشتر
فروغ دخت: دختر روشنایی اطلاعات بیشتر
فروهنده: نیکوسیرت و خوبروی، نام فرشته ای است اطلاعات بیشتر
فره وش: مرکب از فره( شکوه) وش( پسوند شباهت) اطلاعات بیشتر
فرهت: فراهت صورت دیگری از فراهت اطلاعات بیشتر
فرهنگ: علم، دانش، عقل، ادب، نام مادر کیکاووس پادشاه کیانی اطلاعات بیشتر
فرهور: دارای شکوه و جلالی چون ورشید اطلاعات بیشتر
فریاد: یاری خواستن با صدای بلند، بانگ، رسا، آواز بلند اطلاعات بیشتر
فریار: دارنده شکوه و جلال اطلاعات بیشتر
فریال: دارای اندام و هیکل باشکوه اطلاعات بیشتر
فریانه: نام پادشاهی افسانه ای هم زمان با اسکندر مقدونی اطلاعات بیشتر
فریبا: بسیار زیبا، دلپسند و خوشایند اطلاعات بیشتر
فریدخت: دختر زیبا و محبوب اطلاعات بیشتر
فریده: مؤنث فرید اطلاعات بیشتر
فریر: گیاهی خوشبو اطلاعات بیشتر
فریرخ: زیبارخ اطلاعات بیشتر
فریرو: دارای چهره زیبا و با شکوه اطلاعات بیشتر
فریسا: پریسا، زیبا چون پری اطلاعات بیشتر
فریشا: پریسا ، زیبا چون پری اطلاعات بیشتر
فریضه: عمل واجب، امر واجب اطلاعات بیشتر
فریما: زیبا و دوست داشتنی اطلاعات بیشتر
فریمانه: نام روستایی در نزدیکی سبزوار اطلاعات بیشتر
فریماه: دارای زیبایی و شکوهی چون ماه اطلاعات بیشتر
فرین: با شکوه، شکوه مند اطلاعات بیشتر
فرین دخت: مرکب از فرین+ دخت( دختر) اطلاعات بیشتر
فرینا: با شکوه، شکوهمند اطلاعات بیشتر
فریناز: دارای ناز و غمزه زیبا و با شکوه اطلاعات بیشتر
فریوش: پریوش، زیبا چون پری اطلاعات بیشتر
فصیحه: مؤنث فصیح اطلاعات بیشتر
فضه: نقره سیم اطلاعات بیشتر
فضیلت: برتری در دانش، هنر و اخلاق، ارزش و اهمیت، شرف اطلاعات بیشتر
فغان: افغان شیون، فریاد اطلاعات بیشتر
فغستان: از شخصیتهای شاهنامه، نام دختر کید شاه هندوستان و یکی از زنان اسکندر مقدونی اطلاعات بیشتر
فلامک: نوعی الماس اطلاعات بیشتر
فلک تاج: فلک(عربی) + تاج(فارسی) مرکب از فلک( آسمان) + تاج اطلاعات بیشتر
فلک وش: فلک(عربی) + وش(فارسی) مانند آسمان بلند و رفیع اطلاعات بیشتر
فلکناز: فلک(عربی) + ناز(فارسی) ، آن که موجب نازش آسمان است، بسیارزیبا، نام ندیمه شیرین همسر خسروپرویز پادشاه ساسانی اطلاعات بیشتر
فلور: گل اطلاعات بیشتر
فلورا: فلوریا،در رم باستان، الاهه گلها و بارآوری اطلاعات بیشتر
فلوریا: فلورا، در رم باستان، الاهه گلها و بارآوری اطلاعات بیشتر
فوزیه: رستگار اطلاعات بیشتر
فوژان: بانگ بزرگ، فریاد عظیم اطلاعات بیشتر
فولاد: پولاد،نام چند تن از شخصیتهای شاهنامه از جمله نام یکی از فرماندهان دلاور ایرانی در زمان کیقباد اطلاعات بیشتر
فهیمه: مؤنث فهیم اطلاعات بیشتر
فیروزخاتون: بانوی پیروز اطلاعات بیشتر
فیروزه: پیروزه نام سنگی قیمتی به رنگ آبی یا سبز اطلاعات بیشتر
فریال: قوی و باشکوه - مرکب از فر(شکوه) + یال (گردن- بالای بازو) اطلاعات بیشتر
فادیا: نجات یافته اطلاعات بیشتر
فرشیده: فر+ شیده= نورآفتاب - شکوه آفتاب اطلاعات بیشتر
فاتن: فتنه انگیز ، برپا کننده آشوب اطلاعات بیشتر
فرهناز: بزرگمنش و نازنین ، مرکب از فره(شکوه و بزرگی) + ناز اطلاعات بیشتر
فرمیسک: اشک چشم اطلاعات بیشتر
فرانک: پروانه ، نام دختر برزین و زن بهرام گور ، نام مادر فریدون پادشاه کیانی اطلاعات بیشتر
فرنیان: پرنیان ، ابریشم و حریر ، دختری که دارای جسمی بسیار لطیف و زیباست اطلاعات بیشتر
No comments:
Post a Comment