کاترین: پاک، بی آلایش اطلاعات بیشتر
کاترینا: پاک، بی آلایش اطلاعات بیشتر
کاتیا: پاک، بی آلایش اطلاعات بیشتر
کارمن: قرمز اطلاعات بیشتر
کارولین: نام ناحیه ای در آمریکای شمالی اطلاعات بیشتر
کاشین: نام مکانی در شمال ایلام اطلاعات بیشتر
کامله: مؤنث کامل، بی عیب، بی نقص اطلاعات بیشتر
کاملیا: گلی درشت و زیبا به رنگ سفید و صورتی که در بهار ظاهر می شود اطلاعات بیشتر
کاملین: گیاهی با گلهای زرد و کوچک اطلاعات بیشتر
کامنوش: کام + نوش ، آرزو و خواسته شیرین اطلاعات بیشتر
کاناز: چوب ریشه خوشه خرما اطلاعات بیشتر
کبرا: کبری،بزرگ، کبیر اطلاعات بیشتر
کبری: کبرا،بزرگ، کبیر اطلاعات بیشتر
کتایون: کسایون،از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از سه دختر قیصر روم و همسر گشتاسپ پادشاه کیانی اطلاعات بیشتر
کرا: نام همسر مولانا جلال الدین بلخی اطلاعات بیشتر
کرامت: بزرگواری، شرافت،سخاوت، بخشندگی اطلاعات بیشتر
کرانه: ساحل، کنار،سو، جهت اطلاعات بیشتر
کرشمه: ناز، عشوه، غمزه اطلاعات بیشتر
کریمه: مؤنث کریم، بخشنده، سخاوتمند اطلاعات بیشتر
کژال: غزال ، دختری با چشمان زیبا اطلاعات بیشتر
کسایون: کتایون، از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از سه دختر قیصر روم و همسر گشتاسپ پادشاه کیانی اطلاعات بیشتر
کشم: نام دختر فرهاد پادشاه اشکانی اطلاعات بیشتر
کشور: سرزمینی دارای مرزهای مشخص اطلاعات بیشتر
کلارا: نام راهبه ای ایتالیایی اطلاعات بیشتر
کلاله: بخشی از گل که برای جذب دانه های گرده، نگه داشتن و رویاندن آنها، و تولید میوه است، زلف، کاکل اطلاعات بیشتر
کلثوم: نام یکی از دختران حضرا علی (ع) اطلاعات بیشتر
کمانه: منسوب به کمان اطلاعات بیشتر
کمند: دام، کنایه از گیسو اطلاعات بیشتر
کوثر: نام چشمه ای در بهشت، نام سوره ای در قرآن کریم که یکی از شأن نزولهای آن تولد حضرت فاطمه است اطلاعات بیشتر
کوچیار: یارکوتاه قد(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
کوشانه: مونث کوشان -دختر ساعی - بانوی تلاشکر - اطلاعات بیشتر
کوشک: قصر، کاخ، نام دختر ایرج پسر فریدون پادشاه پیشدادی اطلاعات بیشتر
کوکب: ستاره، گلی زینتی، درشت و پُرپَر به رنگهای ارغوانی، سفید، قرمز، زرد، یا بنفش اطلاعات بیشتر
کوکبه: شکوه، جلال اطلاعات بیشتر
کوهینه: پونه اطلاعات بیشتر
کهربا: نام صمغی سخت شده و زرد رنگ که خاصیت جذب کنندگی دارد اطلاعات بیشتر
کهسار: کوهسار، جایی که دارای کوههای متعدد است اطلاعات بیشتر
کی آفرید: مرکب از کی( پادشاه) + آفرید( آفریده) اطلاعات بیشتر
کی آفرین: آفریننده پادشاه اطلاعات بیشتر
کی بانو: بانوی شاه، زنی که همه از او حساب می برند اطلاعات بیشتر
کی دخت: دختر پادشاه اطلاعات بیشتر
کیادخت: دختر پادشاه اطلاعات بیشتر
کیازاد: زاده پادشاه اطلاعات بیشتر
کیان بانو: ملکه اطلاعات بیشتر
کیانا: طبیعت اطلاعات بیشتر
کیاندخت: دختری از نسل شاهان اطلاعات بیشتر
کیانوش: از شخصیتهای شاهنامه، نام برادر فریدون پادشاه پیشدادی اطلاعات بیشتر
کیانه: منسوب به کیان، پادشاهی اطلاعات بیشتر
کیجا: دختر اطلاعات بیشتر
کیمیا: اکسیر، هر چیز نایاب و دست نیافتنی، افسون اطلاعات بیشتر
کیوان: ستاره زحل، نام یکی از بزرگان دربار بهرام گور پادشاه ساسانی اطلاعات بیشتر
کیوان دخت: مرکب از کیوان( نام ستاره ای) + دخت( دختر) اطلاعات بیشتر
کیهان دخت: مرکب از کیهان( دنیا) + دخت( دختر) اطلاعات بیشتر
کیهانه: کیهان، جهان، دنیا، گیتی اطلاعات بیشتر
کانی: چشمه آب - کنایه از تازگی و نشاط است اطلاعات بیشتر
کاس: دختر چشم آبی اطلاعات بیشتر
کیجانا: دختر مازندزرانی که عزیز و دوست داشتنی است اطلاعات بیشتر
کامیشا: خوشحال ، سرزنده ، خوش بیان ، ترکیب مغلوب و تغییر یافته شادکام اطلاعات بیشتر
کیارا: اندوه و ملالت ، میل شدید به خوردن انواع خوردنی جات اطلاعات بیشتر
کامیلا: محافظ مبعد ، نام دختری جنگجو در افسانه تروا اطلاعات بیشتر
کامه: هدف ، مراد ، خواهش ، خواسته ، آرزو اطلاعات بیشتر
کبریا: عظمت ، بزرگی اطلاعات بیشتر
کیناز: به کسر کاف ، موجب تفاخر پادشاه ، دختری که پادشاه نازکش اوست، بانویی که در بین بزرگان عزیز است. اطلاعات بیشتر
No comments:
Post a Comment