Monday, April 21, 2014

نام نی نی پسر با حرف ه

هابیل: معرب از عبری نفس یا بخار، نام پسر آدم(ع) اطلاعات بیشتر

هاتف: نوادهنده ای که صدایش شنیده شود، اما خودش دیده نشود، سروش، نام شاعر معروف قرن دوازدهم، هاتف اصفهانی اطلاعات بیشتر

هادان: معرب از عبری نام پدر ساوه همسر ابراهیم(ع) اطلاعات بیشتر

هادی: هدایت کننده، راهنما،از نامهای خداوند،از القاب پیامبر(ص) و امام علی نقی(ع) اطلاعات بیشتر

هاران: معرب از عبری ، کوه نشین، برادر ابراهیم(ع) اطلاعات بیشتر

هارپاک: نام وزیر آستیاژ، آخرین پادشاه ماد اطلاعات بیشتر

هارون: معرب از عبری کوه نشین، نام برادر موسی(ع) اطلاعات بیشتر

هاشم: نام جد پیامبر(ص) اطلاعات بیشتر

هامان: معرب از یونانی، مشهور، نام وزیر اخشویروش اطلاعات بیشتر

هامر: ابر باران زا اطلاعات بیشتر

هامرز: نام سردار ساسانی اطلاعات بیشتر

هامن: هامون اطلاعات بیشتر

هامون: زمین هموار و بدون پستی و بلندی، نام دریاچه ای در سیستان اطلاعات بیشتر

هامویه: نام کارگزار یزدگرد سوم، آخرین پادشاه ساسانی اطلاعات بیشتر

هامی: سرگشته و حیران اطلاعات بیشتر

هامین: تابستان اطلاعات بیشتر

هانی: مرد دلسوز و مهربان - نام چندتن از مشاهیر عرب اطلاعات بیشتر

هانیبال: لاتینی از 28، نام سردار مشهور کارتاژ که با لشکر روم جنگید اطلاعات بیشتر

هباسپ: دارنده اسب اصیل اطلاعات بیشتر

هبیةلله: بخشیده شده از جانب خداوند،نام چندتن از شخصیتهای ادبی و تاریخی اطلاعات بیشتر

هجیر: از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر گودرز از پهلوانان ایرانی در زمان کیکاووس پادشاه کیانی اطلاعات بیشتر

هخامنش: در پارسی باستان مرکب از هخا( دوست و یار) + منش( فهم و شعور)، نام سرسلسله خاندان هخامنشی اطلاعات بیشتر

هدایت: راهنمایی کردن به مسیر درست، ارشاد، نویسنده نامدار قرن چهاردهم، صادق هدایت اطلاعات بیشتر

هدایت الله: هدایت شده توسط خداوند اطلاعات بیشتر

هرمز: نام روز اول از هر ماه شمسی در ایران قدیم، نام ستاره مشتری، نام یکی از پادشاهان ساسانی اطلاعات بیشتر

هرمزد: هرمز،نام روز اول از هر ماه شمسی در ایران قدیم، نام ستاره مشتری، نام یکی از پادشاهان ساسانی اطلاعات بیشتر

هرمس: از خدایان اولمپی، نام پسر زئوس و مایا اطلاعات بیشتر

هرواک: نام دیگر خسروپرویز پادشاه ساسانی اطلاعات بیشتر

هزاره: از شخصیتهای شاهنامه، لقب کوت از سرداران رومی سپاه خسروپرویز پادشاه ساسانی اطلاعات بیشتر

هزبر: هژبر،شیر اطلاعات بیشتر

هژبر: هزبر،شیر اطلاعات بیشتر

هژیر: هجیر خوب، پسندیده، زیبا، چابک و چالاک، نام پسر گودرز اطلاعات بیشتر

هستیار: احساس کنندة، ادیب(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

هفال: رفیق(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

هلاکو: نام پسر تولوی و نوه چنگیزخان مغول اطلاعات بیشتر

هلاکو: هولاکو اطلاعات بیشتر

هلبژارده: انتخاب شده(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

هلبژیر: انتخاب کننده(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

هلبست: شعر(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

هلدیر: آبشار(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

هلکو: کوةکوچک، تپه(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

هلکوت: فرصت، وقت(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

هلگر: ، بردارندة، حامل ، بلند نگةدارنده(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

هلگورد: بهترین جلودار (نگارش کردی اطلاعات بیشتر

هلمت: حمله، هجوم(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

هلموت: کنایه از کوهی که صعود به آن دشوار است(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

هلو: عقاب (نگارش کردی اطلاعات بیشتر

هلورین: ریختن چیزی از بالا به ‏پایین(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

همام: دارای مقام و منزلت و فضایل، ارجمند، نام یکی از شعرا و سخنگویان مشهور در آذربایجان اطلاعات بیشتر

همام الدین: دارای مقام و منزلت در دین اطلاعات بیشتر

هماوند: از نامهای امروزی زرتشتیان اطلاعات بیشتر

همایون: خجسته، مبارک، فرخنده،از شخصیتهای شاهنامه، نام پهلوان ایرانی مشهور به زرین کلاه در زمان گشتاسپ پادشاه کیانی اطلاعات بیشتر

همایون: مبارک، فرخنده، میمون، خجسته، مقامی در موسیقی(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

همایون: آهنگی است ،فرخنده، خجسته (نگارش کردی اطلاعات بیشتر

همت: اراده، انگیزه و پشتکار قوی برای رسیدن به هدف، بلندطبعی، بلندنظری، جوانمردی اطلاعات بیشتر

همنواد: از شخصیتهای شاهنامه در زمان ساسانیان اطلاعات بیشتر

هنرمند: هنرمند(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

هنی: گوارا، خوب، خوش اطلاعات بیشتر

هوار: ییلاق ، خیمه سلطان در ییلاق(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

هوال: خبر ، رفیق(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

هوبر: دربردارنده نیکی، نام میرآخور داریوش پادشاه هخامنشی اطلاعات بیشتر

هوتخش: صنعت گر (نگارش کردی اطلاعات بیشتر

هوتک: نام روستایی در نزدیکی کرمان اطلاعات بیشتر

هوتن: نیرومند، خوش اندام، نام پسر ویشتاسب پادشاه هخامنشی اطلاعات بیشتر

هود: نام پیامبر قوم عاد، نام سوره ای در قرآن کریم اطلاعات بیشتر

هوراز: دوست صمیمی(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

هورام: مردم منطقةاورامان ، هنگام طلوع آفتاب(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

هورامان: منطقةایی در کردستان نزدیک(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

هوران: مرغزار کوچک در کوهستان(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

هورمز: هرمز اطلاعات بیشتر

هورمزد: هرمز اطلاعات بیشتر

هورمک: شبان اطلاعات بیشتر

هوریار: یار و دوست خورشید اطلاعات بیشتر

هوزان: بسیار دانا ، شاعر قصیدةسرا ، شخصی که از حادثةای باخبر است (نگارش کردی اطلاعات بیشتر

هوسکر: شنزار، کویر (نگارش کردی اطلاعات بیشتر

هوشمند: دارای هوش و توانیی ذهنی و بسیار با هوش،عاقل، خردمند اطلاعات بیشتر

هوشمند: باهوش، زیرک (نگارش کردی اطلاعات بیشتر

هوشنگ: از شخصیتهای شاهنامه، نام فرزند سیامک پادشاه پیشدادی اطلاعات بیشتر

هوشنگ: تنها، بیکس ، از شاهان پیشدادی کةبنیانگذار جشن سدةمی‏باشد ، پسر سیامک نوه کیومرث(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

هوشیار: دارای هوش، باهوش،خردمند، عاقل اطلاعات بیشتر

هوشیار: عاقل. خردمند ، بیدار(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

هوگر: انس گرفتن ، عادت کردن (نگارش کردی اطلاعات بیشتر

هولان: چوگان بازی(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

هوم: نام گیاهی مقدس نزد ایرانیان باستان، ازشخصیتهای شاهنامه، نام مردی پرهیزکار و عابدی کوه نشین از نژاد فریدون، در زمان افراسیاب تورانی اطلاعات بیشتر

هومان: از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر ویسه برادر پیران و از سپهسالاران افراسیاب تورانی اطلاعات بیشتر

هومن: نیک اندیش اطلاعات بیشتر

هونام: خوشنام، نیک نام اطلاعات بیشتر

هونیاک: پهلوی با اصل و نسب اطلاعات بیشتر

هویدا: روشن، آشکار، نمایان اطلاعات بیشتر

هیئت: شکل، ساختار و صورت ظاهری هر چیز یا هر کس اطلاعات بیشتر

هیبت: رعب، جلال، شکوه اطلاعات بیشتر

هیبت الله: شکوه و جلال خداوند اطلاعات بیشتر

هیتاسب: از فرماندهان داریوش اول اطلاعات بیشتر

هیدی: آهستة، پاورچین (نگارش کردی اطلاعات بیشتر

هیرا: فراخ، وسیع(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

هیراب: نام فرشته باد اطلاعات بیشتر

هیراد: کسی که چهره ای خوشحال و شاد دارد اطلاعات بیشتر

هیربد: شاگرد-آموزنده-از شخصیتهای شاهنامه، نام دانایی پاکدل و کلیددار سراپرده کیکاووس پادشاه کیانی اطلاعات بیشتر

هیرسا: پارسا اطلاعات بیشتر

هیرش: فشار ، هجوم(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

هیرمند: نام رودی بزرگ در سیستان، لقب گشتاسپ پادشاه کیانی اطلاعات بیشتر

هیرو: گل ختمی (نگارش کردی اطلاعات بیشتر

هیرود: نام مردی از اهالی سارد در زمان کوروش پادشاه هخامنشی اطلاعات بیشتر

هیژا: محترم، بزرگوار اطلاعات بیشتر

هیژا: ارجمند ، شایسته، لایق(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

هیشنگ: هوشنگ،پسر سیامک پادشاه پیشدادی ایران اطلاعات بیشتر

هیشوی: از شخصیتهای شاهنامه، نام مرزداری در مرز ایران و روم در زمان گشتاسپ پادشاه کیانی اطلاعات بیشتر

هیمن: آرام، موقر،شکیبا (نگارش کردی اطلاعات بیشتر

هیوا: امید (نگارش کردی اطلاعات بیشتر

هاووش: امت - پیروان یک پیامبر اطلاعات بیشتر

هاوش: امت - پیروان یک پیامبر اطلاعات بیشتر

هاوار: فریاد اطلاعات بیشتر

هرمان: نام یکی از پادشاهان یونانی اطلاعات بیشتر

هرمان: دو بنا از بناهای نخستین که ادریس نبی در مصر آنها را بنا کرد . این دو بنا از دور مانند دو کوه به نظر می رسند اطلاعات بیشتر

هایکا: آرام ، مرموز ، از اسطوره های کردستان اطلاعات بیشتر

هوراد: جوانمرد و با خدا ، مرد نیکنام اطلاعات بیشتر

هیوا: فریاد ، صدای بلند اطلاعات بیشتر

هلیوس: هلیون ، خورشید اطلاعات بیشتر

هوفر: مرکب از هو به معنای خوب بعلاوه فر به معنای شأن و شکوه و شوکت ، شأن و شکوه نیک ، شان و شوکت خوب اطلاعات بیشتر

هوداد: نیک آفریده ، داده خوب ، داده نیک اطلاعات بیشتر

No comments: