Monday, April 21, 2014

نام نی نی پسر با حرف ب

بابا: با احترام اسم از پدر بردن ، پدر بزرگ ، تخلص شاعرکرد «حسین کرم الله» ، نام شاعرو عارف کرد «بابا طاهر عریان»(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بابر: ببر، لقب بعضی از پادشاهان ترک اطلاعات بیشتر

بابک: استوار ، پدر کوچک ، پاپک، از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاور ایرانی، پسر ساسان موبِد معبد آناهیتا و پدراردشیر بنیان گذار سلسله ساسانی، تخلص شاعرکرد «علی اصغر سریری»(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بابوی: از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از دلاوران ایرانی سپاه بهرام چوبین سردار ساسانی اطلاعات بیشتر

بابیک: امیری که نامش در تاریخ سیستان آمده است اطلاعات بیشتر

باپوک: کولاک(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

باپیر: پدر بزرگ ، کنایةاز دانای کهنسال ، تخلص شاعر کرد «باپیر دینوری»(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

باتیس: دژبان غزه در زمان داریوش سوم پادشاه هخامنشی که تا آخرین نفس در برابر اسکندر پایداری کرد اطلاعات بیشتر

بادان: از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر پیروز از سرداران دوران ساسانی اطلاعات بیشتر

بادلیس: کنایةاز همیشه ‏مست ، نام شهری درکردستان(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بادینان: بهدینان، مۆمنان ، نام عشیرةایی معروف در کردستان ، نام منطقةای درکردستان ، یکی از لهجةهای زبان کردی(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

باذان: نام جانشین خورخسرو فرماندار هاماوران در زمان انوشیروان پادشاه ساسانی اطلاعات بیشتر

باراد: نام کسی که در زمان شاپور یکم پادشاه ساسانی زندگی کرده ونام او در کتیبه کعبه زرتشت امده است اطلاعات بیشتر

باران: قطره های آب که بر اثر مایع شدن بخار آب موجود در جوّ زمین ایجاد می شود و بر زمین می ریزد اطلاعات بیشتر

باربد: بارگاه پروردگار و انسان مسئولیت پذیر،نام نوازنده نامدار دربار خسروپرویز پادشاه ساسانی اطلاعات بیشتر

بارسین: زاده خدای ماه اطلاعات بیشتر

بارشین: در اصطلاح مردم فارس، درختچه اطلاعات بیشتر

بارمان: از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاور تورانی و از سپاهیان افراسیاب تورانی، نام یکی از سرداران دورةماد ، شخص محترم و لایق دارای روح بزرگ اطلاعات بیشتر

باریسان: نام قبیلةایی ازکردها(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

باریکان: دماغه ‏کوه(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بازبان: کسی که ‏باز را برای شکار تربیت می‏کند(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بازیار: بازدارندة، داور مسابقة پرش(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بازیان: مکان روباز ، مکانی نزدیک سلیمانیه ‏محل یکی از جنگهای شیخ محمود حفید با انگلستان(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

باژار: شهرک ، بازار، مکان داد و ستد(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

باژه: نام یکی از سرداران ایرانی در زمان اردشیر پادشاه هخامنشی اطلاعات بیشتر

باسام: ترسناک(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

باستان: قدیمی، دیرینه، کهنه، گذشته(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

باسکان: قلةهای چند کوه ‏در یک سلسلةجبال(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

باشار: مقاومت ، مقابله ، چاره، علاج،‌ درمان ‏(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

باشو: در گویش خوزستان بچه ای که تقاضای ماندنش را از خداوند دارند اطلاعات بیشتر

باشوان: نام کوهی در بانة، آشیانه (نگارش کردی اطلاعات بیشتر

باشور: جنوب(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

باشوک: نوعی پرنده شکاری(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

باغبان: باغبان(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

باغبان: کةسێ وا چاودێری باخ دةکا= باغبان(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

باقر: شکافنده ، لقب امام پنجم شیعیان، نام یکی از رهبران دوره انقلاب مشروطیت ایران که به سالار ملی ملقب گردید اطلاعات بیشتر

باکور: شمال(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

باگه: نام یکی از سرداران هخامنشی اطلاعات بیشتر

بالا: قیافه(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بالبان: نوعی پرنده ‏شکاری(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بالک: استخوان کتف ، نام کوهی در کردستان ، نام منطقةایی در کردستان ، نام قبیلةایی در کردستان ، نام روستایی در کردستان(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بالنده: پرنده(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بالوی: از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از یاران خسروپرویز پادشاه ساسانی اطلاعات بیشتر

بالویز: سفیر(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بامداد: صبح، نام پدر مزدک اطلاعات بیشتر

بامشاد: نام یکی از موسیقیدانان معروف در زمان خسروپرویز پادشاه ساسانی اطلاعات بیشتر

بانگ: خبرکردن مردم، اذان(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بانی: به وجود آورنده، عبری نام مردی از نسل جاد که از شجاعان زمان داوود(ع) بوده است اطلاعات بیشتر

بانیپال: نام بزرگترین پادشاه آشور اطلاعات بیشتر

باوا: بابا(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

باور: مرز میان دو کشتزار(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

باهرام: بهرام، نام ستاره مریخ ، نام روز بیستم از هر ماه شمسی در ایران قدیم ، نام فرشته موکل بر مسافران و روز بهرام ، نام چندتن از شخصیتهای شاهنامه از جمله نام یکی از فرزندان گودرز گشواد که در دربار کاووس پادشاه ‏کیانی بود اطلاعات بیشتر

باهک: نام جد آذرباد ماراسپند اطلاعات بیشتر

باهوز: گردباد(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

باهیف: بادام(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بایا: بایسته، ضروری اطلاعات بیشتر

بایتگین: از امرای سلطان مسعود غزنوی اطلاعات بیشتر

بایرام: عید، جشن،ترکی شده پدرام اطلاعات بیشتر

بایزید: با ایمان، مۆمن ، نام عارفی مشهور کرد زبان «بایزید بسطامی» ، نام شهری درکردستان(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بایف: بادام(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

ببک: مردمک چشم اطلاعات بیشتر

بتام: خوشمزه(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بتاو: سریع(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بجرگ: کنایه ‏از آدم بیباک وشجاع(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بحیرا: نام عابدی نصرانی که بیست سال قبل از نبوت پیامبر، در حوالی شام با پیامبر مصادف شد و علائم نبوت را در پیشانی پیامبر دید و بشارت داد که در آینده به پیامبری مبعوث خواهد شد اطلاعات بیشتر

بخت آفرین: آفریننده بخت و اقبال، نام پدر هیربد شهریار اطلاعات بیشتر

بختیار: خوشبخت، سعید، نام استاد رودکی در موسیقی اطلاعات بیشتر

بختیار: کسی که شانس و اقبال با او یار است ، خوشبخت ، تخلص شاعر کرد «علی اصغر خان سالارشریف»(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بختیاری: خوشبختی، کامرانی ، یکی از تیرةهای بزرگ کرد لرستان ، یکی از لهجةهای زبان کردی(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بخش علی: بخش (فارسی) + علی (عربی) ،کسی که نصیب و بخت از علی(ع) یافته ، بخشیده شده از سوی علی(ع) اطلاعات بیشتر

بخشان: منتشر کردن(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بخشینر: سخی،بخشنده،سخاوتمند(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بدرالدین: ماه دین اطلاعات بیشتر

بدیع الزمان: آن که زمان خود یگانه و بی نظیر است اطلاعات بیشتر

برآلین: نام گیاهی خوشبو است کة مصرف طبی دارد(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

براخاس: دوست دانا و عاقل(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

براخاص: برا (کردی) + خاص( عربی) برادر خاص اطلاعات بیشتر

برادر: اخوی، داداش ، کنایه ‏از رفیق(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

برادوست: دوست صمیمی ، نام یکی از قبایل کرد ، نام کوهی در کردستان ، نام منطقةای در کردستان(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

برام: خوشبو(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

برانوش: از شخصیتهای شاهنامه، نام سردار رومی در زمان شاپور ذوالاکتاف پادشاه ساسانی اطلاعات بیشتر

براو: زمینی کة بوسیله ‏چشمة یا رودخانه ‏آبیاری شود(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

براهام: ابراهیم اطلاعات بیشتر

براهام: نام مردی در زمان بهرام گور پادشاه ساسانی اطلاعات بیشتر

براهیم: ابراهیم اطلاعات بیشتر

برپرس: مسئول. رئیس(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

برتاو: جای آفتابگیر(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

برته: از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاور ایرانی از خاندان لواده، در زمان کیکاووس پادشاه کیانی اطلاعات بیشتر

برجاسپ: از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از سرداران تورانی اطلاعات بیشتر

برچاو: منتظر ، زیبا ، پدیده(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

برداش: نتیجه(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بردان: نام یکی از پادشاهان اشکانی اطلاعات بیشتر

بردل: صبحانه(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بردیا: نام دومین پسر کوروش پادشاه هخامنشی و برادر کمبوجیه اطلاعات بیشتر

برز: قد و قامت، نام یکی از دو برادری که به یاری اردشیر بابکان پادشاه ساسانی برخاستند و او را به خانه خود بردند اطلاعات بیشتر

برزآذر: مرکب از برز( شکوه، جلال) + آذر( آتش)، نام برادر برز اطلاعات بیشتر

برزآفرین: تشویق بزرگ(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

برزام: نام جد مانی اطلاعات بیشتر

برزان: نگا «بارزان»(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

برزاو: مد دریا(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

برزفر: دارای قامتی با شکوه،بلند پرواز ، از سرداران کرد دوره ‏هخامنشی(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

برزفری: فریبرز اطلاعات بیشتر

برزما: ماه شب چهارده. بدر(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

برزمند: باشکوه ، نام یکی از فرمانداران ایرانی که براسکندر شورید اطلاعات بیشتر

برزمهر: مرکب از برز( نیرومند، باشکوه) + مهر (خورشید) ، از شخصیتهای شاهنامه، نام پدر قارن از سرداران بهرام گور پادشاه ساسانی اطلاعات بیشتر

برزو: بلند بالا ، کنایه ‏از عظمت ،نام پسر سهراب پسر رستم زال(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

برزویه: نام پزشک نامدار ایرانی که کتاب کلیه و دمنه را در زمان انوشیروان پادشاه ساسانی از هند به ایران اورد(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

برزهم: نام یکی از پهلوانان ایرانی در گرشاسب نامه اطلاعات بیشتر

برزین داد: آفریده با شکوه یا مخفف آذربرزین داد(آتشکده) یعنی افریده شده به وسیله آتش آذر برزین اطلاعات بیشتر

برزین مهر: خورشید با شکوه ، نام یکی از پهلوانان شاهنامه اطلاعات بیشتر

برسام: آتش بزرگ مرکب از بر(مخفف ابر) + سام ( آتش) - نام یکی از سرداران یزگرد ساسانی اطلاعات بیشتر

برسیان: نام گیاهی است اطلاعات بیشتر

برشان: امت اطلاعات بیشتر

برکاو: دامنةکوه(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

برکو: خرمن کوچک قبل از خرمن بزرگ(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

برکوش: پیش بند(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

برگش: سینی، طبق(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

برمال: جلوی منزل ، سجادة، خانةدار(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

برمایون: برمایه اطلاعات بیشتر

برمک: عنوان اجداد خاندان برمکیان و در اصل عنوان و لقبی بوده که به رئیس روحانی معبد بودایی بلخ می دادند، برمک معروف پدربزرگ یحیی وزیر مشهور هارون الرشید است اطلاعات بیشتر

برنا: جوان اطلاعات بیشتر

برنوش: برانوش اطلاعات بیشتر

برو: بلوط(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بروا: اعتقاد(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بروار: آن قسمت از دامنةکوة کة زیباترین قسمت آن می‏باشد ، نام منطقةای در کردستان نزدیک عمادیه(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بروان: پیش بند(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بروسکان: جمع «بروسکه»(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بروسکه: برق ناشی از ابر یا هر چیز دیگر ، تلگراف(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بروفه: دستار اطلاعات بیشتر

برومند: بارور، میوه دار اطلاعات بیشتر

برهان: دلیل، حجت اطلاعات بیشتر

برهان الدین: دلیل و حجت دین اطلاعات بیشتر

برهم: بهره، حاصل، نام خوانندةکرد زبان «برهم حسن»(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

برهمن: برهمن اطلاعات بیشتر

برهمند: برهمن اطلاعات بیشتر

بریان: گذر آب یا باد(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بریز: محترم(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بریسکه: نگا «بروسکه»(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بریکار: وکیل(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

برین: پیشین ، عریض، پهناور(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بریندار: زخمی ، تخلص شاعر معاصر «محمد رستمی»(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بزرجمهر: بزرگمهر، بسیار مهربان، نام وزیر انوشیروان پادشاه ساسانی اطلاعات بیشتر

بزرگ: والا، برجستة، نام شاعری کرد (نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بزرگ امید: بسیار امیدوار، نام معلم خسرو پرویز پادشاه ساسانی اطلاعات بیشتر

بزرگمهر: بسیار مهربان، نام وزیر انوشیروان پادشاه ساسانی اطلاعات بیشتر

بزوتنوه: حرکت، جنبش ، کنایه ‏از پیروزی آرام آرام(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بزوین: محرک(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بژار: وجین کردن ، شمارش(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بژوار: زمین سرسبز(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بسارنگ: نام سلطانی در زمان رودکی اطلاعات بیشتر

بسام: ترسناک ، نام روستایی ، نام سرداری در دوره ‏بهرام گور ساسانی (نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بستک: رختخواب ، نام یکی از بزرگان دورة سکایی(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بستور: نام پسر زریر برادر گشتاسپ اطلاعات بیشتر

بستیر: نوعی فرش با نقش‏های خیلی زیبا(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بسطام: نام دایی خسرو پرویز پادشاه ساسانی اطلاعات بیشتر

بسود: دارای فایده(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بسوز: از ته دل(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بسیم: خوشحال، شادمان و خندان اطلاعات بیشتر

بسیه: کافی(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بشتاسب: گشتاسپ اطلاعات بیشتر

بشیر: بشارت دهنده، مژده دهنده اطلاعات بیشتر

بصیر: آگاه، بینا، از نامهای خداوند اطلاعات بیشتر

بغرا: نام پادشاهی از خوارزم که به بخارا لشکر کشید و پایتخت سامانیان را گرفت و دولت خانیه را بنیان گذاشت اطلاعات بیشتر

بکتاش: بزرگ ایل و طایفه ، نام یکی از پادشاهان خوارزم اطلاعات بیشتر

بکیاش: بکتاش اطلاعات بیشتر

بگاش: نام یکی از سرداران هخامنشی اطلاعات بیشتر

بلاش: از شخصیتهای شاهنامه، نام فرزند کوچک یزگرد دوم پادشاه ساسانی و نوزدهمین پادشاه ساسانی، نیز نام چند تن از پادشاهان اشکانی اطلاعات بیشتر

بلاشان: پلاشان، از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری تورانی از پهلوانان افراسیاب، همزمان با کیخسرو پادشاه کیانی اطلاعات بیشتر

بلال: نام اولین مؤذن اسلام اطلاعات بیشتر

بلباس: بة برخی عشایر کرد بلباس می‏گویند(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بلویر: نی‏لبک(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بلیمت: نابغه(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بمان علی: بمان (فارسی) + علی(عربی) نامی که با آن طول عمر کودک را با توسل به اسم علی (ع) بخواهند اطلاعات بیشتر

بنار: دامنةکوةکه ‏رو به ‏دشت است(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بندن: بلندی روی کوه(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بندوی: نام دو تن از شخصیتهای شاهنامه در زمان ساسانیان اطلاعات بیشتر

بنشاد: شاد بنیان اطلاعات بیشتر

بنیامین: پسر دست راست ، نام کوچکترین پسر یعقوب و راحیل اطلاعات بیشتر

بوار: محل عبور در رودخانه(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بوبان: بةسوی بالا (نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بوپار: نام یکی از سرداران داریوش سوم پادشاه هخامنشی اطلاعات بیشتر

بوتان: لهجةای در زبان کردی (نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بودیان: نام یکی از قبایل ماد(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بوذر: ابوذر،نام یکی از صحابه پیامبر(ص) اطلاعات بیشتر

بوذرجمهر: بزرگمهر، بسیار مهربان، نام وزیر انوشیروان پادشاه ساسانی اطلاعات بیشتر

بوراب: از شخصیتهای شاهنامه، نام آهنگری در پایتخت قیصر روم و سازنده نعل اسبان قیصر اطلاعات بیشتر

بورباش: از فرمانروایان کاسی(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بورژک: نام میزبان اردشیر بابکان پادشاه ساسانی اطلاعات بیشتر

بورنگ: نوعی ریحان کوهی اطلاعات بیشتر

بوزرجمهر: بزرگمهر، بسیار مهربان، نام وزیر انوشیروان پادشاه ساسانی اطلاعات بیشتر

بوژان: ، نمو کردن، شکوفا شدن ، بةخود بالیدن(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بوستان افروز: بستان افروز اطلاعات بیشتر

بوسیان: از قبایل ماد(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

به آذین: به (خوبتر یا زیباتر) + آذین(زیور، زینت) اطلاعات بیشتر

به گوی: خوش سخن، دارای گفتار نیک، نام شخصیتی در منظومه ویس و رامین اطلاعات بیشتر

به یزداد: آفریده نیک خداوند اطلاعات بیشتر

بها: درخشندگی، روشنی اطلاعات بیشتر

بهاء الدین: روشنی دین ، نام پدر مولانا جلال الدین مولوی بلخی ، نام دانشمندی مشهور در زمان شاه عباس صفوی معروف به شیخ بهائی اطلاعات بیشتر

بهادر: دلیر، شجاع اطلاعات بیشتر

بهامد: پیشامد خوب اطلاعات بیشتر

بهان: جمع به، خوبان اطلاعات بیشتر

بهاوند: دارنده نیکی اطلاعات بیشتر

بهبد: مرکب از به (بهتر، خوبتر) + بد( پسوند اتصاف) اطلاعات بیشتر

بهپور: مرکب از به (بهتر، خوبتر) + پور ( پسر) ، نام پهلوانی در گرشاسب نامه اطلاعات بیشتر

بهداد: آفریده خوب اطلاعات بیشتر

بهداور: آن که به درستی داوری می کند اطلاعات بیشتر

بهدین: پیرو آیین زرتشتی اطلاعات بیشتر

بهراد: مرکب از به (خوب یا بهتر) + راد (بخشنده) اطلاعات بیشتر

بهرام: فتح و پیروزی ، نام ستاره مریخ ، نام روز بیستم از هر ماه شمسی در ایران قدیم ، نام فرشته موکل بر مسافران و روز بهرام ، نام چندتن از شخصیتهای شاهنامه از جمله نام یکی از فرزندان گودرز گشواد که در دربار کاووس پادشاه ‏کیانی بود اطلاعات بیشتر

بهرنگ: مرکب از به (بهتر، خوبتر) + رنگ اطلاعات بیشتر

بهروز: خوشبخت، سعادتمند، از شخصیتهای شاهنامه، نام سردار ایرانی در سپاه بهرام گور پادشاه ساسانی اطلاعات بیشتر

بهروش: آن که شیوه و روشی بهتر از دیگران دارد اطلاعات بیشتر

بهزاد: مرکب از به ( بهتر، خوب) + زاد ( زاده) ، نام نقاش و مینیاتوریست معروف در اوخر عهد تیموری و اوایل عهد صفوی، از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از بزرگان درگاه انوشیروان پادشاه ساسانی، همچنین نام اسب ‏سیاوش اطلاعات بیشتر

بهزادان: نام اصلی ابومسلم خراسانی فرزند شیدوش اطلاعات بیشتر

بهستان: نیک بنیاد، نام پسر اردشیر سوم پادشاه هخامنشی اطلاعات بیشتر

بهستون: نام پسر وشمگیر و یکی از فرمانروایان آل زیار در طبرستان اطلاعات بیشتر

بهسود: از نامهای زمان ساسانیان اطلاعات بیشتر

بهسودان: نام فرمانروای دیلمان در سده سوم یزدگردی اطلاعات بیشتر

بهشاد: مرکب از به ( بهتر یا خوب) + شاد اطلاعات بیشتر

بهفام: مرکب از به (بهتر یا خوب) + فام(رنگ) اطلاعات بیشتر

بهفر: مرکب از به( بهتر، خوبتر) + فر ( شکوه، جلال) اطلاعات بیشتر

بهک: نام موبد موبدان در زمان شاپور دوم پادشاه ساسانی اطلاعات بیشتر

بهلول: از عاقلان دیوانه نما در زمان هارون الرشید که هارون و خلفای دیگر از او تقاضای موعظه می کردند اطلاعات بیشتر

بهمن: نیک اندیش ، نام ماه یازدهم از سال شمسی ، نام فرشته نگهبان چهارپایان سودمند ، نام روز دوم از هر ماه شمسی در ایران قدیم، نام یکی از لحنهای قدیم موسیقی ایرانی، نام چندتن از شخصیتهای شاهنامه از جمله نام ‏پسر اسفندیار پسر گشتاسپ پادشاه کیانی، تخلص شاعر کرد «فریدون بهمن»(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بهمن داد: داده بهمن اطلاعات بیشتر

بهمنش: وهمنش، کسی که دارای راه و روش نیکویی است اطلاعات بیشتر

بهمنیار: نام شاگرد ابوعلی سینا اطلاعات بیشتر

بهنام: دارای نام نیک اطلاعات بیشتر

بهنیا: وهنیا، کسی که از نسل خوبان است اطلاعات بیشتر

بهوران: وه وران،آنکه دارای روح و روان نیکوست اطلاعات بیشتر

بهیز: نیرومند(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بی بش: محروم(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بیارش: دو دلیر اطلاعات بیشتر

بیاره: نام روستایی(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بیان: سخن وگفتار، شرح و توضیح اطلاعات بیشتر

بیباک: با جرأت(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بیتا: بی همتا. یکتا، بی مانند، بی مثال، بی نظیر(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بیتاوان: بی گناة(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بیتخش: نام مردی که در زمان اردشیر بابکان پادشاه ساسانی زندگی می کرده و نامش در کتیبه کعبه زرتشت آمده است اطلاعات بیشتر

بیتک: نام جد منوچهر پادشاه کیانی به نوشته بندهش اطلاعات بیشتر

بیدار: آگاه، هوشیار اطلاعات بیشتر

بیدار: آگاه، مطلع، هوشیار(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بیرام: بایرام اطلاعات بیشتر

بیرشاد: یادمان خوشحالی(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بیرگا: یادگه. بیرگه. یادگه(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بیرور: متفکر(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بیزار: کسی که ‏از اعمال زشت پرهیز کند (نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بیژن: از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر گیو گودرز از پهلوانان ایرانی در زمان کیخسرو پادشاه کیانی اطلاعات بیشتر

بیژن: مجرد، تنها(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بیساران: بی سرها، بی دلیل قتل‏عام شدةها ، نام روستایی نزدیک سنندج (نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بیستون: محل عبادت خدا ، خانه ‏یا کاخی کةدرآن ستون نباشد ، محل و کوهی سنگی نزدیک کرمانشاه ‏که ‏فرهاد برای رساندن جوی شیر تا قصر شیرین مأمور به تراشیدن آن شد.(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بیکس: تنها و بدون حامی (نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بیلاش: مفقود الاثر. (نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بینر: بیننده(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بیورد: نام چند تن از شخصیتهای شاهنامه اطلاعات بیشتر

بیورزاد: نام سپهسالاری در زمان اشکانیان اطلاعات بیشتر

بردیس: (به کسر ب ) مرد مغرور اطلاعات بیشتر

برتن: بردیس - به فتح ب و ت - مرد مغرور اطلاعات بیشتر

بهبود: پیشرفت تدریجی - حرکت رو به بهتر شدن اطلاعات بیشتر

برات: اعمال نیک و خیرات - همچنین شب نیمه شعبان که احیا و شب زنده داری در آن بسیار توصیه شده است. اطلاعات بیشتر

بهنود: نام پادشاهان هند اطلاعات بیشتر

به تام: کسی که در بین سایرین بهترین و کاملترین است اطلاعات بیشتر

بنیامین: نام پسر حضرت یعقوب و برادر حضرت یوسف ، پسر دست راست اطلاعات بیشتر

بالاچ: از سرداران بلوچ اطلاعات بیشتر

بثریک: اسم امام علی در زبان حبشی اطلاعات بیشتر

بهینا: فرزند نیکان ، کسی که اجداد و نیاکانش از خوبان بوده اند اطلاعات بیشتر

بنجامین: بنیامین ، فرزند پسر دست راست ، نام فرزند حضرت یعقوب و برادر حضرت یوسف اطلاعات بیشتر

بارش: بارش باران ، نازل شدن نعمت الهی از آسمان اطلاعات بیشتر

بهتاش: مرکب از کلمه فارسی به بعلاوه پسوند ترکی تاش ، شریک خوب ، صاحب اخلاق و رفتا رنیکو ، امیری که دارای اخلاق و رفتار خوب است اطلاعات بیشتر

بارزان: نام بارزیا بارجان ، از طوایف قدیمی ایران که اسامی آنها در متون ساسانیان نیز آمده است و در زمان اردشیر بابکان در کوههای جنوب شرقی کرمان می زیسته اند ، همچنین نام یکی از طوایف معروف کردهای عراق اطلاعات بیشتر

No comments: