بابان: خانةپدری ، نام عشیرةایی درکردستان ، نام منطقةای در کردستان ، لقب چند تن از احکام سلسله بابان ، از چهرةهای معاصر ادبیات کرد «شکراللة بابان»(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بابوس: نام پدر اورونت پادشاه سکایی ، نام کوهی در بانه(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بابیلان: لفظ نوازش دختر کوچک از روی محبت(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
باپیو: بادسنج(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
باتوف: نام گیاهی است با گلهای قرمز رنگ(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
باتینک: غنچة تازه شکفتة(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
باتینوک: آلاله(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بادام: میوه ای کوچک و کشیده با دو پوسته یکی نرم و سبز و دیگری سخت و چوبی اطلاعات بیشتر
بادامک: بادام کوچک، نوعی درخت بادام اطلاعات بیشتر
بادر: حرکت باد ،فرشتة مأمور باد(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بادر: جوڵانةوةی با ،فریشتةی بةڒێو بةری با= حرکت باد ،فریشتة مأمور باد(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
باران: قطره های آب که بر اثر مایع شدن بخار آب موجود در جوّ زمین ایجاد می شود و بر زمین می ریزد اطلاعات بیشتر
بارلی: بار(فارسی) + لی(ترکی) میوه دار، سودمند اطلاعات بیشتر
بارنک: نام درختی است اطلاعات بیشتر
بارنگ: ریزش باران همراة باد(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
باروشه: بادبزن(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
باریز: میوةایی که به وسیله باد از درخت کندة میشود(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
باریزان: رواج ، برکت(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بارین: بارندگی، بارش(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بازان: جمع «باز» پرندة شکاری ، نام روستایی در کردستان ، در حال باختن، بازنده(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بازنه: النگو(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بازو: نام آهنگی(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بازور: نام پرندةایی کوچک خاکستری رنگ(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
باژوران: جنوبیها ، طایفةایی از کردها(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
باژیر: شهر(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
باژیلان: محل وزش باد ، قبیلةایی از کردها کة در اطراف خانقین سکونت دارند(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
باستینگ: گل نو شکفتة(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
باسکار: قدرتمند ، توانمند در بحث و استدلال(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
باشن: خوب است. عالی است(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
باشیلا: خانه به دوش(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
باغان: چند باغ میوة که در کنار یکدیگر قرار دارند ، نام روستایی در کردستان(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بافرین: بآفرین لایق تحسین، درخور آفرین اطلاعات بیشتر
باکوت: میوةایی که توسط باد ریختة باشد(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بالنده: آن که یا آنچه در حال رشد یا ترقی و پیشرفت است اطلاعات بیشتر
بالیده: رشد و نمو کرده اطلاعات بیشتر
بالین: کمکی دیوار و ستون ، چوبی که پشت در نهند، کلون(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بامک: بامداد، صبح اطلاعات بیشتر
بامی: درخشان، لقب شهر بلخ اطلاعات بیشتر
بامیک: بامی،درخشان، لقب شهر بلخ اطلاعات بیشتر
بامین: نام روستایی در نزدیکی هرات اطلاعات بیشتر
بانو: عنوانی احترام آمیز برای زنان، خانم، ملکه، به صورت پسوند همراه با بعضی نامها می آید و نام جدید می سازد، مانند ماه بانو، گل بانو اطلاعات بیشتر
بانو: خانم. بیبی. خاتون(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بانو: تپه کوچک(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بانواز: باخبر ساختن مردم با صدای بلند(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بانوگشسب: از شخصیتهای شاهنامه، نام دختر رستم پهلوان شاهنامه و همسر گیو و مادر بیژن اطلاعات بیشتر
باوان: بابان ، خانه پدری(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
باور: مجموعه اعتقادهایی که در یک جامعه مورد پذیرش قرار گرفته است ، حالت یا عادتی که باعث اعتقاد یا یقین انسان می شود اطلاعات بیشتر
باوشین: پنکه، بادبزن(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
باوند: اصیل ، خانوادةایی معروف از کردها کةدر شمال ایران حکومتی پایه نهادند(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
باوین: صاحب ، از قبایل پراکندةکرد(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بایخ: پایداری ، ارزش، قدر(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بتسابه: دختر، سوگند؛ نام همسر داوود(ع) و مادر سلیمان(ع) اطلاعات بیشتر
بتمان: نام رودخانةای در کردستان(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بتول: پاکدامن، پارسا، لقب فاطمه (س) و مریم (ع) اطلاعات بیشتر
بتین: پرحرارت ، قدرتمند(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بچکول: کوچک(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بخت آفرید: آفریده بخت و اقبال اطلاعات بیشتر
بختان: بد شانسی(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بختوان: مدینه فاضلة(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بختور: بهروز، کامران،دارای روزگار خوش(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بخشین: عفو کردن(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بدری: منسوب به بدر، ماه تمام اطلاعات بیشتر
بدن گل: آن که بدنی لطیف و زیبا اطلاعات بیشتر
برزآفرید: آفریده با شکوه، نام مادر فرود اطلاعات بیشتر
برزی: جای بلند، سکو ، کنایه از بلند قامت(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
برزین: باشکوه ، نام یکی از سرداران کیکاوس شاة ماد ،نام کوهی در کردستان بین مهاباد و سردشت (نگارش کردی اطلاعات بیشتر
برژانگ: مژة(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
برژنگ: مژه اطلاعات بیشتر
برژول: نگا «برژانگ» ، پرز گل گندم یا جو(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
برسیل: نوعی گرد نان(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
برشید: بر( میوه) + شید ( خورشید) اطلاعات بیشتر
برشیو: عصرانة(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
برفآب: آبی که از ذوب شدن برف سرازیر میشود و جویباری تشکیل میدهد(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
برفی: سفید و زیبا مانند برف اطلاعات بیشتر
برفین: سفید و زیبا مانند برف اطلاعات بیشتر
برقه: درخشیدن جسمی در مقابل تابش اشعه آفتاب یا هر چیز دیگر(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
برلیان: الماس تراش داده شده که درخشش و زیبایی خاصی دارد اطلاعات بیشتر
بروفه: دستار اطلاعات بیشتر
برهون: هاله، خرمن ماه اطلاعات بیشتر
بریا: واژة ایکاش(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بریار: قرار، عهد(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
برینداره: آمبولانس(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بزان: شکست دهنده،نام روستایی(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بزین: نگا «بةزان»(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بژدار: سهامدار، شریک(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بژن: قد و بالا(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بژوار: نوعی درخت سخت و خیلی محکم شبیه آبنوس(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بژول: نگا «برژانگ»(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بژوین: نگا «بژوار»(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بژیو: قوت، مایة زندگی(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بسارنگ: نام سلطانی در زمان رودکی اطلاعات بیشتر
بسمه: نام دختر اسماعیل (ع) اطلاعات بیشتر
بشدار: سهیم، شریک(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بشری: بشارت، مژده اطلاعات بیشتر
بشکو: شرکت سهامی(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بفران: معصوم و روپاک مانند برف(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بفرانبار: هنگام باریدن برف ، نام اولین ماةزمستان، دی ماه(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بکیل: شخم زن(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بلار: آدم شوخ طبع(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بلالوک: آلوبالو(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بلقیا: بلقیس اطلاعات بیشتر
بلقیس: ملکه شهر سبا که معاصر سلیمان بود و به دیدن او رفت اطلاعات بیشتر
بلنجه: خرامان، صاحب خرام ، نوعی گل خوشبو وخوشرنگ(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بلواژ: آبگینه(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بلور: نام ماده معدنی جامد و شفاف مانند شیشه ، آنچه از جنس شیشه شفاف و خوب است،معرب از یونانی اطلاعات بیشتر
بلورین: بلور(عربی) + ین (فارسی) منسوب به بلور، شفاف و درخشان مانند بلور اطلاعات بیشتر
بلوط: گیاهی درختی و جنگلی که میوه آن خوراکی است اطلاعات بیشتر
بلیسه: لهیب، شراره(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بلین: عهد، قرار(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بمانی: نامی که با آن طول عمر کودک را بخواهند اطلاعات بیشتر
بناز: نازنین(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بنان: عنفوان(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بناو: نوعی درخت محکم و سخت کة بة خاطر سنگینی به زیر آب فرو میرود(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بناوان: کدبانو، خانةدار(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بنرخ: قیمتی(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بنفش: نگا «وةنةوش»(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بنفشه: گلی که در فصل بهار می روید و دارای رنگهای گوناگون است اطلاعات بیشتر
بنگین: زندانی ابد(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بنن: شاة کوة، جای سخت درکوة(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بنیا: تو فرزند منی اطلاعات بیشتر
بنین: نوعی گیاهی خوراکی کة در بهار میروید(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بوران دخت: پوران دخت اطلاعات بیشتر
بورچین: مرغابی ماده(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بوژنه: شکوفه، غنچه اطلاعات بیشتر
بوستان: بستان اطلاعات بیشتر
بوکان: زیبارویان ، عروسها ، نام شهری در کردستان(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بوکبویانی: نو عروس(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بوکین: خیمه شب بازی(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بونخوش: خوشبو(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بوندار: دارای بوی خوش(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بوین: خوشبو(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بوین: قانع(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بویه: آرزو اطلاعات بیشتر
به آذین: به (خوبتر یا زیباتر) + آذین(زیور، زینت) اطلاعات بیشتر
به آفرید: به ( بهتر، خوبتر) + آفرید (آفریده)، از شخصیتهای شاهنامه، نام دختر گشتاسپ پادشاه کیانی و خواهر اسفندیار اطلاعات بیشتر
به آفرین: به (بهتر یا خوبتر) + آفرین (واژه تحسین) اطلاعات بیشتر
به آیین: دارای آیین بهتر اطلاعات بیشتر
به خاتون: به (فارسی) + خاتون (سغدی) بهترین بانو اطلاعات بیشتر
به گل: مرکب از به( زیباتر) + گل اطلاعات بیشتر
بهار: نام اولین فصل سال، پس از زمستان و پیش از تابستان ، شکوفه درختان خانواده مرکبات ، کنایه از لطافت و زیبایی ، نام شهری در کردستان ، مرکز کردستان در دوره سلجوقی ، لقب شاعر و نویسنده و محقق کرد «ملک الشعرای بهار» (نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بهارآفرین: آفریننده بهار اطلاعات بیشتر
بهارا: بهار اطلاعات بیشتر
بهاران: هنگام بهار، موسم بهار اطلاعات بیشتر
بهاردخت: دختر بهار اطلاعات بیشتر
بهاررخ: آن که چهره ای زیبا و شاداب چون بهار دارد اطلاعات بیشتر
بهارک: مثل بهار، مانند بهار اطلاعات بیشتر
بهارگل: گلی که در بهار می روید اطلاعات بیشتر
بهارناز: موجب فخر و نازش بهار اطلاعات بیشتر
بهاره: منسوب به بهار، بهاری،متولد شده در بهار اطلاعات بیشتر
بهارین: منسوب به بهار، بهاری اطلاعات بیشتر
بهان: جمع به، خوبان اطلاعات بیشتر
بهانه: دلیل، علت اطلاعات بیشتر
بهتا: مرکب از به (بهتر، خوبتر) + تا (یار، همتا) اطلاعات بیشتر
بهجت: شادمانی اطلاعات بیشتر
بهدخت: مرکب از به (بهتر، خوبتر) + دخت (دختر) اطلاعات بیشتر
بهدیس: مانند به(به میوه ای خوش عطر و بو) اطلاعات بیشتر
بهرامه: ابریشم، بیدمشک اطلاعات بیشتر
بهرانه: مرکب از بهر( سود، فایده) + انه (پسوند نسبت) اطلاعات بیشتر
بهرخ: آن که چهره ای خوب و زیبا دارد اطلاعات بیشتر
بهروزه: خوشبخت، سعادتمند، نام همسر شاه اسماعیل صفوی اطلاعات بیشتر
بهشت: فردوس، جنت(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بهشته: بهشت اطلاعات بیشتر
بهشید: مرکب از به (بهتر،خوبتر) + شید( روشنایی یا خورشید) اطلاعات بیشتر
بهکامه: مرکب از به( بهتر، خوبتر) + کامه ( آرزو) اطلاعات بیشتر
بهمن دخت: دختری که در بهمن به دنطا آمده، دختر بهمن اطلاعات بیشتر
بهناز: مرکب از به (زیباتر، خوبتر) + ناز (کرشمه، غمزه) اطلاعات بیشتر
بهنوش: مرکب از به (بهتر یا خوب) + نوش(عسل) اطلاعات بیشتر
بهی: به (میوه) اطلاعات بیشتر
بهین: مرکب از بهین (بهترین) + آفرین (آفریننده) اطلاعات بیشتر
بهین بانو: مرکب از بهین( بهترین) + بانو اطلاعات بیشتر
بهین دخت: مرکب از بهین( بهترین) + دخت( دختر) اطلاعات بیشتر
بهینه: بهترین، خوبترین اطلاعات بیشتر
بی بی گل: بی بی(ترکی) + گل( فارسی)، بی بی عنوانی احترام آمیز برای زنان سالخورده اطلاعات بیشتر
بی بی ماه: بی بی( ترکی) + ماه(فارسی) ، بی بی عنوانی احترام آمیز برای زنان سالخورده اطلاعات بیشتر
بی بی ناز: بی بی( ترکی) + ناز(فارسی) ، بی بی عنوانی احترام آمیز برای زنان سالخورده اطلاعات بیشتر
بی توش: همیشه سایه(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بی خال: بی نشان(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بی خم: آرامش(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بی نظیر: بی(فارسی) + نظیر(عربی) بی مانند، بی همتا اطلاعات بیشتر
بی وینه: بی نظیر(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بیان: سخن وگفتار، شرح و توضیح اطلاعات بیشتر
بیان: بامداد، پگاه(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بیانه: نگا « بةیان»(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بیبون: گلی وحشی کةدر کوهستانهای کردستان فراوان سبز میشود، بابونة(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بیبون: گلی وحشی کةدر کوهستانهای کردستان فراوان سبز میشود، گل بابونه(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بیتا: بی همتا، بی نظیر اطلاعات بیشتر
بیچم: هیئت ،سیما(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بیدخت: نام ستاره زهره اطلاعات بیشتر
بیدگل: نام شهری از بخش آران شهرستان کاشان اطلاعات بیشتر
بیرون: پرندهای که محل زندگی ندارد(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بیری: زنی که شیر می دوشد(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بیریفان: دوشیدن شیر گوسفند توسط دختران در کوهستان هنگام بهار (نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بیژه: ویژه، خالص اطلاعات بیشتر
بیسان: جالیز(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بیستان: جالیز(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بیسو: بی گمان ، کمینگاه شکارچی(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بیشو: بی حد، بی اندازه(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بیکژ: هموار، صاف (نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بیکن: بدون رقیب، یگانة(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بیگرد: بدون رقیب ، کنایه از بسیار زیبا(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بیگم: به صورت پسوند همراه با بعضی نامها می آید و نام جدید می سازد مانند فاطمه بیگم، عنوان زنام منسوب به خانواده های سلطنتی و بزرگان اطلاعات بیشتر
بیلو: جویبار کوتاه مدت (نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بینور: دیدنی(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بینیار: بیننده(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بیور: بی بهره ، عدد میلیون در ریاضی(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بیوی: انسان بی آزار ، سلامت(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
بهاور: گرانبها - پر ارزش - مرکب از بها(ارزش) + پسوند دارندگی اطلاعات بیشتر
بریوان: دختری که گوسفندان بازگشته از چراگاه را صدا میزند. اطلاعات بیشتر
برژان: کار اطلاعات بیشتر
به تام: کسی که در بین سایرین بهترین و کاملترین است اطلاعات بیشتر
بنیتا: دختر بی همتای من اطلاعات بیشتر
بنیتا: دختر بی همتای من اطلاعات بیشتر
بشرا: خبر خوب ، دختر خوش خبر ، بانوی خوش یمن اطلاعات بیشتر
بهسا: بانوی خوش چهره ، دختر زیبا رو اطلاعات بیشتر
بهنواز: مهربانترین فرد ، دختر مهربان ، مرکب از به و نواز که بترتیب به معنی بهترین و اسم فاعلی مرخم نوازنده به معنای نوازش کننده و مهربان است اطلاعات بیشتر
بهینا: فرزند نیکان ، کسی که اجداد و نیاکانش از خوبان بوده اند اطلاعات بیشتر
بارش: بارش باران ، نازل شدن نعمت الهی از آسمان اطلاعات بیشتر
برگام: به ضم ب ، ابروهایم اطلاعات بیشتر
برگ: به ضم ب ، ابرو اطلاعات بیشتر
بهامین: به ضم ب ، فصل بهار ، بهار اطلاعات بیشتر
بارزان: نام بارزیا بارجان ، از طوایف قدیمی ایران که اسامی آنها در متون ساسانیان نیز آمده است و در زمان اردشیر بابکان در کوههای جنوب شرقی کرمان می زیسته اند ، همچنین نام یکی از طوایف معروف کردهای عراق اطلاعات بیشتر
بهرو: خوبرو ، نیک منظر ، دختر زیبا ، خوش چهره اطلاعات بیشتر
No comments:
Post a Comment