Monday, April 21, 2014

نام نی نی دختر با حرف ب

بابان: خانةپدری ، نام عشیرةایی درکردستان ، نام منطقةای در کردستان ، لقب چند تن از احکام سلسله ‏بابان ، از چهرةهای معاصر ادبیات کرد «شکراللة بابان»(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بابوس: نام پدر اورونت پادشاه ‏سکایی ، نام کوهی در بانه(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بابیلان: لفظ نوازش دختر کوچک از روی محبت(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

باپیو: بادسنج(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

باتوف: نام گیاهی است با گلهای قرمز رنگ(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

باتینک: غنچة تازه ‏شکفتة(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

باتینوک: آلاله(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بادام: میوه ای کوچک و کشیده با دو پوسته یکی نرم و سبز و دیگری سخت و چوبی اطلاعات بیشتر

بادامک: بادام کوچک، نوعی درخت بادام اطلاعات بیشتر

بادر: حرکت باد ،فرشتة مأمور باد(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بادر: جوڵانةوةی با ،فریشتةی بةڒێو بةری با= حرکت باد ،فریشتة مأمور باد(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

باران: قطره های آب که بر اثر مایع شدن بخار آب موجود در جوّ زمین ایجاد می شود و بر زمین می ریزد اطلاعات بیشتر

بارلی: بار(فارسی) + لی(ترکی) میوه دار، سودمند اطلاعات بیشتر

بارنک: نام درختی است اطلاعات بیشتر

بارنگ: ریزش باران همراة باد(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

باروشه: بادبزن(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

باریز: میوةایی که ‏به ‏وسیله ‏باد از درخت کندة می‏شود(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

باریزان: رواج ، برکت(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بارین: بارندگی، بارش(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بازان: جمع «باز» پرندة شکاری ، نام روستایی در کردستان ، در حال باختن،‌ بازنده(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بازنه: النگو(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بازو: نام آهنگی(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بازور: نام پرندةایی کوچک خاکستری رنگ(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

باژوران: جنوبیها ، طایفةایی از کردها(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

باژیر: شهر(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

باژیلان: محل وزش باد ، قبیلةایی از کردها کة در اطراف خانقین سکونت دارند(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

باستینگ: گل نو شکفتة(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

باسکار: قدرتمند ، توانمند در بحث و استدلال(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

باشن: خوب است. عالی است(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

باشیلا: خانه ‏به ‏دوش(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

باغان: چند باغ میوة که ‏در کنار یکدیگر قرار دارند ، نام روستایی در کردستان(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بافرین: بآفرین لایق تحسین، درخور آفرین اطلاعات بیشتر

باکوت: میوةایی که ‏توسط باد ریختة باشد(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بالنده: آن که یا آنچه در حال رشد یا ترقی و پیشرفت است اطلاعات بیشتر

بالیده: رشد و نمو کرده اطلاعات بیشتر

بالین: کمکی دیوار و ستون ، چوبی که ‏پشت در نهند، کلون(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بامک: بامداد، صبح اطلاعات بیشتر

بامی: درخشان، لقب شهر بلخ اطلاعات بیشتر

بامیک: بامی،درخشان، لقب شهر بلخ اطلاعات بیشتر

بامین: نام روستایی در نزدیکی هرات اطلاعات بیشتر

بانو: عنوانی احترام آمیز برای زنان، خانم، ملکه، به صورت پسوند همراه با بعضی نامها می آید و نام جدید می سازد، مانند ماه بانو، گل بانو اطلاعات بیشتر

بانو: خانم. بی‌بی. خاتون(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بانو: تپه کوچک(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بانواز: باخبر ساختن مردم با صدای بلند(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بانوگشسب: از شخصیتهای شاهنامه، نام دختر رستم پهلوان شاهنامه و همسر گیو و مادر بیژن اطلاعات بیشتر

باوان: بابان ، خانه ‏پدری(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

باور: مجموعه اعتقادهایی که در یک جامعه مورد پذیرش قرار گرفته است ، حالت یا عادتی که باعث اعتقاد یا یقین انسان می شود اطلاعات بیشتر

باوشین: پنکه، بادبزن(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

باوند: اصیل ، خانوادةایی معروف از کردها کةدر شمال ایران حکومتی پایه ‏نهادند(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

باوین: صاحب ، از قبایل پراکندةکرد(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بایخ: پایداری ، ارزش، قدر(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بتسابه: دختر، سوگند؛ نام همسر داوود(ع) و مادر سلیمان(ع) اطلاعات بیشتر

بتمان: نام رودخانةای در کردستان(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بتول: پاکدامن، پارسا، لقب فاطمه (س) و مریم (ع) اطلاعات بیشتر

بتین: پرحرارت ، قدرتمند(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بچکول: کوچک(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بخت آفرید: آفریده بخت و اقبال اطلاعات بیشتر

بختان: بد شانسی(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بختوان: مدینه ‏فاضلة(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بختور: بهروز، کامران،دارای روزگار خوش(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بخشین: عفو کردن(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بدری: منسوب به بدر، ماه تمام اطلاعات بیشتر

بدن گل: آن که بدنی لطیف و زیبا اطلاعات بیشتر

برزآفرید: آفریده با شکوه، نام مادر فرود اطلاعات بیشتر

برزی: جای بلند، سکو ، کنایه ‏از بلند قامت(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

برزین: باشکوه ، نام یکی از سرداران کیکاوس شاة ماد ،نام کوهی در کردستان بین مهاباد و سردشت (نگارش کردی اطلاعات بیشتر

برژانگ: مژة(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

برژنگ: مژه اطلاعات بیشتر

برژول: نگا «برژانگ» ، پرز گل گندم یا جو(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

برسیل: نوعی گرد نان(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

برشید: بر( میوه) + شید ( خورشید) اطلاعات بیشتر

برشیو: عصرانة(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

برف‌آب: آبی که ‏از ذوب شدن برف سرازیر می‏شود و جویباری تشکیل می‏دهد(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

برفی: سفید و زیبا مانند برف اطلاعات بیشتر

برفین: سفید و زیبا مانند برف اطلاعات بیشتر

برقه: درخشیدن جسمی در مقابل تابش اشعه آفتاب یا هر چیز دیگر(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

برلیان: الماس تراش داده شده که درخشش و زیبایی خاصی دارد اطلاعات بیشتر

بروفه: دستار اطلاعات بیشتر

برهون: هاله، خرمن ماه اطلاعات بیشتر

بریا: واژة ایکاش(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بریار: قرار، عهد(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

برینداره: آمبولانس(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بزان: شکست دهنده،نام روستایی(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بزین: نگا «بةزان»(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بژدار: سهامدار، شریک(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بژن: قد و بالا(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بژوار: نوعی درخت سخت و خیلی محکم شبیه ‏آبنوس(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بژول: نگا «برژانگ»(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بژوین: نگا «بژوار»(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بژیو: قوت، مایة زندگی(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بسارنگ: نام سلطانی در زمان رودکی اطلاعات بیشتر

بسمه: نام دختر اسماعیل (ع) اطلاعات بیشتر

بشدار: سهیم، شریک(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بشری: بشارت، مژده اطلاعات بیشتر

بشکو: شرکت سهامی(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بفران: معصوم و روپاک مانند برف(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بفرانبار: هنگام باریدن برف ، نام اولین ماةزمستان، دی ماه(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بکیل: شخم زن(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بلار: آدم شوخ طبع(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بلالوک: آلوبالو(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بلقیا: بلقیس اطلاعات بیشتر

بلقیس: ملکه شهر سبا که معاصر سلیمان بود و به دیدن او رفت اطلاعات بیشتر

بلنجه: خرامان، صاحب خرام ، نوعی گل خوشبو وخوشرنگ(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بلواژ: آبگینه(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بلور: نام ماده معدنی جامد و شفاف مانند شیشه ، آنچه از جنس شیشه شفاف و خوب است،معرب از یونانی اطلاعات بیشتر

بلورین: بلور(عربی) + ین (فارسی) منسوب به بلور، شفاف و درخشان مانند بلور اطلاعات بیشتر

بلوط: گیاهی درختی و جنگلی که میوه آن خوراکی است اطلاعات بیشتر

بلیسه: لهیب، شراره(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بلین: عهد، قرار(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بمانی: نامی که با آن طول عمر کودک را بخواهند اطلاعات بیشتر

بناز: نازنین(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بنان: عنفوان(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بناو: نوعی درخت محکم و سخت کة بة خاطر سنگینی به زیر آب فرو می‏رود(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بناوان: کدبانو، خانةدار(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بنرخ: قیمتی(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بنفش: نگا «وةنةوش»(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بنفشه: گلی که در فصل بهار می روید و دارای رنگهای گوناگون است اطلاعات بیشتر

بنگین: زندانی ابد(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بنن: شاة کوة، جای سخت درکوة(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بنیا: تو فرزند منی اطلاعات بیشتر

بنین: نوعی گیاهی خوراکی کة در بهار می‏روید(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بوران دخت: پوران دخت اطلاعات بیشتر

بورچین: مرغابی ماده(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بوژنه: شکوفه، غنچه اطلاعات بیشتر

بوستان: بستان اطلاعات بیشتر

بوکان: زیبارویان ، عروسها ، نام شهری در کردستان(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بوکبویانی: نو عروس(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بوکین: خیمه ‏شب بازی(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بونخوش: خوشبو(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بوندار: دارای بوی خوش(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بوین: خوشبو(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بوین: قانع(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بویه: آرزو اطلاعات بیشتر

به آذین: به (خوبتر یا زیباتر) + آذین(زیور، زینت) اطلاعات بیشتر

به آفرید: به ( بهتر، خوبتر) + آفرید (آفریده)، از شخصیتهای شاهنامه، نام دختر گشتاسپ پادشاه کیانی و خواهر اسفندیار اطلاعات بیشتر

به آفرین: به (بهتر یا خوبتر) + آفرین (واژه تحسین) اطلاعات بیشتر

به آیین: دارای آیین بهتر اطلاعات بیشتر

به خاتون: به (فارسی) + خاتون (سغدی) بهترین بانو اطلاعات بیشتر

به گل: مرکب از به( زیباتر) + گل اطلاعات بیشتر

بهار: نام اولین فصل سال، پس از زمستان و پیش از تابستان ، شکوفه درختان خانواده مرکبات ، کنایه از لطافت و زیبایی ، نام شهری در کردستان ، مرکز کردستان در دوره ‏سلجوقی ، لقب شاعر و نویسنده ‏و محقق کرد «ملک الشعرای بهار» (نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بهارآفرین: آفریننده بهار اطلاعات بیشتر

بهارا: بهار اطلاعات بیشتر

بهاران: هنگام بهار، موسم بهار اطلاعات بیشتر

بهاردخت: دختر بهار اطلاعات بیشتر

بهاررخ: آن که چهره ای زیبا و شاداب چون بهار دارد اطلاعات بیشتر

بهارک: مثل بهار، مانند بهار اطلاعات بیشتر

بهارگل: گلی که در بهار می روید اطلاعات بیشتر

بهارناز: موجب فخر و نازش بهار اطلاعات بیشتر

بهاره: منسوب به بهار، بهاری،متولد شده در بهار اطلاعات بیشتر

بهارین: منسوب به بهار، بهاری اطلاعات بیشتر

بهان: جمع به، خوبان اطلاعات بیشتر

بهانه: دلیل، علت اطلاعات بیشتر

بهتا: مرکب از به (بهتر، خوبتر) + تا (یار، همتا) اطلاعات بیشتر

بهجت: شادمانی اطلاعات بیشتر

بهدخت: مرکب از به (بهتر، خوبتر) + دخت (دختر) اطلاعات بیشتر

بهدیس: مانند به(به میوه ای خوش عطر و بو) اطلاعات بیشتر

بهرامه: ابریشم، بیدمشک اطلاعات بیشتر

بهرانه: مرکب از بهر( سود، فایده) + انه (پسوند نسبت) اطلاعات بیشتر

بهرخ: آن که چهره ای خوب و زیبا دارد اطلاعات بیشتر

بهروزه: خوشبخت، سعادتمند، نام همسر شاه اسماعیل صفوی اطلاعات بیشتر

بهشت: فردوس، جنت(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بهشته: بهشت اطلاعات بیشتر

بهشید: مرکب از به (بهتر،خوبتر) + شید( روشنایی یا خورشید) اطلاعات بیشتر

بهکامه: مرکب از به( بهتر، خوبتر) + کامه ( آرزو) اطلاعات بیشتر

بهمن دخت: دختری که در بهمن به دنطا آمده، دختر بهمن اطلاعات بیشتر

بهناز: مرکب از به (زیباتر، خوبتر) + ناز (کرشمه، غمزه) اطلاعات بیشتر

بهنوش: مرکب از به (بهتر یا خوب) + نوش(عسل) اطلاعات بیشتر

بهی: به (میوه) اطلاعات بیشتر

بهین: مرکب از بهین (بهترین) + آفرین (آفریننده) اطلاعات بیشتر

بهین بانو: مرکب از بهین( بهترین) + بانو اطلاعات بیشتر

بهین دخت: مرکب از بهین( بهترین) + دخت( دختر) اطلاعات بیشتر

بهینه: بهترین، خوبترین اطلاعات بیشتر

بی بی گل: بی بی(ترکی) + گل( فارسی)، بی بی عنوانی احترام آمیز برای زنان سالخورده اطلاعات بیشتر

بی بی ماه: بی بی( ترکی) + ماه(فارسی) ، بی بی عنوانی احترام آمیز برای زنان سالخورده اطلاعات بیشتر

بی بی ناز: بی بی( ترکی) + ناز(فارسی) ، بی بی عنوانی احترام آمیز برای زنان سالخورده اطلاعات بیشتر

بی توش: همیشه ‏سایه(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بی خال: بی نشان(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بی خم: آرامش(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بی نظیر: بی(فارسی) + نظیر(عربی) بی مانند، بی همتا اطلاعات بیشتر

بی وینه: بی نظیر(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بیان: سخن وگفتار، شرح و توضیح اطلاعات بیشتر

بیان: بامداد، پگاه(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بیانه: نگا « بةیان»(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بیبون: گلی وحشی کةدر کوهستانهای کردستان فراوان سبز می‏شود، بابونة(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بیبون: گلی وحشی کةدر کوهستانهای کردستان فراوان سبز می‏شود، گل بابونه(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بیتا: بی همتا، بی نظیر اطلاعات بیشتر

بیچم: هیئت ،سیما(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بیدخت: نام ستاره زهره اطلاعات بیشتر

بیدگل: نام شهری از بخش آران شهرستان کاشان اطلاعات بیشتر

بیرون: پرنده‌ای که محل زندگی ندارد(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بیری: زنی که شیر می دوشد(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بیریفان: دوشیدن شیر گوسفند توسط دختران در کوهستان هنگام بهار (نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بیژه: ویژه، خالص اطلاعات بیشتر

بیسان: جالیز(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بیستان: جالیز(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بیسو: بی گمان ، کمینگاه ‏شکارچی(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بیشو: بی حد، بی اندازه(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بیکژ: هموار، صاف (نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بیکن: بدون رقیب، یگانة(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بیگرد: بدون رقیب ، کنایه ‏از بسیار زیبا(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بیگم: به صورت پسوند همراه با بعضی نامها می آید و نام جدید می سازد مانند فاطمه بیگم، عنوان زنام منسوب به خانواده های سلطنتی و بزرگان اطلاعات بیشتر

بیلو: جویبار کوتاه ‏مدت (نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بینور: دیدنی(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بینیار: بیننده(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بیور: بی بهره ، عدد میلیون در ریاضی(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بیوی: انسان بی آزار ، سلامت(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

بهاور: گرانبها - پر ارزش - مرکب از بها(ارزش) + پسوند دارندگی اطلاعات بیشتر

بریوان: دختری که گوسفندان بازگشته از چراگاه را صدا میزند. اطلاعات بیشتر

برژان: کار اطلاعات بیشتر

به تام: کسی که در بین سایرین بهترین و کاملترین است اطلاعات بیشتر

بنیتا: دختر بی همتای من اطلاعات بیشتر

بنیتا: دختر بی همتای من اطلاعات بیشتر

بشرا: خبر خوب ، دختر خوش خبر ، بانوی خوش یمن اطلاعات بیشتر

بهسا: بانوی خوش چهره ، دختر زیبا رو اطلاعات بیشتر

بهنواز: مهربانترین فرد ، دختر مهربان ، مرکب از به و نواز که بترتیب به معنی بهترین و اسم فاعلی مرخم نوازنده به معنای نوازش کننده و مهربان است اطلاعات بیشتر

بهینا: فرزند نیکان ، کسی که اجداد و نیاکانش از خوبان بوده اند اطلاعات بیشتر

بارش: بارش باران ، نازل شدن نعمت الهی از آسمان اطلاعات بیشتر

برگام: به ضم ب ، ابروهایم اطلاعات بیشتر

برگ: به ضم ب ، ابرو اطلاعات بیشتر

بهامین: به ضم ب ، فصل بهار ، بهار اطلاعات بیشتر

بارزان: نام بارزیا بارجان ، از طوایف قدیمی ایران که اسامی آنها در متون ساسانیان نیز آمده است و در زمان اردشیر بابکان در کوههای جنوب شرقی کرمان می زیسته اند ، همچنین نام یکی از طوایف معروف کردهای عراق اطلاعات بیشتر

بهرو: خوبرو ، نیک منظر ، دختر زیبا ، خوش چهره اطلاعات بیشتر

No comments: