ابتسام: تبسم، لبخند اطلاعات بیشتر
ابریشم: حریر ، تاری بسیار محکم، نازک، و درخشان که کرم ابریشم به دور خود می تند ، گلی به صورت رشته های باریک آویخته به رنگ زرد یا سرخ که در تابستانها می روید اطلاعات بیشتر
ابریشم: تاری بسیار محکم، نازک، و درخشان که کرم ابریشم به دور خود می تند، حریر(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
احترام: بزرگ داشتن اطلاعات بیشتر
احسان: نیکی، نیکویی اطلاعات بیشتر
اختر: گلی به رنگهای سرخ، صورتی، نارنجی،و زرد که ریز است و به شکل خوشه روی گیاه می شکفد، ستاره، بخت، طالع اطلاعات بیشتر
اخگر: پاره آتش اطلاعات بیشتر
ادرینا: تکیه گاه اطلاعات بیشتر
ارتا: راستی، درستی اطلاعات بیشتر
ارتاش: مرکب از ار( شوهر) + تاش ( پسوند همراهی) اطلاعات بیشتر
اردک: دختر یزگرد سوم پادشاه ساسانی اطلاعات بیشتر
اردیبهشت: نام ماه دوم از سال شمسی، نام فرشته ای که نماینده پاکی است و نگهبانی آتش با اوست، نام روز سوم از هر ماه شمسی در ایران قدیم اطلاعات بیشتر
ارزنده: محترم، دارای احترام اطلاعات بیشتر
ارزینه: ارزنده، گرانبها اطلاعات بیشتر
ارسا: ارس اطلاعات بیشتر
ارسان: نام همسر نرسی پادشاه ساسانی اطلاعات بیشتر
ارشا: از نام های ایران باستان اطلاعات بیشتر
ارشامه: آرشامه اطلاعات بیشتر
ارشین: با فتح (الف) و کسر (ر)- نام یکی از شاهدختهای هخامنشی-مرکب از ارش به معنای عاقل و زیرک + ین پسوندتفضیلی - به معنی عاقلترین هوشمند ترین اطلاعات بیشتر
ارغنون: نام سازی است اطلاعات بیشتر
ارغوان: گلی قرمزرنگ اطلاعات بیشتر
ارغون: مخفف ارغنون(نام سازی است ) اطلاعات بیشتر
ارکیده: گلی با رنگهای درخشان که یک گل برگ آن از دو گل برگ دیگرش بزرگتر است اطلاعات بیشتر
ارم: نام دختر گودرز و همسر رستم پهلوان شاهنامه اطلاعات بیشتر
ارمغان: رهاورد، سوغات، هدیه اطلاعات بیشتر
ارناز: از نامهای باستانی اطلاعات بیشتر
ارنواز: مرکب از ارنه ( سزاوار) + واز ( واژه)، به معنی دارنده سخن سزاوار، از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از دو دختر جمشید پادشاه پیشدادی اطلاعات بیشتر
اروس: سفید ، درخشان، زیبا اطلاعات بیشتر
اروس: در اساطیر یونان، خدای عشق اطلاعات بیشتر
اریحا: مکان خوشبو، نام شهری قدیمی در فلسطین، گلی که شکوفه آن چلیپا شکل است اطلاعات بیشتر
اریدیس: (به ضم الف)نام همسر ارفاوس، شاعر و موسیقی دان ترکیه-در افسانه ها آمده است که اریدیس فرشته ای بود که معشوقه ارفاوس بود اطلاعات بیشتر
اریکا: نام روستایی در استان مازندران اطلاعات بیشتر
اسپنوی: از شخصیتهای شاهنامه، نام همسر تژاو تورانی در زمان کیخسرو پادشاه کیانی اطلاعات بیشتر
استاتیرا: همسر اردشیر دوم پادشاه هخامنشی اطلاعات بیشتر
استر: ستاره، همسر یهودی خشایار پادشاه هخامنشی اطلاعات بیشتر
اسرا: در گویش سمنان اشک اطلاعات بیشتر
اسرین: اشک اطلاعات بیشتر
اسفند دخت: مرکب از اسفند( نام ماه دوازدهم از سال شمسی) + دخت ( دختر) اطلاعات بیشتر
اسما: نام نهادن - نامگذاری کردن- همچنین به عنوان جمع اسم هم به کار می رود، نام دختر ابومسلم خراسانی اطلاعات بیشتر
اشتار: الهه عشق و برکت اطلاعات بیشتر
اشرف: شریف تر اطلاعات بیشتر
اشک: آبی که از چشم میریزد اطلاعات بیشتر
اطلس: پارچه ابریشمی، دیبا اطلاعات بیشتر
اطلسی: اطلس(معرب) + ی (فارسی) گلی شیپوری و خوشبو به رنگهای سفید، صورتی، ارغوانی، یا سرخ اطلاعات بیشتر
اعظم: بزرگوارتر، بزرگ تر اطلاعات بیشتر
افرا: درختی که برگهای پنجه ای و میوه بالدار دارد اطلاعات بیشتر
افروز: ریشه افرختن اطلاعات بیشتر
افرینا: نام دختر سیامک پیشدادی اطلاعات بیشتر
افسانه: داستانی که بر اساس تخیل ساخته شده - زیبا اطلاعات بیشتر
افسر: کلاه پادشاهی، تاج اطلاعات بیشتر
افسرخاتون: افسر(فارسی) + خاتون(فارسی)، تاج بانو ، سرآمد همه زنان اطلاعات بیشتر
افسردخت: افسر( تاج) + دخت ( دختر)سرآمد همه دختران اطلاعات بیشتر
افسون: سحرانگیزی، جاذبه اطلاعات بیشتر
افشان: آشفته و پریشان(در مورد زلف به کار میرود)، ریشه افشاندن اطلاعات بیشتر
افشید: روشنایی خورشید اطلاعات بیشتر
افق: خطی که در محل تقاطع زمین و آسمان به نظر می رسد اطلاعات بیشتر
اقاقی: اقاقیا،درختی زینتی که گلهای سفید خوشه ای ومعطر دارد اطلاعات بیشتر
اقاقیا: درختی زینتی که گلهای سفید خوشه ای ومعطر دارد اطلاعات بیشتر
اقبال: خوشبختی، سعادت، در باور مردم آنچه باعث خوشبختی شود، بخت اطلاعات بیشتر
اقدس: پاک تر، مقدس تر اطلاعات بیشتر
اقلیما: نام دختر آدم(ع) اطلاعات بیشتر
اقلیمیا: اقلیما،نام دختر آدم(ع) اطلاعات بیشتر
اکرم: بزرگوار، گرامی اطلاعات بیشتر
اکلیل: تاج اطلاعات بیشتر
الاهه: الهه اطلاعات بیشتر
السا: نان خواه - دانه ای خوشبو که بر روی خمیر نان می پاشند و در درمان نیش عقرب مفید است اطلاعات بیشتر
الکا: سرزمین، ناحیه اطلاعات بیشتر
الماس: نام سنگی قیمتی اطلاعات بیشتر
الماس خاتون: الماس (یونانی) + خاتون (فارسی) بانوی مانند الماس اطلاعات بیشتر
المیرا: ال (ترکی) + میرا (فارسی)، ایل میرا فدایی ایل اطلاعات بیشتر
النا: نورانی اطلاعات بیشتر
الناز: ال (ترکی) + ناز (فارسی)، ایل ناز موجب نازش ایل اطلاعات بیشتر
الوا: ستاره اطلاعات بیشتر
الهام: فکری که به طور ناگهانی در ذهن پیدا می شود اطلاعات بیشتر
الهه: در اعتقادات قدیم، نیمه خدایی که نماینده انواع خاص بوده و به صورت زنی تجسم می شده است اطلاعات بیشتر
الیکا: نام روستایی در مازندران اطلاعات بیشتر
الینا: نام روستایی در نزدیکی رودیار اطلاعات بیشتر
الینا: (الی = نیکویی ، نعمت + نا = ضمیر اول شخص جمع در عربی) نیکویی و نعمت برای ما اطلاعات بیشتر
ام البنین: نام همسر علی(ع) و مادر عباس(ع) اطلاعات بیشتر
امیتیس: آمیتیس، نام دختر خشایار پادشاه هخامنشی اطلاعات بیشتر
امیده: امید اطلاعات بیشتر
امیرا: امیر(عربی) + ا (فارسی) امیره اطلاعات بیشتر
امیردخت: دختر پادشاه، شاهدخت اطلاعات بیشتر
امیره: مؤنث امیر اطلاعات بیشتر
امین دخت: امین (عربی) + دخت (فارسی) دختر امین، دختر درستکار اطلاعات بیشتر
امینا: امین(عربی) + ا (فارسی) مورد اعتماد، امین اطلاعات بیشتر
امینه: مؤنث امین اطلاعات بیشتر
انار: میوه ای خوراکی با دانه های قرمز یا سفید فراوان و مزه ترش یا شیرین اطلاعات بیشتر
انارگل: گل انار اطلاعات بیشتر
اندیشه: آنچه حاصل اندیشیدن است، فکر اطلاعات بیشتر
انسیه: مونث انسی، مربوط به اِنس، انسانی اطلاعات بیشتر
انگیزه: آنچه یا آن که کسی را وادار به کار کند، محرک، باعث اطلاعات بیشتر
انوشا: شادی و خوشحالی و شادمانی ، همچنینن ماندنی و جاودانه ، صورتی از نغوشا، پیرو مانی اطلاعات بیشتر
انوشک: نام زنی در زمان ساسانیان اطلاعات بیشتر
انوشکزاد: انوش زاد اطلاعات بیشتر
انوشه: جاودان، شادمان، خوشحال، از شخصیتهای شاهنامه، نام شاهزاده ای ساسانی در تیسفون و نام دختر نرسی،نام اولین کسی که به عنوان گردشگر 10 روز در فضا بود اطلاعات بیشتر
انوشه دخت: دختر جاویدان، دختر شادمان اطلاعات بیشتر
انوشه روان: انوشیروان،دارای روان جاوید ، نام یکی از پادشاهان نامدار ساسانی ملقب به دادگر، پیامبر(ص) در زمان این پادشاه متولد شد اطلاعات بیشتر
انیس: همدم اطلاعات بیشتر
انیسه: همدم اطلاعات بیشتر
اورامان: نام منطقه ای کوهستانی در کردستان اطلاعات بیشتر
اوران: در گویش سیستان اطلاعات بیشتر
اورانوس: نام هفتمین سیاره منظومه شمسی اطلاعات بیشتر
اورنینا: ربة النوع فراوانی نعمت اطلاعات بیشتر
اورینا: در اساطیر یونان، الهه آسمانها و حامی عشق آسمانی اطلاعات بیشتر
اولدوز: ستاره اطلاعات بیشتر
ایده: فکر و اندیشه، رأی اطلاعات بیشتر
ایران: مکان آریائیان(قوم اری)- محل مردمان شجاع و شریف-نام کشور باستانی ما - حدود 2000 سال پیش از میلاد مسیح طوایفی سفید پوست از راه جیحون و کوههای قفقاز وارد منطقه ایران شدند این طوایف به دو دسته تقسیم می شدند دسته ای که خودرا زورمند می دانستند و به نام سک(به فتح س)ها شناخته می شدند و دسته ای دیگر که متمدن تر از دسته اول بودند خود را اری(به فتح الف و کسر ر) به معنای شجاع و شریف می نامیدند و وجه تسمیه ایران نیز همین است. اطلاعات بیشتر
ایران دخت: دختر ایران، نام همسر فریدون پادشاه پیشدادی اطلاعات بیشتر
ایران ناز: موجب فخر و مباهات ایران اطلاعات بیشتر
ایرانا: مرکب از ایران + الف اطلاق اطلاعات بیشتر
ایرانشید: خورشید ایران اطلاعات بیشتر
ایرانمهر: خورشید ایران اطلاعات بیشتر
ایرانه: منسوب به ایران اطلاعات بیشتر
ایرن: نام ملکه روم شرقی اطلاعات بیشتر
ایزدچهر: دارای چهره ای چون فرشتگان اطلاعات بیشتر
ایسیه: آسیه اطلاعات بیشتر
ایل ناز: ایل (ترکی)+ناز(فارسی)،مایه ناز ایل، الناز اطلاعات بیشتر
ایما: اشاره اطلاعات بیشتر
ایمنه: آمنه اطلاعات بیشتر
ایواز: آراسته و پیراسته اطلاعات بیشتر
ایوان: ایوان، تراس(نگارش کردی اطلاعات بیشتر
الیکا: مال بسیار - دارایی فراوان اطلاعات بیشتر
الیکا: تغییر یافته الی کاک یا الیکک - آلبالوی جنگلی که در جنگلهای مازندران و حاشیه دریای خزر یافت می شود اطلاعات بیشتر
ایساتیس: مقدس و فرخنده - نام شهر یزد در متون یونانی اطلاعات بیشتر
ارون: (به فتح الف) شاد و شادمان اطلاعات بیشتر
اسپانتا: سپنتا - مقدس قابل ستایش اطلاعات بیشتر
ایناس: دوستی و محبت - همچنین دیدن یا شنیدن آواز اطلاعات بیشتر
اصیلا: با نوی با اصالت مرکب از اصیل + الف تانیس اطلاعات بیشتر
الیسا: دختری که مانند گل انار لطیف است + مرکب از الیس(عربی)به معنای گل انار و الف تانیث فارسی اطلاعات بیشتر
ایرسا: آلیسا - رنگین کمان - به بوته سوسن کبود نیز بدان جهت که دارای گلهای زرد و سفید و کبود است ایرسا گویند اطلاعات بیشتر
افروغ: تابش روشنی - شعاع آفتاب تابش ماه - نام یکی از شارحان اوستا که در اواخر عهد ساسانیان می زیسته است اطلاعات بیشتر
الما: سیب اطلاعات بیشتر
الله نظر: کسی که نظرکرده خداست اطلاعات بیشتر
ایدا: آیدا - شاد خوشحال اطلاعات بیشتر
ایپك: (به کسر پ) ابریشم نرم و لطیف اطلاعات بیشتر
اشلی: نام کوهی در مازندران اطلاعات بیشتر
ایلیم: طایفه من،قبیله ام اطلاعات بیشتر
اویتا: بی همتا.تک اطلاعات بیشتر
ایلین: فتنه انگیز ، برپا کننده آشوب اطلاعات بیشتر
ادلیا: شکر خدا ، سپاس از خدا اطلاعات بیشتر
انیسون: آنیس ، مقاومت و اعتراض اطلاعات بیشتر
اوریسا: نام یکی از ایالتهای هندوستان اطلاعات بیشتر
ایلیکا: الیکا ، هل ، گیاهی از تیره زنجبیلیان اطلاعات بیشتر
اسنا: بزرگوار کردن ، بلندمرتبه کردن اطلاعات بیشتر
اروین: آروین ، تجربه ، امتحان ، آزمون اطلاعات بیشتر
ارینا: آرینا ، آریایی نژاد - از نسل آریایی اطلاعات بیشتر
ایناز: آیناز ، آی( ترکی) + ناز ( فارسی) موجب فخر و مباهات ماه اطلاعات بیشتر
ایلقار: عهد و پیمان ، عهد بستن اطلاعات بیشتر
انیتا: آنیتا، آناهیتا ، ازبین برنده ناپاکی و پلیدی، نام ایزد آب که در اوستا به صورت دوشیزه ای بسیار زیبا و بلند بالا توصیف شده است اطلاعات بیشتر
ابناس: خواهر حضرت یعقوب و عمه حضرت یوسف ، همچنین نام قریه ای در مصر اطلاعات بیشتر
انوشکا: زیبا ، خوش اندام ، جذاب ، این اسم در هندوستان نیز رایج است اطلاعات بیشتر
ایلانا: دختر سرزنده ، نام نوعی درخت است اطلاعات بیشتر
اویسا: آویسا ، پاک و تمیز مانند آب اطلاعات بیشتر
ارشیدا: آرشیدا ، بانوی درخشان آریایی ، بانوی آراسته و درخشان ، مرکب از آر + شید + الف تانیث ، آر به دومعنی به کار می رود اول اطلاعات بیشتر
اوین: عشق اطلاعات بیشتر
امیل: معرب از سنسکریت نام درختی از تیره فریفون که گاهی بعضی از انواع آن بصورت درختچه یافت می شوند اطلاعات بیشتر
امیله: امیل ، معرب از سنسکریت نام درختی از تیره فریفون که گاهی بعضی از انواع آن بصورت درختچه یافت می شوند اطلاعات بیشتر
احلام: جمع حلم ، بردباری ها ، صبوری ها ، وقارها اطلاعات بیشتر
الحان: به فتح الف ، آوازهای خوش ، نغمه های دلکش ، صدای موزون و خوش آیند اطلاعات بیشتر
اسپنتا: سپنتا ، پاک و مقدس اطلاعات بیشتر
ارین: به فتح الف ، شادی ، شادان شدن ، به وجد آمدن اطلاعات بیشتر
انیسا: بانوی همدم ، دختری که مونس انسان است. اطلاعات بیشتر
اروشا: اروشه ، به فتح الف ، سفید، روشن، دختری با روی سپید اطلاعات بیشتر
اروشه: اروشا ، به فتح الف ، سفید، روشن، دختری با روی سپید اطلاعات بیشتر
الیسا: دیدو ، دختر شاه صدر و بنیانگذار افسانه ای کارتاژ، کارتاژ از سرزمینهای شمالی آفریقاست که مهاجرانی از فنیقیه بنا نهادند اطلاعات بیشتر
امانه: به فتح الف ، اطمینان و آرامش قلب ، دختری که وجودش مایه قوت قلب است اطلاعات بیشتر
اماندا: آماندا ، در امان ، در پناه تو اطلاعات بیشتر
الیما: سرزمین کوهستانی و بر گرفته از نام ایلام و قوم ایلامیان است که احتمالا کهن ترین نژاد سرزمین بختیاری ها بوده است اطلاعات بیشتر
ایلار: مانند ماه ، دختری که مانند ماه زیباست. اطلاعات بیشتر
امل: به فتح الف ، آرزو ، امید اطلاعات بیشتر
اطهر: پاکیزه ترین زن، پاکدامن ترین بانو اطلاعات بیشتر
اوینار: عشق و دوست داشتن در حد کمال، عشق آتشین اطلاعات بیشتر
الین: (ال= ایل+ ین (پسوند نسبت) منسوب به ایل؛ (به مجاز) هم نژاد و هم خون اطلاعات بیشتر
الارا: نام یکی از ماه های سیاره مشتری است که در سال 1905 کشف شده است اطلاعات بیشتر
الینا: النا، نور آفتاب، تلالو خورشید اطلاعات بیشتر
No comments:
Post a Comment