Monday, April 21, 2014

نام نی نی دختر با حرف ا

ابتسام: تبسم، لبخند اطلاعات بیشتر

ابریشم: حریر ، تاری بسیار محکم، نازک، و درخشان که کرم ابریشم به دور خود می تند ، گلی به صورت رشته های باریک آویخته به رنگ زرد یا سرخ که در تابستانها می روید اطلاعات بیشتر

ابریشم: تاری بسیار محکم، نازک، و درخشان که کرم ابریشم به دور خود می تند، حریر(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

احترام: بزرگ داشتن اطلاعات بیشتر

احسان: نیکی، نیکویی اطلاعات بیشتر

اختر: گلی به رنگهای سرخ، صورتی، نارنجی،و زرد که ریز است و به شکل خوشه روی گیاه می شکفد، ستاره، بخت، طالع اطلاعات بیشتر

اخگر: پاره آتش اطلاعات بیشتر

ادرینا: تکیه گاه اطلاعات بیشتر

ارتا: راستی، درستی اطلاعات بیشتر

ارتاش: مرکب از ار( شوهر) + تاش ( پسوند همراهی) اطلاعات بیشتر

اردک: دختر یزگرد سوم پادشاه ساسانی اطلاعات بیشتر

اردیبهشت: نام ماه دوم از سال شمسی، نام فرشته ای که نماینده پاکی است و نگهبانی آتش با اوست، نام روز سوم از هر ماه شمسی در ایران قدیم اطلاعات بیشتر

ارزنده: محترم، دارای احترام اطلاعات بیشتر

ارزینه: ارزنده، گرانبها اطلاعات بیشتر

ارسا: ارس اطلاعات بیشتر

ارسان: نام همسر نرسی پادشاه ساسانی اطلاعات بیشتر

ارشا: از نام های ایران باستان اطلاعات بیشتر

ارشامه: آرشامه اطلاعات بیشتر

ارشین: با فتح (الف) و کسر (ر)- نام یکی از شاهدختهای هخامنشی-مرکب از ارش به معنای عاقل و زیرک + ین پسوندتفضیلی - به معنی عاقلترین هوشمند ترین اطلاعات بیشتر

ارغنون: نام سازی است اطلاعات بیشتر

ارغوان: گلی قرمزرنگ اطلاعات بیشتر

ارغون: مخفف ارغنون(نام سازی است ) اطلاعات بیشتر

ارکیده: گلی با رنگهای درخشان که یک گل برگ آن از دو گل برگ دیگرش بزرگتر است اطلاعات بیشتر

ارم: نام دختر گودرز و همسر رستم پهلوان شاهنامه اطلاعات بیشتر

ارمغان: رهاورد، سوغات، هدیه اطلاعات بیشتر

ارناز: از نامهای باستانی اطلاعات بیشتر

ارنواز: مرکب از ارنه ( سزاوار) + واز ( واژه)، به معنی دارنده سخن سزاوار، از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از دو دختر جمشید پادشاه پیشدادی اطلاعات بیشتر

اروس: سفید ، درخشان، زیبا اطلاعات بیشتر

اروس: در اساطیر یونان، خدای عشق اطلاعات بیشتر

اریحا: مکان خوشبو، نام شهری قدیمی در فلسطین، گلی که شکوفه آن چلیپا شکل است اطلاعات بیشتر

اریدیس: (به ضم الف)نام همسر ارفاوس، شاعر و موسیقی دان ترکیه-در افسانه ها آمده است که اریدیس فرشته ای بود که معشوقه ارفاوس بود اطلاعات بیشتر

اریکا: نام روستایی در استان مازندران اطلاعات بیشتر

اسپنوی: از شخصیتهای شاهنامه، نام همسر تژاو تورانی در زمان کیخسرو پادشاه کیانی اطلاعات بیشتر

استاتیرا: همسر اردشیر دوم پادشاه هخامنشی اطلاعات بیشتر

استر: ستاره، همسر یهودی خشایار پادشاه هخامنشی اطلاعات بیشتر

اسرا: در گویش سمنان اشک اطلاعات بیشتر

اسرین: اشک اطلاعات بیشتر

اسفند دخت: مرکب از اسفند( نام ماه دوازدهم از سال شمسی) + دخت ( دختر) اطلاعات بیشتر

اسما: نام نهادن - نامگذاری کردن- همچنین به عنوان جمع اسم هم به کار می رود، نام دختر ابومسلم خراسانی اطلاعات بیشتر

اشتار: الهه عشق و برکت اطلاعات بیشتر

اشرف: شریف تر اطلاعات بیشتر

اشک: آبی که از چشم می‌ریزد اطلاعات بیشتر

اطلس: پارچه ابریشمی، دیبا اطلاعات بیشتر

اطلسی: اطلس(معرب) + ی (فارسی) گلی شیپوری و خوشبو به رنگهای سفید، صورتی، ارغوانی، یا سرخ اطلاعات بیشتر

اعظم: بزرگوارتر، بزرگ تر اطلاعات بیشتر

افرا: درختی که برگهای پنجه ای و میوه بالدار دارد اطلاعات بیشتر

افروز: ریشه افرختن اطلاعات بیشتر

افرینا: نام دختر سیامک پیشدادی اطلاعات بیشتر

افسانه: داستانی که بر اساس تخیل ساخته شده - زیبا اطلاعات بیشتر

افسر: کلاه پادشاهی، تاج اطلاعات بیشتر

افسرخاتون: افسر(فارسی) + خاتون(فارسی)، تاج بانو ، سر‌آمد همه زنان اطلاعات بیشتر

افسردخت: افسر( تاج) + دخت ( دختر)سرآمد همه دختران اطلاعات بیشتر

افسون: سحرانگیزی، جاذبه اطلاعات بیشتر

افشان: آشفته و پریشان(در مورد زلف به کار می‌رود)، ریشه افشاندن اطلاعات بیشتر

افشید: روشنایی خورشید اطلاعات بیشتر

افق: خطی که در محل تقاطع زمین و آسمان به نظر می رسد اطلاعات بیشتر

اقاقی: اقاقیا،درختی زینتی که گلهای سفید خوشه ای ومعطر دارد اطلاعات بیشتر

اقاقیا: درختی زینتی که گلهای سفید خوشه ای ومعطر دارد اطلاعات بیشتر

اقبال: خوشبختی، سعادت، در باور مردم آنچه باعث خوشبختی شود، بخت اطلاعات بیشتر

اقدس: پاک تر، مقدس تر اطلاعات بیشتر

اقلیما: نام دختر آدم(ع) اطلاعات بیشتر

اقلیمیا: اقلیما،نام دختر آدم(ع) اطلاعات بیشتر

اکرم: بزرگوار، گرامی اطلاعات بیشتر

اکلیل: تاج اطلاعات بیشتر

الاهه: الهه اطلاعات بیشتر

السا: نان خواه - دانه ای خوشبو که بر روی خمیر نان می پاشند و در درمان نیش عقرب مفید است اطلاعات بیشتر

الکا: سرزمین، ناحیه اطلاعات بیشتر

الماس: نام سنگی قیمتی اطلاعات بیشتر

الماس خاتون: الماس (یونانی) + خاتون (فارسی) بانوی مانند الماس اطلاعات بیشتر

المیرا: ال (ترکی) + میرا (فارسی)، ایل میرا فدایی ایل اطلاعات بیشتر

النا: نورانی اطلاعات بیشتر

الناز: ال (ترکی) + ناز (فارسی)، ایل ناز موجب نازش ایل اطلاعات بیشتر

الوا: ستاره اطلاعات بیشتر

الهام: فکری که به طور ناگهانی در ذهن پیدا می شود اطلاعات بیشتر

الهه: در اعتقادات قدیم، نیمه خدایی که نماینده انواع خاص بوده و به صورت زنی تجسم می شده است اطلاعات بیشتر

الیکا: نام روستایی در مازندران اطلاعات بیشتر

الینا: نام روستایی در نزدیکی رودیار اطلاعات بیشتر

الینا: (الی = نیکویی ، نعمت + نا = ضمیر اول شخص جمع در عربی) نیکویی و نعمت برای ما اطلاعات بیشتر

ام البنین: نام همسر علی(ع) و مادر عباس(ع) اطلاعات بیشتر

امیتیس: آمیتیس، نام دختر خشایار پادشاه هخامنشی اطلاعات بیشتر

امیده: امید اطلاعات بیشتر

امیرا: امیر(عربی) + ا (فارسی) امیره اطلاعات بیشتر

امیردخت: دختر پادشاه، شاهدخت اطلاعات بیشتر

امیره: مؤنث امیر اطلاعات بیشتر

امین دخت: امین (عربی) + دخت (فارسی) دختر امین، دختر درستکار اطلاعات بیشتر

امینا: امین(عربی) + ا (فارسی) مورد اعتماد، امین اطلاعات بیشتر

امینه: مؤنث امین اطلاعات بیشتر

انار: میوه ای خوراکی با دانه های قرمز یا سفید فراوان و مزه ترش یا شیرین اطلاعات بیشتر

انارگل: گل انار اطلاعات بیشتر

اندیشه: آنچه حاصل اندیشیدن است، فکر اطلاعات بیشتر

انسیه: مونث انسی، مربوط به اِنس، انسانی اطلاعات بیشتر

انگیزه: آنچه یا آن که کسی را وادار به کار کند، محرک، باعث اطلاعات بیشتر

انوشا: شادی و خوشحالی و شادمانی ، همچنینن ماندنی و جاودانه ، صورتی از نغوشا، پیرو مانی اطلاعات بیشتر

انوشک: نام زنی در زمان ساسانیان اطلاعات بیشتر

انوشکزاد: انوش زاد اطلاعات بیشتر

انوشه: جاودان، شادمان، خوشحال، از شخصیتهای شاهنامه، نام شاهزاده ای ساسانی در تیسفون و نام دختر نرسی،نام اولین کسی که به عنوان گردشگر 10 روز در فضا بود اطلاعات بیشتر

انوشه دخت: دختر جاویدان، دختر شادمان اطلاعات بیشتر

انوشه روان: انوشیروان،دارای روان جاوید ، نام یکی از پادشاهان نامدار ساسانی ملقب به دادگر، پیامبر(ص) در زمان این پادشاه متولد شد اطلاعات بیشتر

انیس: همدم اطلاعات بیشتر

انیسه: همدم اطلاعات بیشتر

اورامان: نام منطقه ای کوهستانی در کردستان اطلاعات بیشتر

اوران: در گویش سیستان اطلاعات بیشتر

اورانوس: نام هفتمین سیاره منظومه شمسی اطلاعات بیشتر

اورنینا: ربة النوع فراوانی نعمت اطلاعات بیشتر

اورینا: در اساطیر یونان، الهه آسمانها و حامی عشق آسمانی اطلاعات بیشتر

اولدوز: ستاره اطلاعات بیشتر

ایده: فکر و اندیشه، رأی اطلاعات بیشتر

ایران: مکان آریائیان(قوم اری)- محل مردمان شجاع و شریف-نام کشور باستانی ما - حدود 2000 سال پیش از میلاد مسیح طوایفی سفید پوست از راه جیحون و کوههای قفقاز وارد منطقه ایران شدند این طوایف به دو دسته تقسیم می شدند دسته ای که خودرا زورمند می دانستند و به نام سک(به فتح س)ها شناخته می شدند و دسته ای دیگر که متمدن تر از دسته اول بودند خود را اری(به فتح الف و کسر ر) به معنای شجاع و شریف می نامیدند و وجه تسمیه ایران نیز همین است. اطلاعات بیشتر

ایران دخت: دختر ایران، نام همسر فریدون پادشاه پیشدادی اطلاعات بیشتر

ایران ناز: موجب فخر و مباهات ایران اطلاعات بیشتر

ایرانا: مرکب از ایران + الف اطلاق اطلاعات بیشتر

ایرانشید: خورشید ایران اطلاعات بیشتر

ایرانمهر: خورشید ایران اطلاعات بیشتر

ایرانه: منسوب به ایران اطلاعات بیشتر

ایرن: نام ملکه روم شرقی اطلاعات بیشتر

ایزدچهر: دارای چهره ای چون فرشتگان اطلاعات بیشتر

ایسیه: آسیه اطلاعات بیشتر

ایل ناز: ایل (ترکی)+ناز(فارسی)،مایه ناز ایل، الناز اطلاعات بیشتر

ایما: اشاره اطلاعات بیشتر

ایمنه: آمنه اطلاعات بیشتر

ایواز: آراسته و پیراسته اطلاعات بیشتر

ایوان: ایوان، تراس(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

الیکا: مال بسیار - دارایی فراوان اطلاعات بیشتر

الیکا: تغییر یافته الی کاک یا الیکک - آلبالوی جنگلی که در جنگلهای مازندران و حاشیه دریای خزر یافت می شود اطلاعات بیشتر

ایساتیس: مقدس و فرخنده - نام شهر یزد در متون یونانی اطلاعات بیشتر

ارون: (به فتح الف) شاد و شادمان اطلاعات بیشتر

اسپانتا: سپنتا - مقدس قابل ستایش اطلاعات بیشتر

ایناس: دوستی و محبت - همچنین دیدن یا شنیدن آواز اطلاعات بیشتر

اصیلا: با نوی با اصالت مرکب از اصیل + الف تانیس اطلاعات بیشتر

الیسا: دختری که مانند گل انار لطیف است + مرکب از الیس(عربی)به معنای گل انار و الف تانیث فارسی اطلاعات بیشتر

ایرسا: آلیسا - رنگین کمان - به بوته سوسن کبود نیز بدان جهت که دارای گلهای زرد و سفید و کبود است ایرسا گویند اطلاعات بیشتر

افروغ: تابش روشنی - شعاع آفتاب تابش ماه - نام یکی از شارحان اوستا که در اواخر عهد ساسانیان می زیسته است اطلاعات بیشتر

الما: سیب اطلاعات بیشتر

الله نظر: کسی که نظرکرده خداست اطلاعات بیشتر

ایدا: آیدا - شاد خوشحال اطلاعات بیشتر

ایپك: (به کسر پ) ابریشم نرم و لطیف اطلاعات بیشتر

اشلی: نام کوهی در مازندران اطلاعات بیشتر

ایلیم: طایفه من،قبیله ام اطلاعات بیشتر

اویتا: بی همتا.تک اطلاعات بیشتر

ایلین: فتنه انگیز ، برپا کننده آشوب اطلاعات بیشتر

ادلیا: شکر خدا ، سپاس از خدا اطلاعات بیشتر

انیسون: آنیس ، مقاومت و اعتراض اطلاعات بیشتر

اوریسا: نام یکی از ایالتهای هندوستان اطلاعات بیشتر

المینا: اطلاعات بیشتر

ایلیکا: الیکا ، هل ، گیاهی از تیره زنجبیلیان اطلاعات بیشتر

اسنا: بزرگوار کردن ، بلندمرتبه کردن اطلاعات بیشتر

اروین: آروین ، تجربه ، امتحان ، آزمون اطلاعات بیشتر

ارینا: آرینا ، آریایی نژاد - از نسل آریایی اطلاعات بیشتر

ایناز: آیناز ، آی( ترکی) + ناز ( فارسی) موجب فخر و مباهات ماه اطلاعات بیشتر

ایلقار: عهد و پیمان ، عهد بستن اطلاعات بیشتر

انیتا: آنیتا، آناهیتا ، ازبین برنده ناپاکی و پلیدی، نام ایزد آب که در اوستا به صورت دوشیزه ای بسیار زیبا و بلند بالا توصیف شده است اطلاعات بیشتر

ابناس: خواهر حضرت یعقوب و عمه حضرت یوسف ، همچنین نام قریه ای در مصر اطلاعات بیشتر

انوشکا: زیبا ، خوش اندام ، جذاب ، این اسم در هندوستان نیز رایج است اطلاعات بیشتر

ایلانا: دختر سرزنده ، نام نوعی درخت است اطلاعات بیشتر

اویسا: آویسا ، پاک و تمیز مانند آب اطلاعات بیشتر

ارشیدا: آرشیدا ، بانوی درخشان آریایی ، بانوی آراسته و درخشان ، مرکب از آر + شید + الف تانیث ، آر به دومعنی به کار می رود اول اطلاعات بیشتر

اوین: عشق اطلاعات بیشتر

امیل: معرب از سنسکریت نام درختی از تیره فریفون که گاهی بعضی از انواع آن بصورت درختچه یافت می شوند اطلاعات بیشتر

امیله: امیل ، معرب از سنسکریت نام درختی از تیره فریفون که گاهی بعضی از انواع آن بصورت درختچه یافت می شوند اطلاعات بیشتر

احلام: جمع حلم ، بردباری ها ، صبوری ها ، وقارها اطلاعات بیشتر

الحان: به فتح الف ، آوازهای خوش ، نغمه های دلکش ، صدای موزون و خوش آیند اطلاعات بیشتر

اسپنتا: سپنتا ، پاک و مقدس اطلاعات بیشتر

ارین: به فتح الف ، شادی ، شادان شدن ، به وجد آمدن اطلاعات بیشتر

انیسا: بانوی همدم ، دختری که مونس انسان است. اطلاعات بیشتر

اروشا: اروشه ، به فتح الف ، سفید، روشن، دختری با روی سپید اطلاعات بیشتر

اروشه: اروشا ، به فتح الف ، سفید، روشن، دختری با روی سپید اطلاعات بیشتر

الیسا: دیدو ، دختر شاه صدر و بنیانگذار افسانه ای کارتاژ، کارتاژ از سرزمینهای شمالی آفریقاست که مهاجرانی از فنیقیه بنا نهادند اطلاعات بیشتر

امانه: به فتح الف ، اطمینان و آرامش قلب ، دختری که وجودش مایه قوت قلب است اطلاعات بیشتر

اماندا: آماندا ، در امان ، در پناه تو اطلاعات بیشتر

الیما: سرزمین کوهستانی و بر گرفته از نام ایلام و قوم ایلامیان است که احتمالا کهن ترین نژاد سرزمین بختیاری ها بوده است اطلاعات بیشتر

ایلار: مانند ماه ، دختری که مانند ماه زیباست. اطلاعات بیشتر

امل: به فتح الف ، آرزو ، امید اطلاعات بیشتر

اطهر: پاکیزه ترین زن، پاکدامن ترین بانو اطلاعات بیشتر

اوینار: عشق و دوست داشتن در حد کمال، عشق آتشین اطلاعات بیشتر

الین: (ال= ایل+ ین (پسوند نسبت) منسوب به ایل؛ (به مجاز) هم نژاد و هم خون اطلاعات بیشتر

الارا: نام یکی از ماه های سیاره مشتری است که در سال 1905 کشف شده است اطلاعات بیشتر

الینا: النا، نور آفتاب، تلالو خورشید اطلاعات بیشتر

No comments: