Monday, April 21, 2014

نام نی نی پسر با حرف آ

آئیل: نام پرنده ای است اطلاعات بیشتر

آبادیس: نام یکی از پزشکان دوره هخامنشی اطلاعات بیشتر

آباگران‎: ‎‏ نام سردار شاپور دوم پادشاه ساسانی‏‎ اطلاعات بیشتر

آبان: نام ماه هشتم از سال شمسی، نام فرشته نگهبان آب، نام روز دهم از هر ماه شمسی در ایران قدیم اطلاعات بیشتر

آبان زاد: زاده آبان کسی که در آبان متولد شده است اطلاعات بیشتر

آبان سار: مانند آبان اطلاعات بیشتر

آبان یاد: به یاد آبان یا کسی که یادآور ماه آبان است اطلاعات بیشتر

آباندان: نام فرستاده خسرو اول پادشاه ساسانی به دربار رم اطلاعات بیشتر

آبتین: روح کامل-انسان نیکو کار - از شخصیتهای شاهنامه، نام پدر فریدون پادشاه پیشدادی اطلاعات بیشتر

آبد: همیشگی ، دائمی ، جاودانه اطلاعات بیشتر

آبرام: ابراهیم - پدر جماعت بسیار یا پدر عالی مقام، نام یکی از پیامبران بزرگ ملقب به خلیل الله، نام سوره ای در قرآن کریم اطلاعات بیشتر

آبرلی: آبر(فارسی، آبرو) + لی (ترکی) دارای آبرو، آبرومند اطلاعات بیشتر

آبستا: اوستا - اساس بنیاد اصل - کتاب مقدس زرتشتیان اطلاعات بیشتر

آبگین: شیشه، آینه اطلاعات بیشتر

آپاسای: نام منشی شاپور اول پادشاه ساسانی اطلاعات بیشتر

آتا: پدربزرگ اطلاعات بیشتر

آتابای: آتا(ترکی) + بای(چینی) ، پدربزرگ، نام یکی از طوایف بزرگ ترکمن در ایران اطلاعات بیشتر

آتابیک: پدر بزرگ - مربی کودکان و بالاخص شاهزادگان - اتابک اطلاعات بیشتر

آتاش: آداش، همنام اطلاعات بیشتر

آتان: پرتاب کننده اطلاعات بیشتر

آتبین: آبتین ،روح کامل و نیکو کار - ‌ از شخصیتهای شاهنامه، نام پدر فریدون پادشاه پیشدادی اطلاعات بیشتر

آتجان: کسی که بدن استوار و اندام محکمی دارد اطلاعات بیشتر

آترابان: نگهبان آتش، پیشوای دینی اطلاعات بیشتر

آتردین: آَذردین، نام بهدینی در اوستا اطلاعات بیشتر

آتروان: صورت دیگری از اترابان، نگهبان آتش، پیشوای دین زرتشتی اطلاعات بیشتر

آتروپات: صورت دیگر آذرباد، آذرپناه یا کسی که آتش نگهدار اوست اطلاعات بیشتر

آترون: صورت دیگری از اترابان، نگهبان آتش، پیشوای دین زرتشتی اطلاعات بیشتر

آترینه: صورت دیگری از آذرین، نام پسر اوپَدرَم که به نوشته سنگ نوشته بیستون در زمان داریوش پادشاه هخامنشی در خوزستان یاغی شد و خود را پادشاه خوزستان خواند اطلاعات بیشتر

آتسز: نام سومین فرمانروای سلسه خوارزمشاهی اطلاعات بیشتر

آتش: آنچه از سوختن مواد به وجود می آید و با گرما، شعله، و نور همراه است، سرخی و برافروختگی اطلاعات بیشتر

آتش برزین: آتش باشکوه یا شکوه آتش مرکب از آتش + برزین(با شکوه) اطلاعات بیشتر

آتشرخ: دارای چهره ای چون آتش - بر افروخته اطلاعات بیشتر

آتشزاد: زاده آتش اطلاعات بیشتر

آتورپات: صورت دیگر آذرباد، آذرپناه یا کسی که آتش نگهدار اوست اطلاعات بیشتر

آتیلا: نام پادشاه قبیله هون که امپراطوری روم شرقی را شکست داد٠ اطلاعات بیشتر

آثویه: صورت دیگر آبتین ،‌روح کامل و درستکار - از شخصیتهای شاهنامه، نام پدر فریدون پادشاه پیشدادی اطلاعات بیشتر

آجیر: آژیر، در گویش خراسان به معنی محتاط، کوشا اطلاعات بیشتر

آخش: نام موبدی در ایران قدیم-قیمت بها ارزش اطلاعات بیشتر

آداد: مأخوذ از افسانه گیل گمش بابلی، خدای هوا، توفان و باران اطلاعات بیشتر

آدان: مفید سودمند اطلاعات بیشتر

آدخ: (به فتح ت) خوب نغز خجسته مبارک میمون - برامدگی های کوچک تپه مانند روی زمین (تل به ضم ت) اطلاعات بیشتر

آدلی: نامور، نامدار اطلاعات بیشتر

آدم: نخستین بشری که خدا آفرید- مودب باتربیت - انسان گندم گون - آهوی سفیدی که روی پوستش خطهای خاکی رنگ دارد اطلاعات بیشتر

آدورا: مأخوذ از افسانه گیل گمش بابلی، کمک کننده، مددکار اطلاعات بیشتر

آدینگ: آن که روز جمعه به دنیا آمده است اطلاعات بیشتر

آدینه: روز جمعه، به صورت پسوند همراه با بعضی نامها می آید و نام جدید می سازد مانند آدینه محمد اطلاعات بیشتر

آذرافروز: روشن کننده آتش، از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از چهار پسر اسفندیار، نیز دلداده بهرام در داستان همای و همایون اطلاعات بیشتر

آذران: آتش ها اطلاعات بیشتر

آذرباد: آذرپناه یا کسی که آتش نگهدار اوست، نام موبدی که بانی آذربایجان بوده است، نام یکی از شخصیتهای منظومه ویس و رامین اطلاعات بیشتر

آذرباد: نام موبدی در زمان شاپور دوم پادشاه ساسانی اطلاعات بیشتر

آذربرزین: آتش باشکوه یا شکوه آتش مرکب از آذر(آتش) + برزین(با شکوه) اطلاعات بیشتر

آذربرزین: آتش باشکوه یا شکوه آتش مرکب از آذر(آتش) + برزین(با شکوه)، نام نوه رستم و پسر فرامرز که سپهسالار بهمن بود، نام یکی از آتشکده های مهم در زمان ساسانی اطلاعات بیشتر

آذربه: بهترین آتش، نام پسر آذرباد از خاندان کیانیان اطلاعات بیشتر

آذربهرام: نام پسر آذرنوش اطلاعات بیشتر

آذرپاد: صورت دیگر آذرباد، آذرپناه یا کسی که آتش نگهدار اوست اطلاعات بیشتر

آذرپی: دارای قدمی چون آتش اطلاعات بیشتر

آذرتاش: آذر (فارسی) + تاش (ترکی) دو تن که اجاق و بخت یکسانی دارند اطلاعات بیشتر

آذرتوس: صورت دیگر آذرطوس، در وامق و عذرا مردی که با مادر عذرا ازدواج کرد اطلاعات بیشتر

آذرجوش: پهلوانی در داستان سمک عیار اطلاعات بیشتر

آذرچهر: دارای چهره ای چون آتش، نام پدر آذرداد از خاندان کیانیان اطلاعات بیشتر

آذرخش: صاعقه - نام نهمین روز از ماه آذر اطلاعات بیشتر

آذرداد: داده آتش، نام پدر آذرباد از خاندان کیانیان اطلاعات بیشتر

آذردیس: مانند آتش اطلاعات بیشتر

آذررخ: دارای چهره ای چون آتش اطلاعات بیشتر

آذرشب: فرشته نگهبان آتش که همواره در آتش است - نام آتشکده ای که گشتاسب در بلخ بنا نهاد و گنجهای خویش را در آن پنهان نمود اطلاعات بیشتر

آذرشسب: مخفف آذرگشب ، آتش جهنده، فرشته نگهبان آتش که همواره در آتش است، آتشکده اطلاعات بیشتر

آذرشن: آفتاب پرست سمندر - نام پهلوانی ایرانی در گرشاسب نامه اطلاعات بیشتر

آذرطوس: صورت دیگر آذرتوس، در وامق و عذرا مردی که با مادر عذرا ازدواج کرد اطلاعات بیشتر

آذرفر: دارای شکوه وجلالی چون آتش، نام یکی از بزرگان عهد هخامنشی اطلاعات بیشتر

آذرفروز: روشن کننده آتش، از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از چهار پسر اسفندیار، نیز دلداده بهرام در داستان همای و همایون اطلاعات بیشتر

آذرکیوان: نام موبدی زرتشتی، مؤسس آیین خاصی به همین نام اطلاعات بیشتر

آذرگشسب: مخفف آذرگشنسب - یکی از سه آتش مقدس محافظ جهان - نام فرشته موکل آتش اطلاعات بیشتر

آذرگشسپ: مخفف آذرگشنسب - یکی از سه آتش مقدس محافظ جهان - نام فرشته موکل آتش اطلاعات بیشتر

آذرمهر: مرکب از آذر+ مهر،محبت خورشید،مهربانی خورشید، نام یکی از موبدان ساسانی و همچنین یکی از هفت آتشکده بزرگ ایرانیان اطلاعات بیشتر

آذرمهربرزین: مرکب از آذر+ مهر+ برزین،شکوه محبت خورشید،مهربانی خورشید، نام یکی از موبدان ساسانی و همچنین یکی از هفت آتشکده بزرگ ایرانیان اطلاعات بیشتر

آذرنرسی: نام پسر هرمز دوم پادشاه ساسانی اطلاعات بیشتر

آذرنوش: نوش آذر- آتش جاویدوان،گرمای همیشگی - نام دومین آتشکده از هفت آتشکده بزرگ ایرانیان اطلاعات بیشتر

آذرین: آتشین، گرم و سوزان اطلاعات بیشتر

آذین: زینت، زیور، نام یکی از فرماندهان سپاه بابک خرم دین، نام پهلوانی در ویس و رامین اطلاعات بیشتر

آراج: آراد - نام روز بیست و پنجم از هر ماه شمسی در ایران قدیم اطلاعات بیشتر

آراد: آراج - نام روز بیست و پنجم از هر ماه شمسی در ایران قدیم که در این روز نو پوشیدن را مبارک و سفر را شوم می دانند اطلاعات بیشتر

آراز: گویش ترکی رودخانه ارس اطلاعات بیشتر

آرازش: صدقه انفاق در راه خدا اطلاعات بیشتر

آراستی: بنا به روایات نام عموی زرتشت اطلاعات بیشتر

آراشید: پسته زمینی یا پسته شام اطلاعات بیشتر

آرام: آهسته ساکت سنگینی و وقار مکان خلوت اطلاعات بیشتر

آران: درای طبیعت گرم - همچنین اسم شهری قدیمی که قباد ان را بنا کرد اطلاعات بیشتر

آرتا: ارتا(به فتح الف) در اوستا به معنای مقدس آمده است اطلاعات بیشتر

آرتاباز: نام فرمانده گردونه های کوروش پادشاه هخامنشی اطلاعات بیشتر

آرتابان: اردوان اطلاعات بیشتر

آرتاپارت: نام نگهبان کوروش دوم پادشاه هخامنشی اطلاعات بیشتر

آرتام: والی فریگه در زمان کوروش پادشاه هخامنشی اطلاعات بیشتر

آرتان: نام برادر داریوش پادشاه هخامنشی و پسر ویشتاسب اطلاعات بیشتر

آرتمن: نام برادر بزرگ تر خشایارشاه پسر کوروش پادشاه هخامنشی اطلاعات بیشتر

آرتوش: از نامهای باستانی ارمنی اطلاعات بیشتر

آرتین: آرش،عاقل و زیرک، از شخصیتهای شاهنامه، نام پهلوان نامدار ایرانی در زمان منوچهر پادشاه پیشدادی که در تیراندازی بسیار توانا بوده است اطلاعات بیشتر

آرخا: آرکا، مایه اطمینان و پیشتگرمی اطلاعات بیشتر

آرژان: نقره اطلاعات بیشتر

آرسان: نام پسر اردشیر دوم پادشاه هخامنشی اطلاعات بیشتر

آرسن: مرد مبارز اطلاعات بیشتر

آرش: عاقل و زیرک- از شخصیتهای شاهنامه، نام پهلوان نامدار ایرانی در زمان منوچهر پادشاه پیشدادی که در تیراندازی بسیار توانا بوده است اطلاعات بیشتر

آرشام: به معنی خرس و به معنی زور، دارای زور خرس پسر آریارمنه و پدر ویشتاسب از خاندان ‏هخامنشی اطلاعات بیشتر

آرشامه: به معنی خرس و به معنی زور، دارای زور خرس پسر آریارمنه و پدر ویشتاسب از خاندان ‏هخامنشی اطلاعات بیشتر

آرشان: نام پسر اردشیر دوم پادشاه هخامنشی اطلاعات بیشتر

آرشاویر: مرد مقدس، نام یکی از پادشاهان اشکانی اطلاعات بیشتر

آرکا: آرخا- مایه اطمینان و پیشتگرمی اطلاعات بیشتر

آرمان: آرزو، از شخصیتهای شاهنامه، نام سردار خسروپرویز پادشاه ساسانی اطلاعات بیشتر

آرمناک: ارمنی- پسر هایکا، شخصی که ارمنیها نژاد خود را به او نسبت می دهند اطلاعات بیشتر

آرمین: از شخصیتهای شاهنامه، نام چهارمین پسر کیقباد - مرد همیشه پیروز اطلاعات بیشتر

آرمینی: سپهسالار یزگرد سوم پادشاه ساسانی اطلاعات بیشتر

آرنا: نام روستایی در نزدیکی نقده اطلاعات بیشتر

آرنا: آریایی نژاد اطلاعات بیشتر

آروکو: ایرج - نام پسر کوروش پادشاه هخامنشی - نجیب نجیب زاده اطلاعات بیشتر

آرون: صفت نیک و خصلت پسندیده اطلاعات بیشتر

آرویج: همیشه سبز- باطراوت - شاداب اطلاعات بیشتر

آروین: تجربه، آزمایش امتحان آزمون اطلاعات بیشتر

آری: آریایی - نام یکی از ایالات ایران قدیم که شامل خراسان و سیستان امروزی بوده است - نام یکی از طوایف چادر نشین مازندران اطلاعات بیشتر

آریا: نژاد هندوارپائیان که در عهدی بسیار کهن با هم زندگی می کردند و بعدها به دو بخش بزرگ تقسیم شدند گروهی به هند و ایران آمدند و گروهی به اروپا رفتند.نام میهن عزیز ما ایران از این‎ ‎کلمه گرفته شده است اطلاعات بیشتر

آریاباد: آریاپاد نگهبان قوم آریایی اطلاعات بیشتر

آریابان: نگهبان قوم آریایی اطلاعات بیشتر

آریابد: به ضم ب - آریا + بد(صاحب و سرور) سرور قوم آریایی ٠ بزرگ آریاییان اطلاعات بیشتر

آریابرز: شکوه آریایی ، نام یکی از سرداران داریوش سوم پادشاه هخامنشی اطلاعات بیشتر

آریاراد: آریا+راد(جوانمرد بخشنده دانا شجاع) آریایی جوانمرد آریایی شجاع آریایی دانا - نام پسر اردشیر دوم پادشاه هخامنشی اطلاعات بیشتر

آریارامنه: آرام کننده آریائیان، نام پدر آرشام، جد داریوش پادشاه هخامنشی اطلاعات بیشتر

آریارمن: رامشگر آریایی - شادی آور از نژاد آریایی اطلاعات بیشتر

آریاز: نام یکی از سرداران هخامنشی اطلاعات بیشتر

آریاسب: دارنده اسب ایرانی، نام یکی از سرداران کوروش پادشاه هخامنشی اطلاعات بیشتر

آریافر: دارای فر و شکوه آریایی اطلاعات بیشتر

آریاک: نام یکی از سرداران ایرانی و فرماندار کاپادوکیه اطلاعات بیشتر

آریاگیو: به فتح گ-سکون ی-سکون و-آریا + گیو(سخنور) - سخنور آریایی- نام یکی از سرداران ایرانی در روزگار باستان اطلاعات بیشتر

آریامن: دریا سالار خشایارشاه پادشاه هخامنشی اطلاعات بیشتر

آریامنش: دارای خوی و رفتار آریایی- نام پسر داریوش پادشاه هخامنشی اطلاعات بیشتر

آریامهر: برخوردار از محبت آریایی - نام یکی از سرداران داریوش سوم پادشاه هخامنشی - لقبی که شهریور ۱۳۴۴به مناسبت ۲۵مین سال سلطنت از طرف مجلس سنا و شورای ملی به محمدرضا پهلوی داده شد اطلاعات بیشتر

آریان: بانوی بسیار مقدس - نام دختر مینوس پادشاه اساطیری یونان اطلاعات بیشتر

آریتما: نام یکی از سران ماد اطلاعات بیشتر

آریز: نام کوهی در مسیر مریوان به سنندج اطلاعات بیشتر

آریس: برزگر اطلاعات بیشتر

آریسته: آریستئوس در اساطیر یونان، پسر اپولون، او تربیت زنبور عسل را به مردم آموخت اطلاعات بیشتر

آرین: آریایی نژاد - از نسل آریایی اطلاعات بیشتر

آرین: آریایی نژاد اطلاعات بیشتر

آریو: نام یکی از سرداران بزرگ ایرانی زمان داریوش سوم پادشاه هخامنشی در نبرد با اسکندر مقدونی اطلاعات بیشتر

آریوبرزن: آتش ایرانی - کنایه از قدرت و خشم ایرانی - نام یکی از سرداران بزرگ ایرانی زمان داریوش سوم پادشاه هخامنشی در نبرد با اسکندر مقدونی اطلاعات بیشتر

آریوبرزین: آتش ایرانی - کنایه از قدرت و خشم ایرانی - نام یکی از سرداران بزرگ ایرانی زمان داریوش سوم پادشاه هخامنشی در نبرد با اسکندر مقدونی اطلاعات بیشتر

آریوداد: ایرانداد،داده ایران اطلاعات بیشتر

آریوراد: نام پسر اردشیر دوم پادشاه هخامنشی - ایرانی و جوانمرد اطلاعات بیشتر

آریه: نام سپهدار ایرانی طرفدار کورش صغیر پادشاه هخامنشی اطلاعات بیشتر

آزا: آزار دهنده آسیب رساننده - نام پادشاه مانایی اطلاعات بیشتر

آزاد: رها شده از گرفتاری یا چیزی آزاردهنده،فارغ و آسوده،درختی جنگلی و بلند،رها شده از تعلقات دنیوی اطلاعات بیشتر

آزادبه: آزاد(رها) + به(سالم و خوب)-به معنای انسان سالم و آزاد - نام یکی از سرداران ایرانی در قرن دوم اطلاعات بیشتر

آزادچهر: دارای چهره آزادگان - آنکه ظاهری آزاده و بزرگمنشانه دارد - نام یکی از قهرمانان مرزبان نامه اطلاعات بیشتر

آزادسرو: همچون سرو زیبا و بی تعلق، بزرگوار و متواضع،از شخصیتهای شاهنامه، نام مردی دانا و پرهیزکار در زمان انوشیروان پادشاه ساسانی اطلاعات بیشتر

آزادفروز: رهایی بخش، آنکه آزادی می آورد، باعث آزادی، نام مردی در زمان انوشیروان پادشاه ساسانی اطلاعات بیشتر

آزر: نام پدر ابراهیم خلیل (ع) - اسبی که ران دو پای عقبش مشکی و دستهایش به رنگ دیگر است اطلاعات بیشتر

آزران: منسوب به آزر،آزر نام پدر یا عموی حضرت ابراهیم و همچنین نام نژادی از اسب است که پاهایش سیاه و دستانش به رنگی دیگر است اطلاعات بیشتر

آزرمگان: با حیا،مودب،سربه زیر، از شخصیتهای شاهنامه، نام پدر فرخزاد سردار ایرانی در زمان خسروپرویز پادشاه ساسانی اطلاعات بیشتر

آسپاداس: آخرین پادشاه ماد که از کورش کبیر پادشاه و موسس هخامنشیان شکست خورد اطلاعات بیشتر

آسپیان: آبتین-روح کامل-انسان نیکو کار-از شخصیتهای شاهنامه، نام پدر فریدون پادشاه پیشدادی اطلاعات بیشتر

آستیاژ: آسپاداس،آخرین پادشاه ماد که از کورش کبیر پادشاه و موسس هخامنشیان شکست خورد اطلاعات بیشتر

آسدین: نام موبدی در سده دهم یزگردی اطلاعات بیشتر

آسو: شفق،هنگام طلوع خورشید،همچنین نام شرابی مست کننده که از قند سیاه درست می کنند،نام محلی در مسیرلار به لنگه اطلاعات بیشتر

آسیدات: آسیداد،نام یکی از بزرگان هخامنشی اطلاعات بیشتر

آسیداد: آسیدات، نام یکی از بزرگان هخامنشی اطلاعات بیشتر

آسیم: استاد بزرگ مرتبه واستاد عظیم الشأن اطلاعات بیشتر

آشر: شاد خوشحال، نام یکی از پسران یعقوب(ع) اطلاعات بیشتر

آشور: برهم زننده،تغییر دهنده، نام دومین فرزند سام که نینوا را بنا نهاد اطلاعات بیشتر

آشینا: قوی ،قدرتمند،نیرومند، زورمند اطلاعات بیشتر

آصف: تدبیر،مشاور خردمند، نام وزیر سلیمان(ع) ، عنوان وزیران ایرانی در دوران اسلامی اطلاعات بیشتر

آفریدون: فریدون،از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر آبتین و فرانک، از پادشاهان پیشدادی ایران و به بند کشنده ضحاک ماردوش اطلاعات بیشتر

آقاجان: آقا( مغولی) + جان(فارسی) عنوان محبت آمیز برای پدر یا پدربزرگ اطلاعات بیشتر

آقاگل: آقا (مغولی) + گل(فارسی) نام روستایی در نزدیکی اصفهان اطلاعات بیشتر

آقامیر: آقا( مغولی) + میر( ازعربی)سلطان بزرگ،امیر والامقام، نام روستایی در نزدیکی بیرجند اطلاعات بیشتر

آکام: نتیجه، ثمره،سود،فایده اطلاعات بیشتر

آکو: قله کوه،مکان بلند،انسان با عظمت و مقتدر اطلاعات بیشتر

آگا: آگاه، مطلع،با خبر، اطلاعات بیشتر

آلا: نعمتها،نیکیها اطلاعات بیشتر

آلا: پرچم اطلاعات بیشتر

آلب: (سکون لام و ب) دلیر، پهلوان اطلاعات بیشتر

آلب ارسلان: شیر شجاع،کنایه از مرد شجاع و نترس ، نام یکی از پادشاهان مقتدر سلجوقی اطلاعات بیشتر

آلب تکین: مرد دلیر، نام مؤسس سلسله غزنویان، نام یکی از امرای آل بویه اطلاعات بیشتر

آلپ ارسلان: آلب ارسلان، شیر مرد،شیر شجاع،کنایه از مرد شجاع و نترس ، نام یکی از پادشاهان مقتدر سلجوقی اطلاعات بیشتر

آلپ تکین: آلب تکین،مرد دلیر، نام مؤسس سلسله غزنویان، نام یکی از امرای آل بویه اطلاعات بیشتر

آلتونتاش: مرکب از آلتون(طلا) + تاش(پسوند شباهت)،زیبارو ، نام حاجب سلطان محمود غزنوی که به فرمان وی حاکم خوارزم شد اطلاعات بیشتر

آلکا: در گویش سمنان نام امامزاده ای اطلاعات بیشتر

آلماگل: آلما ( ترکی) + گل (فارسی) گل سیب،کنایه از زیبایی و تر و تازگی اطلاعات بیشتر

آلیشان: شعله ور اطلاعات بیشتر

آمانج: هدف،مقصد اطلاعات بیشتر

آمنید: نام دبیر داریوش پادشاه هخامنشی اطلاعات بیشتر

آموی: رود جیحون، آمودریا اطلاعات بیشتر

آمین: قبول کن،بپذیر،چنین باشد اطلاعات بیشتر

آناگ: نام یکی از احکام پارت در زمان اردشیر پادشاه ساسانی اطلاعات بیشتر

آنیسا: مبارز بزرگ - آنیس یونانی به معنای مقاومت و اعتراض + الف تعظیم فارسی اطلاعات بیشتر

آنیل: معروف، نامدار اطلاعات بیشتر

آوادیس: ارمنی مژده، نوید اطلاعات بیشتر

آوگان: از شخصیتهای شاهنامه، نام پهلوان ایرانی و پیشرو سپاه فریدون پادشاه پیشدادی اطلاعات بیشتر

آوه: از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاور ایرانی و از فرماندهان سپاه کیخسرو پادشاه کیانی اطلاعات بیشتر

آوید: مشتاق و خواهان اطلاعات بیشتر

آویر: آتش اطلاعات بیشتر

آهیر: آتش اطلاعات بیشتر

آهیل: مرغ انجیرخوار اطلاعات بیشتر

آهین: آهن اطلاعات بیشتر

آی بک: بت، صنم اطلاعات بیشتر

آیت: آیه،نشانه،شخص برجسته و شاخص،شخص بسیار زیبا رو اطلاعات بیشتر

آیت الله: نشانه خداوند اطلاعات بیشتر

آیتاش: همتای ماه،نام شخصی در دوره سامانیان اطلاعات بیشتر

آیتغمش: زاده ماه اطلاعات بیشتر

آیتکین: غلام ماه اطلاعات بیشتر

آیدین: شفاف و روشن - درخشنده مانند ماه اطلاعات بیشتر

آین: آیین، دین، طریقت، آذین، زینت، آرایش اطلاعات بیشتر

آیین: دین مذهب عادت رسم روش - نام روستایی در استان فارس اطلاعات بیشتر

آیین گشسب: از شخصیتهای شاهنامه، نام دبیر هرمز انوشیروان پادشاه ساسانی اطلاعات بیشتر

آیین، آئین: دین، طریقت، آذین، زینت، آرایش اطلاعات بیشتر

آدین: آرایه هایی که با آن کوی و برزن را در نوروز یا هنگام ورود اشخاص بزرگ مزین می کنند اطلاعات بیشتر

آتیال: یال اسب - از اسامی مرسوم بین قبایل ترکمان اطلاعات بیشتر

آیلا: نام پهلوانی ترک که شاهنامه به عنوان مبارز افراسیاب از او یاد شده است اطلاعات بیشتر

آرپان: آرین - منسوب به قوم آریایی - برای توضیحات بیشتر ایران را ببینید. اطلاعات بیشتر

آژنگ: چین و شکنی که بر پوست بدن و بخصوص پیشانی می افتد-خشم-موج کوتاهی که روی سطح آب ایجاد می شود اطلاعات بیشتر

آرسام: آرشام،خرس،زورمند، دارای زور خرس پسر آریارمنه و پدر ویشتاسب از خاندان ‏هخامنشی اطلاعات بیشتر

آرسین: پسر آریایی اطلاعات بیشتر

آژند: پیوند دهنده ، چسباننده ، در اصطلاح بنایی ملاطی که بین ردیفهای آجر می‌گذارند اطلاعات بیشتر

آنتی گون: حاکم بابل درزمان اسکندرمقدونی اطلاعات بیشتر

آرمیا: آرامش دهنده، آرام کننده اطلاعات بیشتر

آلیا: الیاس اطلاعات بیشتر

آتروپات: محافظ آتش ، نگهبان آتشکده ، نام یکی از فرماندهان قوم ماد اطلاعات بیشتر

آباد: تندرست و مرفه ، آراسته اطلاعات بیشتر

آباریس: موبد معروف دوره هخامنشی اطلاعات بیشتر

آباقا: نام فرزند هلاکوخان مغول ، دومین ایلخان مغول اطلاعات بیشتر

آبانداد: داده آبان ، متولد شده در ماه آبان اطلاعات بیشتر

آبانیاد: نام یکی از درباریان یزدگرد سوم پادشاه ساسانی،این نام روی کودکانی با رنگ پوست سرخ و سفید گذاشته می شد اطلاعات بیشتر

آبدست: چابک ، تردست ، تر و فرز اطلاعات بیشتر

آبدین: جاودانه ها ، جمع آبد(به کسر ب) اطلاعات بیشتر

آبراهام: ابراهیم - پدر جماعت بسیار یا پدر عالی مقام اطلاعات بیشتر

آبرو: حیثیت ، شرف ، قدر اطلاعات بیشتر

آبش: تازه روی و خندان ، آنکه اطراف و پیشگاه خانه کسی را با خوردنی و نوشیدنی بیاراید اطلاعات بیشتر

آبکار: سقا ، می فروش ، حکاک ، نگین ساز ، نام یکی از بزرگان ارمنی خاندان اشکانی اطلاعات بیشتر

آبلاتکا: از نامهای ایران باستان اطلاعات بیشتر

آبو: آبی ، نیلوفرآبی ، دایی اطلاعات بیشتر

آبی: به رنگ آب ، نیلی اطلاعات بیشتر

آبی: سرکش ، نافرمان اطلاعات بیشتر

آبیار: میراب ، مامور تقسیم آب اطلاعات بیشتر

آپادا: کسی که خود را به خداوند سپرده است ، متوکل اطلاعات بیشتر

آپاداش: آموختن علوم معنوی از مرشد اطلاعات بیشتر

آپنیتا: مقرب، بنده خاص پروردگار اطلاعات بیشتر

آتاباللی: یادگار مانده از پدر بزرگ ، مرد کوچک اندام اطلاعات بیشتر

آتابیگ: لقب احترام برای خطاب کردن پیران، لقب مربیان شاهزادگان دربار سلاطین ترک اطلاعات بیشتر

آداش: آتاش ، همنام ، هم اسم اطلاعات بیشتر

آتاقلیچ: شمشیر پدری اطلاعات بیشتر

آتاگلدی: اطلاعات بیشتر

آتاگلدی: پدر آمد،پدر بزرگ آمد-در بین ترکمن ها رسم است اولین پسری را که بعد فوت پدربزرگ به دنیا می آید به این نام می خوانند اطلاعات بیشتر

آتامکین: مانند پدرم اطلاعات بیشتر

آتان: پرتاب کننده اطلاعات بیشتر

آتربان: نگهبان آتش، پیشوای دینی اطلاعات بیشتر

آتردین: آذر دین ، زردشتی اطلاعات بیشتر

آتشبان: محافظ آتش ، نگهبان آتشکده های زردشتی اطلاعات بیشتر

آتشبند: سحر و افسونی که بدان آتش را فرو نشانند ، ازبین برنده خشم و ناراحتی اطلاعات بیشتر

آتش پا: تندرو دوان اطلاعات بیشتر

آتشکار: کسی که با آتش سر و کار داشته باشد ، خشمگین و شتابزده اطلاعات بیشتر

آتلی: سواره ، صاحب اسب ، اسب سوار اطلاعات بیشتر

آتمش: عدد شصت که از اعداد مقدس است. همچنین پرتاب کردنی اطلاعات بیشتر

آتیتی: مهمان اطلاعات بیشتر

آتیجی: تیر انداز ماهر اطلاعات بیشتر

آچیق: باز ، گشوده اطلاعات بیشتر

آچیم: نام یکی از نیاکان یوسف نجار که همعصر حضرت مریم بود به معنای خداوند استقرار خواهد یافت اطلاعات بیشتر

آدارایل: خداوند یاریگر اطلاعات بیشتر

آدبهاوا: تولد حقیقی اطلاعات بیشتر

آدریان: آدریانوس ، نام یکی از امپراتوران روم اطلاعات بیشتر

آدریانوس: آدریان، نام یکی از امپراتوران روم اطلاعات بیشتر

آدهاوا: نزدیکترین دوست خداوند ، نام نزدیکترین همنشین کریشنا در افسانه های هندی اطلاعات بیشتر

آدی: امین تر ، امانت دار تر اطلاعات بیشتر

آدیش: آتش ، اخگر ، شراره آتش اطلاعات بیشتر

آدیگوزل: خوش نام ، معمولا درباره حضرت محمد (ص) بکار برده می شود اطلاعات بیشتر

آدی گوزل: خوش نام ، معمولا درباره حضرت محمد (ص) بکار برده می شود اطلاعات بیشتر

آذرآباد: نام آتشکده ای در تبریز اطلاعات بیشتر

آذرآیین: نام چهارمین آتشکده از هفت آتشکده ایرانیان اطلاعات بیشتر

آذرافزا: آتش افروز ، وسیله ای سفالین که جهت شعله ور کردن آتش از آن استفاده می شود اطلاعات بیشتر

آذراوغلی: پسر آذر بایجان اطلاعات بیشتر

آذربابا: پدر آتش ،نام پدر فرهاد کوهکن که هنر سنگ تراشی را به فرزندش آموخت اطلاعات بیشتر

آذربان: نگهبان آتش اطلاعات بیشتر

آذرشست: (به ضم شین) پاک منزه شده در آتش ،پنبه کوهی اطلاعات بیشتر

آذرفرنبغ: یکی از سه آتش مقدس محافظ جهان در دین زرتشت اطلاعات بیشتر

آذرفزا: آذرافزا، آتش افروز ، وسیله ای سفالین که جهت شعله ور کردن آتش از آن استفاده می شود اطلاعات بیشتر

آذرکار: آتشکار اطلاعات بیشتر

آذرکیش: آتش پرست ، دارای دین زرتشتی اطلاعات بیشتر

آذرماهان: ماه آتشین اطلاعات بیشتر

آذرنگ: روشن و نورانی ، آتش اطلاعات بیشتر

آذروان: آذربان ، آتش بان ، نگهبان آتشکده اطلاعات بیشتر

آذین فر: پسر باشکوه و آراسته اطلاعات بیشتر

آرارات: نام کوهی در آذربایجان که بنا به روایتی کشتی نوح بر روی آن قرار گرفت اطلاعات بیشتر

آنوشه: خوشی و شادی ، داماد ، پادشاه نوجوان اطلاعات بیشتر

آرشاویر: مرد مقدس اطلاعات بیشتر

آروشا: روشنایی ، نور خورشید ، آرامش اطلاعات بیشتر

آرتوان: اردوان ، یاری کننده درستکاران، از شخصیتهای شاهنامه، نام چند تن از پادشاهان اشکانی اطلاعات بیشتر

آریستا: آریستاکس ، برزگر ، کشاورز اطلاعات بیشتر

آدرین: آدریانوس ، به فتح ی ، یکی از پادشاهان روم که فتوحات زیادی داشت و به ادبیات علاقمند بود اطلاعات بیشتر

آیتونا: در ترکی به معنای زیبا و درخشان مانند ماه و در فارسی به معنای حالا ، در حال حاضر و همچنین است اطلاعات بیشتر

آسام: سام ، داستان خوشایند ، حدیث خوش ،همچنین از شخصیتهای شاهنامه و نام پهلوان ایرانی پسر نریمان و پدر زال و جهان پهلوان ایران در زمان منوچهر پادشاه پیشدادی ، همچنین نام یکی از ایالتهای مرزی شمال شرقی هند که مجاور بنگلادش است اطلاعات بیشتر

آماندا: در امان تو، در پناه تو اطلاعات بیشتر

آرتیمان: مرکب از آرتی به معنای پاک و مقدس بعلاوه مان به معنی تفکر و اندیشه، اندیشه مقدس ، تفکر پاک ، همچنین نام روستایی از توابع تویسرکان که زادگاه میر رضی الدین آرتیمانی از شاعران عهد صفوی است. اطلاعات بیشتر

آرشا: آردا ، مقدس اطلاعات بیشتر

آردا: آرشا ، مقدس اطلاعات بیشتر

آتین: در زبان زند و پازند جدید ، نو ، بوجود آمده اطلاعات بیشتر

آیهان: آیهان = آیخان (آی + خان) پادشاه ماه اطلاعات بیشتر

آیخان: آیخان (آی + خان) پادشاه ماه اطلاعات بیشتر

آیکان: آیکان = آیقان (آی + قان) کسی که خونش مثل ماه شفاف و تمیز است. اصیل ، نجیب اطلاعات بیشتر

آیقان: (آی + قان) کسی که خونش مثل ماه شفاف و تمیز است. اصیل ، نجیب اطلاعات بیشتر

آراس: آراز، رود ارس اطلاعات بیشتر

آراس: مرکز استان پادوکاله، در شمال فرانسه اطلاعات بیشتر

آردین: آرد = آرت + ین (نسبت)، منسوب به آرت، مقدس اطلاعات بیشتر

آرشاک: ارشک، تلفظ ارشک در پارسی باستان اطلاعات بیشتر

No comments: