Monday, April 21, 2014

نام نی نی پسر با حرف ا

اباذر: ابوذر،نام یکی از صحابه پیامبر(ص) اطلاعات بیشتر

ابتهاج: شادمانی، خوشی اطلاعات بیشتر

ابتهاش: ابتهاج اطلاعات بیشتر

ابرارها: پدر جماعت بسیار یا پدر عالی مقام، نام یکی از پیامبران بزرگ ملقب به خلیل الله، نام سوره ای در قرآن کریم، نام پسران اطلاعات بیشتر

ابراهیم: پدر جماعت بسیار یا پدر عالی مقام، نام یکی از پیامبران بزرگ ملقب به خلیل الله، نام سوره ای در قرآن کریم، نام پسران اطلاعات بیشتر

ابوالحسن: پدر حسن، کنیه علی (ع)، نیز کنیه طاووس اطلاعات بیشتر

ابوالحسین: پدر حسین، کنیه آهو اطلاعات بیشتر

ابوالعباس: پدر عباس، کنیه شیر( حیوان درنده) اطلاعات بیشتر

ابوالعلا: پدر علا کنیه پرستو اطلاعات بیشتر

ابوالفتح: پدر فتح اطلاعات بیشتر

ابوالفرج: پدر فرج، کنیه غذایی مرکب از برنج و گوشت و شکر اطلاعات بیشتر

ابوالفضل: خداوند و صاحب هنر، کنیه دینار، لقب چهارمین فرزند علی(ع) اطلاعات بیشتر

ابوالقاسم: پدر قاسم، کنیه پیامبر(ص) اطلاعات بیشتر

ابوبکر: نام خلیفه اول و جانشین پیامبر(ص) و پدر عایشه همسر پیامبر (ص) اطلاعات بیشتر

ابوذر: ابوذر،نام یکی از صحابه پیامبر(ص) اطلاعات بیشتر

ابوریحان: نام ریاضیدان و فیلسوف ایرانی در قرن چهارم و پنجم، ابوریحان بیرونی اطلاعات بیشتر

ابوطالب: نام عموی پیامبر(ص) و پدر علی(ع) اطلاعات بیشتر

ابوعزیز: پدر عزیز اطلاعات بیشتر

ابومسلم: نام رهبر سیاه جامگان که دولت بنی امیه را سرنگون کرد و بنی عباس را به قدرت رساند اطلاعات بیشتر

اپرنگ: نام پسر سام اطلاعات بیشتر

اپرویز: پرویز، از شخصیتهای شاهنامه، نام خسرو دوم پادشاه ساسانی اطلاعات بیشتر

اتبک: در دوره قاجار لقبی که به وزیران داده می شد، لقب هر یک از پادشاهان مستقل که حکومت محلی داشتند اطلاعات بیشتر

اترک: نام رود مرزی ایران در شرق که به دریای خزر می ریزد اطلاعات بیشتر

اثیر: شریف، کریم اطلاعات بیشتر

اثیرالدین: شریف و کریم در دین، نام قصیده سرایی معروف در قرن ششم، اثیرالدین اخسیکتی اطلاعات بیشتر

احد: یگانه، یکتا، از نامهای خداوند اطلاعات بیشتر

احسان: نیکی، نیکویی اطلاعات بیشتر

احسان الله: نیکی خداوند اطلاعات بیشتر

احمد: بسیار ستوده، یکی از نامهای پیامبر(ص) اطلاعات بیشتر

احیا: زندگان، نامی برای شبهای نوزدهم، بیست و یکم، و بیست وسوم ماه رمضان، در اصل احیاء اطلاعات بیشتر

اختیارالدین: آن که دین او را انتخاب کرده است اطلاعات بیشتر

اخشاد: نام پادشاه فرغانه اطلاعات بیشتر

اخشید: نام پادشاه سمرقند اطلاعات بیشتر

ادریس: درس خوانده ، پیامبری که نام او دو بار در قرآن آمده و طبق روایات حیات جاودانه یافته است، او را مخترع لباس و قلم می دانند اطلاعات بیشتر

ادهم: سیاه، تیره گون، نام پدر ابراهیم ادهم که پادشاهی بلخ را رها کرده و زاهد شد اطلاعات بیشتر

ادیب: سخن دان، سخن شناس، معلم، مربی اطلاعات بیشتر

ارباد: نام یکی از سرداران داریوش سوم پادشاه هخامنشی اطلاعات بیشتر

ارباس: نام یکی از سپاهیان مادی اردشیر دوم پادشاه هخامنشی اطلاعات بیشتر

اربیل: بسیار خوب (نگارش کردی اطلاعات بیشتر

ارتا: راستی، درستی اطلاعات بیشتر

ارتا آریا: مرکب از آرتا( راستی و درستی) + آریا،آریایی درستکار، نام پسر خشایار پادشاه هخامنشی اطلاعات بیشتر

ارتاریا: ارتا آریا، مرکب از آرتا( راستی و درستی) + آریا،آریایی درستکار، نام پسر خشایار پادشاه هخامنشی اطلاعات بیشتر

ارتافرین: نام برادر داریوش پادشاه هخامنشی اطلاعات بیشتر

ارتان: نام پسر ویشتاسب و برادر داریوش اول پادشاه هخامنشی اطلاعات بیشتر

ارتگین: همسر دلاور اطلاعات بیشتر

ارتمن: نام یکی از سرداران مادی در زمان کوروش پادشاه هخامنشی اطلاعات بیشتر

ارتنگ: ارژنگ کتاب مصور مانی اطلاعات بیشتر

ارجاسب: ارجاسپ، دارنده اسب با ارزش، از شخصیتهای شاهنامه، نام پادشاه توران و چین در زمان گشتاسپ پادشاه کیانی اطلاعات بیشتر

ارجاسپ: دارنده اسب با ارزش، از شخصیتهای شاهنامه، نام پادشاه توران و چین در زمان گشتاسپ پادشاه کیانی اطلاعات بیشتر

ارد: نام چند تن از پادشاهان اشکانی اطلاعات بیشتر

اردا: نام موبدی در زمان اردشیر بابکان پادشاه ساسانی اطلاعات بیشتر

اردشام: پسر ارتاسس دوم و برادر تیگران اول از سلسله اشکانیان ارمنستان اطلاعات بیشتر

اردشیر: آن که حکومت مقدس دارد، شهریاری و پادشاهی مقدس، از شخصیتهای شاهنامه، نام مؤسس سلسله ساسانی، فرزند ساسان اطلاعات بیشتر

اردلان: نام طایفه ای از ایلات کرد ایران اطلاعات بیشتر

اردم: نام سوره های بزرگ کتاب زند و پازند اطلاعات بیشتر

اردوان: یاری کننده درستکاران، از شخصیتهای شاهنامه، نام چند تن از پادشاهان اشکانی اطلاعات بیشتر

اردی داد: داده اردیبهشت اطلاعات بیشتر

اردین: راستین اطلاعات بیشتر

ارزین: نام فرماندار پارس هنگام یورش اسکندر به ایران اطلاعات بیشتر

ارژن: از شخصیتهای شاهنامه، نام سالار مازندران در زمان کیکاووس پادشاه کیانی اطلاعات بیشتر

ارس: نام رودی در مرز شمالی ایران اطلاعات بیشتر

ارسام: نام پسر داریوش پادشاه هخامنشی اطلاعات بیشتر

ارسطو: ارسطاطالیس، ارسطوطالیس حکیم نامدار یونانی و شاگرد افلاطون، او معلم اسکندر مقدونی بود، به او لقب معلم اول را داده بودند اطلاعات بیشتر

ارسلان: شیر، نام پسر مسعودغزنوی اطلاعات بیشتر

ارسمان: نام پهلوانی در کتاب سیرت جلال الدین اطلاعات بیشتر

ارسیما: نماینده داریوش سوم پادشاه هخامنشی برای گفتگو با اسکندر اطلاعات بیشتر

ارشاد: راهنمایی، هدایت اطلاعات بیشتر

ارشاسب: دارنده اسبهای نر، از نامهای ایران باستان اطلاعات بیشتر

ارشام: آرشامه اطلاعات بیشتر

ارشان: (به فتح الف و کسر یا سکون ر) مرکب از ارش به معنای عاقل و دانا + ان پسوند کثرت یا مداومت- بسیار دانا - بسیار هوشمند- نام پسر اردشیر دوم پادشاه هخامنشی اطلاعات بیشتر

ارشانوش: از نامهای باستانی اطلاعات بیشتر

ارشاویر: ارشویر،نام یکی از پادشاهان اشکانی اطلاعات بیشتر

ارشز: نام سردار اشکانی اطلاعات بیشتر

ارشک: اشک ، نام مؤسس سلسله اشکانی اطلاعات بیشتر

ارشکان: لقب چند تن از پادشاهان اشکانی اطلاعات بیشتر

ارشن: اسب نر اطلاعات بیشتر

ارشویر: نام یکی از پادشاهان اشکانی اطلاعات بیشتر

ارشیا: تخت پادشاهی، هزوارش و هم ریشه با اطلاعات بیشتر

ارشیز: ارشز، نام سردار اشکانی اطلاعات بیشتر

ارغان: نام حاجب سلطان محمود غزنوی اطلاعات بیشتر

ارغش: تاجر یا تجار سیار، از امرای ملکشاه سلجوقی اطلاعات بیشتر

ارغون: یکی از سلاطین مغول اطلاعات بیشتر

ارفش: نام یکی از پهلوانان گرشاسب نامه اطلاعات بیشتر

ارفع: رفیع تر، بلندتر، ارجمندتر اطلاعات بیشتر

ارکین: آزاد اطلاعات بیشتر

ارم: نام پسر سام بن نوح و پدر عاد، باغ عاد یا شهری که شداد پسر عاد بنا کرد اطلاعات بیشتر

ارماسب: دارنده اسب آرام، نام یکی از سرداران هخامنشی اطلاعات بیشتر

ارمانک: از شخصیتهای شاهنامه، یکی از دو شاهزاده پارسایی که تصمیم گرفتند آشپز دربار ضحاک شوند تا بتوانند یکی از دو جوانی را که هر روز برای غذای ماران ضحاک کشته می شدند، برهانند اطلاعات بیشتر

ارمایل: ارمانک اطلاعات بیشتر

ارمیا: ارمیا ، بزرگ داشته شده؛ نام یکی از پیامبران بنی اسرائیل ، همچنین لقب حضرت خضر نبی و لقب حضرت علی (ع) اطلاعات بیشتر

ارمیس: هرمس اطلاعات بیشتر

ارمین: آرمین اطلاعات بیشتر

ارناک: رزمجو اطلاعات بیشتر

ارواد: نیرومند اطلاعات بیشتر

اروند: نام رودی در ایران اطلاعات بیشتر

اریاسب: نام یکی از سرداران کوروش پادشاه هخامنشی اطلاعات بیشتر

اریس: زیرک، هوشیار اطلاعات بیشتر

اسامه: شیر، اسد اطلاعات بیشتر

اسپندیاد: اسفندیار،آفریده مقدس، از شخصیتهای شاهنامه، نام پهلوان ایرانی، فرزند گشتاسپ شاه ایران و کتایون دختر قیصر روم اطلاعات بیشتر

اسپندیار: اسفندیار،آفریده مقدس، از شخصیتهای شاهنامه، نام پهلوان ایرانی، فرزند گشتاسپ شاه ایران و کتایون دختر قیصر روم اطلاعات بیشتر

اسپیتامن: صورتی از سپیتمان، لقب خانوادگی زرتشت نام سردار ایرانی در زمان اسکندر مقدونی اطلاعات بیشتر

استاسیس: از مخالفین سلطه عرب در ایران در زمان خلیفه عباسی اطلاعات بیشتر

استرا: در گویش سمنان ستاره،نام همسر یهودی انوشیروان که مدفن او در همدان است اطلاعات بیشتر

اسحاق: خندان، نام پسر ابراهیم(ع) و ساره اطلاعات بیشتر

اسحق: اسحاق،خندان، نام پسر ابراهیم(ع) و ساره اطلاعات بیشتر

اسد: شیر، نام برج پنجم از برجهای دوازده گانه، برابر با مرداد اطلاعات بیشتر

اسدالدین: آن که در دفاع از دین مانند شیر شجاع است اطلاعات بیشتر

اسدالله: شیر خدا ، از القاب علی (ع) اطلاعات بیشتر

اسرافیل: درخشیدن مانند آتش، نام یکی از چهار فرشته مقرب و مأمور دمیدن صور و برانگیختن مردگان در روز رستاخیز اطلاعات بیشتر

اسعد: نیکبخت تر، خوشبخت تر اطلاعات بیشتر

اسفار: معرب اسوار از نامهای تاریخی اطلاعات بیشتر

اسفندیار: آفریده مقدس، از شخصیتهای شاهنامه، نام پهلوان ایرانی، فرزند گشتاسپ شاه ایران و کتایون دختر قیصر روم اطلاعات بیشتر

اسکندر: یاری کننده مرد، نام پادشاه معروف یونان بنا به روایت شاهنامه فرزند داراب پسر بهمن و ناهید دختر فیلقوس قیصر روم اطلاعات بیشتر

اسلام: دین پیروان محمد(ص) اطلاعات بیشتر

اسماعیل: آن که خدا او را شنید، نام پسر ابراهیم(ع) و هاجر اطلاعات بیشتر

اسمعیل: اسماعیل، آن که خدا او را شنید، نام پسر ابراهیم(ع) و هاجر اطلاعات بیشتر

اشتاد: راستی، درستی، در دین زرتشتی نام ایزدی که راهنمای مینویان و جهانیان است، نام روز بیست وششم از هر ماه شمسی در ایران قدیم، از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از دلاوران ایرانی در زمان خسروپرویز ‏پادشاه ساسانی اطلاعات بیشتر

اشراق: تابش، درخشش، فلسفه ای که منشأ ان فلسفه افلاطون و حکمت نو افلاطونی است، مروج این حکمت در اسلام و ایران شیخ شهاب الدین سهره وردی است اطلاعات بیشتر

اشرس: مرد دلاور، دلیر، نام یکی از صحابه پیامبر(ص) اطلاعات بیشتر

اشرف: شریف تر اطلاعات بیشتر

اشرف الدین: شریف تر در دین اطلاعات بیشتر

اشعیا: نجات یهوه، نام یکی از پیامبران بزرگ بنی اسرائیل اطلاعات بیشتر

اشکان: منسوب به اشک اطلاعات بیشتر

اشکبوس: از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاور تورانی و از فرماندهان سپاه خاقان چین اطلاعات بیشتر

اشکش: از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاور ایرانی و از فرماندهان سپاه کیخسرو پادشاه کیانی اطلاعات بیشتر

اشناس: نام افشین و چند تن دیگر اطلاعات بیشتر

اشو: مقدس اطلاعات بیشتر

اشیر: خوشحال، نام پسر یعقوب(ع) اطلاعات بیشتر

اصغر: کوچک تر اطلاعات بیشتر

اصلان: شیر اطلاعات بیشتر

اصیل الدین: دارای اصالت در دین، نام پسر خواجه نصیرالدین طوسی اطلاعات بیشتر

اعتبارعلی: آن که ارزش و اعتبار از علی(ع) یافته است اطلاعات بیشتر

اعلا: برگزیده، برتر اطلاعات بیشتر

اغریرث: صاحب گردونه پیش رونده، از شخصیتهای شاهنامه، پسر پشنگ و نبیره فریدون پادشاه پیشدادی اطلاعات بیشتر

افتخارالدین: موجب افتخار دین اطلاعات بیشتر

افراسیاب: به هراس افکننده، از شخصیتهای شاهنامه، نام پادشاه تورانی، پسر پشنگ و نبیره تور پسر فریدون پادشاه پیشدادی اطلاعات بیشتر

افرود: فرود، از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر سیاوش و جریره و برادر کیخسرو پادشاه کیانی اطلاعات بیشتر

افریدون: فریدون،از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر آبتین و فرانک، از پادشاهان پیشدادی ایران و به بند کشنده ضحاک ماردوش اطلاعات بیشتر

افشار: نام ناحیةایی در کردستان(نگارش کردی اطلاعات بیشتر

افشین: نام سردار معروف معتصم خلیفه عباسی،تون اپ ۱۹۰۱ اطلاعات بیشتر

افضل: برترین، بالاترین اطلاعات بیشتر

افضل الدین: برترین در دین اطلاعات بیشتر

افلاطون: نام فیلسوف یونانی وپیرو سقراط و مؤسس فلسفه آکادمی اطلاعات بیشتر

اقبال: خوشبختی، سعادت، در باور مردم آنچه باعث خوشبختی شود، بخت اطلاعات بیشتر

اقبال علی: آن که بخت و اقبال از علی(ع) یافته است اطلاعات بیشتر

اکبر: بزرگ تر اطلاعات بیشتر

اکتای: نام سومین پسر و جانشین چنگیز خان اطلاعات بیشتر

اکدش: دورگه، معشوق، محبوب اطلاعات بیشتر

اکلیا: نام پسری در شعر نیما یوشیج اطلاعات بیشتر

البتگین: نام جد محمود پادشاه غزنوی اطلاعات بیشتر

البرز: مرکب از کوه +بلند نام رشته کوهای شمالی ایران که سرتاسر شمال ایران از مغرب به مشرق کشیده شده است اطلاعات بیشتر

الچین: ال (ترکی) + چین(فارسی)، ایلچین ، برگزیده ایل اطلاعات بیشتر

الکوس: از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاور تورانی و از سپاهیان افراسیاب تورانی اطلاعات بیشتر

الله داد: الله (عربی) + داد (فارسی) داده خداوند اطلاعات بیشتر

اللهیار: الله (عربی) + یار (فارسی) آن که خداوند یار ویاور اوست اطلاعات بیشتر

الماس: نام سنگی قیمتی اطلاعات بیشتر

الوا: از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از دلاوران ایرانی و نیزه دار رستم پهلوان شاهنامه اطلاعات بیشتر

الوند: اروند ، دارای تندی و تیزی، نام کوهی در جنوب همدان اطلاعات بیشتر

الیا: الیاس، خدای من یهوه است، نام یکی از پیامبران بنی اسرائیل و در اسلام یکی از چهار پیامبر جاویدان اطلاعات بیشتر

الیاد: ال (ترکی) + یاد (فارسی)،ایلیاد به یاد ایل اطلاعات بیشتر

الیاد: نام منظومه ای منسوب به هومر اطلاعات بیشتر

الیار: نام یکی از پهلوانان خورشید شاه در داستان سمک عیار اطلاعات بیشتر

الیار: ال (ترکی) + یار (فارسی)، ایلیار یار ایل اطلاعات بیشتر

الیاس: خدای من یهوه است، نام یکی از پیامبران بنی اسرائیل و در اسلام یکی از چهار پیامبر جاویدان اطلاعات بیشتر

الیان: نام یکی از پهلوانان خورشید شاه در داستان سمک عیار اطلاعات بیشتر

امام قلی: امام(عربی) + قلی(ترکی) ، غلام امام ، نام پسر کوچک تر نادر شاه افشار اطلاعات بیشتر

امان: ایمنی، آرامش اطلاعات بیشتر

امان الله: آن که در پناه و لطف وعنایت خداوند است اطلاعات بیشتر

امید: اشتیاق یا تمایل به روی دادن یا انجام امری همراه با آرزوی تحقق آن ، تکیه گاه، محل پناه اطلاعات بیشتر

امیر: پادشاه، حاکم ، به صورت پیشوند در ابتدای بعضی نامها می آید و نام جدید می سازد مانند امیربانو، امیر پویا، و امیرحسین اطلاعات بیشتر

امیرنظام: مرکب از امیر( پادشاه) + نظام (مجموعه سپاهیان یک کشور، ارتش) ، در دوره قاجار، عنوان و سمت فرمانده کل قوای نظامی اطلاعات بیشتر

امین: مورد اطمینان، درستکار ، لقب پیامبر(ص) ، به صورت پسوند و پیشوند همراه با بعضی نامها می آید و نام جدید می سازد مانند محمد امین، امین عباس، و امین همایون اطلاعات بیشتر

امین الدین: آن که در دین امین و درستکار است اطلاعات بیشتر

امین الله: مورد اعتماد خداوند اطلاعات بیشتر

امینا: امین(عربی) + ا (فارسی) مورد اعتماد، امین اطلاعات بیشتر

اندریمان: از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاور تورانی از سپاهیان افراسیاب تورانی اطلاعات بیشتر

اندمان: از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر طوس سردار ایرانی و از سپاهیان کیخسرو پادشاه کیانی اطلاعات بیشتر

اندیان: از شخصیتهای شاهنامه، و بنا به بعضی از نسخه های شاهنامه نام یکی از سرداران فریدون پادشاه پیشدادی اطلاعات بیشتر

انوش: بی مرگ، جاودان اطلاعات بیشتر

انوش زاد: زاده جاویدان، از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر خسرو انوشیروان پادشاه ساسانی اطلاعات بیشتر

انوشتکین: انوش(فارسی) + تکین(ترکی)،پهلوان جاودانی، از نامهای تاریخی اطلاعات بیشتر

انوشروان: انوشیروان،دارای روان جاوید ، نام یکی از پادشاهان نامدار ساسانی ملقب به دادگر، پیامبر(ص) در زمان این پادشاه متولد شد اطلاعات بیشتر

انوشیروان: دارای روان جاوید ، نام یکی از پادشاهان نامدار ساسانی ملقب به دادگر، پیامبر(ص) در زمان این پادشاه متولد شد اطلاعات بیشتر

اوتانا: دارای اندام زیبا ، نام یکی از یاران داریوش یکم پادشاه هخامنشی اطلاعات بیشتر

اوحد: یگانه، بی همتا اطلاعات بیشتر

اوحدالدین: آن که در دین یگانه و بی همتاست ، نام عارف مشهور قرن هفتم اطلاعات بیشتر

اورامان: نام منطقه ای کوهستانی در کردستان اطلاعات بیشتر

اورداد: اهورداد،خداداد، نام یکی از سرداران کوروش پادشاه هخامنشی اطلاعات بیشتر

اورمزد: هرمز،از نامهای خداوند در آیین زرتشت،نام روز اول از هر ماه شمسی در ایران قدیم، نام ستاره مشتری، نام یکی از پادشاهان ساسانی اطلاعات بیشتر

اورمزدیار: خدایار اطلاعات بیشتر

اورند: تخت پادشاهی، شکوه، از شخصیتهای شاهنامه، نام پدر لهراسپ شاه ایران و از نوادگان کی پیشتن پادشاه کیانی اطلاعات بیشتر

اورنگ: تخت پادشاهی، فر و زیبایی اطلاعات بیشتر

اوریا: شعله خداوند ، نام مردی یهودی در زمان داوود(ع) که از فرماندهان سپاه بود اطلاعات بیشتر

اوریاد: نام روستایی در نزدیکی سنندج اطلاعات بیشتر

اوستا: نام کتاب مقدس زرتشتیان اطلاعات بیشتر

اوشهنگ: هوشنگ،پسر سیامک پادشاه پیشدادی ایران اطلاعات بیشتر

اوکتای: اکتای اطلاعات بیشتر

اولاد: از شخصیتهای شاهنامه، نام پهلوانی در مازندران در زمان کیکاووس پادشاه کیانی اطلاعات بیشتر

اویس: گرگ کوچک، شخصی پارسا که از تابعین بوده است اطلاعات بیشتر

اهرن: از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری رومی اطلاعات بیشتر

اهورا: در فرهنگ ایران باستان، خداوند اطلاعات بیشتر

اهوراداد: خداداد یا آفریده خدا اطلاعات بیشتر

اهورامزد: هرمز،نام روز اول از هر ماه شمسی در ایران قدیم، نام ستاره مشتری، نام یکی از پادشاهان ساسانی اطلاعات بیشتر

ایاز: نام غلام محبوب سلطان محمود غزنوی اطلاعات بیشتر

ایبک: ماه بزرگ، یا آن که ماه او را بزرگ ساخته است اطلاعات بیشتر

ایتکین: آیتکین،غلام ماه اطلاعات بیشتر

ایثار: از خود گذشتگی، فداکاری اطلاعات بیشتر

ایرانیار: یار ایران اطلاعات بیشتر

ایرج: پهلوی از شخصیتهای شاهنامه، نام کوچکترین پسر فریدون پادشاه پیشدادی ایران اطلاعات بیشتر

ایزد: در فرهنگ ایران باستان، هر یک از فرشتگانی که اهمیت آنها پس از امشاسپندان است، خداوند اطلاعات بیشتر

ایزد پناه: آن که خداوند پناه و حامی اوست ، نام یکی از سرداران هخامنشی اطلاعات بیشتر

ایزدبد: نام یکی از سرداران زمان هخامنشی اطلاعات بیشتر

ایزدداد: داده خداوند، آفریده خداوند، نام دانشمندی در زمان اردشیر بابکان پادشاه ساسانی اطلاعات بیشتر

ایزدگشسپ: از شخصیتهای شاهنامه، نام دبیر انوشیروان پادشاه ساسانی اطلاعات بیشتر

ایزدیار: آن که خداوند یار و یاور اوست ، نام یکی از شخصیتهای منظومه ویس و رامین اطلاعات بیشتر

ایشا: نام پدر داوود(ع) اطلاعات بیشتر

ایلا: از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از فرماندهان سپاه افراسیاب تورانی اطلاعات بیشتر

ایلیا: خدای خدایان - تغییر یافته نام الیاس یکی از چهار پیامبرجاویدان اطلاعات بیشتر

ایلیاس: الیاس اطلاعات بیشتر

ایمان: اعتقاد به وجود خداوند وحقیقت رسولان و دین ، یقین داشتن به درستی اندیشه یا امری اطلاعات بیشتر

ایوب: آن که به خدا رجوع می کند ، نام یکی از پیامبران که خداوند او را به بلاهای فراوان دجار کرد و سپس او را عافیت بخشید و به همین دلیل به صبر وشکیبایی شهرت دارد اطلاعات بیشتر

ایلیا: راستگوی بزرگ - نام حضرت علی (ع) در تورات اطلاعات بیشتر

ایساتیس: مقدس و فرخنده - نام شهر یزد در متون یونانی اطلاعات بیشتر

امیر ارسلان: حاکم شجاع - پادشاه شیر دل - قهرمان یکی از داستانهای بسیار مشهور ایرانی که نقیب الممالک نقال ناصرالدین شاه آنرا روایت کرده است اطلاعات بیشتر

ارشا: مرد مقدس اطلاعات بیشتر

ایلگار: خداوندگار- قدرتمند - مرکب از ایل به معنای خداوند یا هر موجود صاحب قدرت + پسوندافاده فاعلیت(گار) اطلاعات بیشتر

اترین: آترینا - آذرین، نام پسر اوپَدرَم که به نوشته سنگ نوشته بیستون در زمان داریوش پادشاه هخامنشی در خوزستان یاغی شد و خود را پادشاه خوزستان خواند اطلاعات بیشتر

ارباب: پادشاه کارفرما رئیس اطلاعات بیشتر

اقشین: معنی اسم را در این قسمت بنویسید اطلاعات بیشتر

ادیان: کنایه از مرد درشت هیکل و قوی - مرکب تندرو و فربه اطلاعات بیشتر

اریا: در زبان کلدانی به معنی برج اسد-درخت آمله که دارای میوه هایی ترش و کوچک مانند آلو است اطلاعات بیشتر

ارتیان: منسوب به آتش - آتشکده - برافروخته مثل آتش اطلاعات بیشتر

ارسیا: زلال و شفاف مانند اشک چشم-به کسر الف اول - مرکب از ارس(اشک چشم) + یا نسبت اطلاعات بیشتر

امیرعلی: مرکب از امیر(پادشاه)+علی(بالا رفتن و صعود کردن) اطلاعات بیشتر

ابالفضل: ابوالفضل،خداوند هنر ، صاحب فضل ، لغت برادر امام حسین و قهرمان و علمدار قافله کربلا ، ایشان به سلطان ادب معروفند اطلاعات بیشتر

امیر مهدی: مرکب از امیر(پادشاه) + مهدی (هدایت شده) ، پادشاه صالح اطلاعات بیشتر

ایلیاد: نام منظومه حماسی دوران قدیم و از شاهکارهای ادبیات جهان است که درباره جنگی به همین نام است که بین مردم یونان و تراوا در گرفت اطلاعات بیشتر

اران: حنا که به دست و پا و محلسن زنند ، نام قلعه ای قدیمی در قزوین اطلاعات بیشتر

ائلمان: مانند مردم اطلاعات بیشتر

اوات: آرزو اطلاعات بیشتر

امیر علی: کسی که سرورش حضرت علی است . اطلاعات بیشتر

ارشاک: ارشک ، اشک ، نام موسس سلسله اشکانی است او یکی از یزرگان قوم پارت که در سال 256 ق.م بر سلطان سلوکی طغیان کرد و سلسله اشکانیان را بنا نهاد اطلاعات بیشتر

اختای: همانند نیزه - تیز اطلاعات بیشتر

الدنیز: اقیانوس اطلاعات بیشتر

اروین: آروین ، تجربه ، امتحان ، آزمون اطلاعات بیشتر

امیرکسری: مرکب از امیر(عربی) به معنای حاکم و فرمانروا + کسری(فارسی) به معنای خسرو و پادشاه است. اطلاعات بیشتر

ارش: آرش،عاقل و زیرک- از شخصیتهای شاهنامه، نام پهلوان نامدار ایرانی در زمان منوچهر پادشاه پیشدادی که در تیراندازی بسیار توانا بوده است اطلاعات بیشتر

ابتین: آبتین ، روح کامل-انسان نیکو کار - از شخصیتهای شاهنامه، نام پدر فریدون پادشاه پیشدادی اطلاعات بیشتر

ائیریا: ایرج ، خوش چهره و زیبا مانند آفتاب اطلاعات بیشتر

اسپیتمن: یکی از سرداران ایران در زمان داریوش هخامنشی اطلاعات بیشتر

امیرطاها: مرکب از دو اسم امیر به معنی آقا و سروز و طاها که نام یکی از سوره های قرآن است ،برخی تفاسیر این سوره را منسوب به اهل بیت علیه السلام می دانند اطلاعات بیشتر

امیرعباس: مرکب از دو اسم امیربه معنای حاکم و سلطان و عباس به معنای شیر درنده اطلاعات بیشتر

امیرحسین: مرکب از دو اسم امیر و حسین،کسی که حسین علیه السلام امیر و حاکم اوست اطلاعات بیشتر

امیرپارسا: مرکب از امیر و پارسا ، حاکم خداترس اطلاعات بیشتر

امیرمحمد: کسی که حضرت محمد صلی الله علیه وآله حاکم و سرور اوست اطلاعات بیشتر

ایریک: آریایی اطلاعات بیشتر

اذرخش: آذرخش ، صاعقه ، نام نهمین روز از ماه آذر اطلاعات بیشتر

امیرمهدی: ترکیب نامهای امیر و مهدی ، کسی که حضرت صاحب الزمان سرور و فرمانده اوست اطلاعات بیشتر

ایدین: آیدین ،شفاف و روشن ، درخشنده مانند ماه اطلاعات بیشتر

ایلقار: عهد و پیمان ، عهد بستن اطلاعات بیشتر

ایلدیریم: ایلدرم ، تندر ، آذرخش ، رعد وبرق اطلاعات بیشتر

ایلدرم: ایلدیریم ، تندر ، آذرخش ، رعد وبرق اطلاعات بیشتر

اشک ناز: مرکب از اشک و ناز ، کنایه از دختر زیبا روی و لطیف اطلاعات بیشتر

ارتین: آرتین ، عاقل و زیرک اطلاعات بیشتر

ارمان: آرمان ، آرزو، از شخصیتهای شاهنامه، نام سردار خسروپرویز پادشاه ساسانی اطلاعات بیشتر

ایلیار: کمک کننده به ایل ، محافظ خانواده اطلاعات بیشتر

اوژن: به زمین افکننده ، از بین برنده دشمن اطلاعات بیشتر

اوین: برخیز، به ضم ی اطلاعات بیشتر

ارنوش: نعره و صدای ببر اطلاعات بیشتر

اراد: آراد - نام روز بیست و پنجم از هر ماه شمسی در ایران قدیم که در این روز نو پوشیدن را مبارک و سفر را شوم می دانند اطلاعات بیشتر

ایلکین: اولین، نسختین ، جلوتر از همه اطلاعات بیشتر

اریامن: آرامش دهنده، خوشبختی دهنده ، نام دریا سالار شجاع و رشید خشایارشاه پادشاه هخامنشی در جنگ سالامین اطلاعات بیشتر

ازدر: منسوب به پاک ، طاهر و پاکیزه ، تمیز و مرتب اطلاعات بیشتر

ارسن: به فتح الف و سین ، مجلس ، بزم ، انجمن ، مجمع اطلاعات بیشتر

ارکان: رکنها ، مبنا ها ، پایه ها ، کنایه از بزرگان و کارگزاران حکومت اطلاعات بیشتر

اردیان: مقدس اطلاعات بیشتر

اعلی: برتر، بالاتر ، بلندتر، برگزیده از هر چیزی ، نامی از نامهای خداوند ، نام سوره هشتاد و هفتم قرآن اطلاعات بیشتر

ایلماز: پایدار ، جاویدان ، ماندگار، کسی که در محدوده زمان نمی گنجد اطلاعات بیشتر

الشن: شادی بخش ایل ،مایه شادی طایفه، حاکم ، رهبر ، حکمران یک منطقه اطلاعات بیشتر

ادنا: به فتح الف ، کمترین ، جزئی ترین ، نازلترین ، از واژه های قرآنی اطلاعات بیشتر

احتشام: شکوه و شوکت داشتن ، بزرگ شدن ، دارای خدم و حشم فراوان بودن اطلاعات بیشتر

اهورا مزدا: اهورامزد، هرمزد ، اورمزد ، هرمز، معنی اصلی این کلمه سرور دانا است و در متون زردشتیان به معنی خدای بزرگ استعمال شده است. اطلاعات بیشتر

ارژنگ: نقش و نگار، آرایش، نام پهلوانی تورانی پسر زره که به دست طوس کشته شد، نام کتاب مانی و نام دیوی در شاهنامه اطلاعات بیشتر

No comments: